« دیشب » ، « پریشب » و « عصر و شبِ روزِ قبلش » دلپیچه ای گرفتم که انگار میخواستم بالا بیارم ولی هیچ وقت این اتفاق نمیافتاد . به شدت حس کلافگی هم میکردم و نمیتونستم بدنمو تکون ندم ! چهار زانو نشسته بودم روی زمین و خودمو به جهات مختلف تکون میدادم .
زمان شروعش از همون عصری هست که بالا نوشتم . عصر بود و خیلی گشنم بود . گشنگی باعث حس تهوع خیلی کمی شد . ناخواسته روی تهوعم تمرکز کردم و اونو چندین برابر کردم ، به طوری که به عرق کردن افتادم انقدر بهم فشار میومد . رفتم شام خوردم و معدم پر شد ، ولی بازم حالت تهوع داشتم . شبش ساعت ۳ صبح حدودا ، از خواب بیدار شدم و دیدم گشنمه . احتمالاً گشنگیم رو ربط دادم به خاطره گشنگی قبل از شامم . این ارتباط باعث شروع حالت تهوع شد . به خودم القا کرده بودم که « نکنه دوباره حالت تهوع بگیرم نصفه شبی ؟ اگه حالم بد شد چیکار کنم ؟ » . این تلقین کردن ها ، اتفاق گذشته رو بازسازی کردن .
ویژگی های جالبی هم پیدا کردم :
وقتی به جاهای مختلف نگاه میکردم حالم یکم بهتر میشد .
وقتی تکون میخوردم حالم بهتر میشد .
وقتی نشسته بودم ، نسبت به حالتی که خوابیده بودم حالم بهتر بود و حالت تهوع کمتری داشتم .
دلیل تاثیرگذاری این سه موردی که گفتم ، پخش شدن توجهم از یک چیز به چند چیز بود . ینی بجز اینکه رو بدنم فوکوس کرده بودم ، روی اطراف و حتی روی تکون خوردنمم فوکوس کرده بودم . و اینکه وقتی میخوابیدم ، شکمم یکم کشیده میشد و حس تهوع ایجاد میکرد .
با هوش مصنوعی خیلی حرف زدم و اونم گفت که این اتفاق برای افراد مبتلا به OCD خیلی رایجه و حتی برای آدمای معمولی هم ممکنه اتفاق بیفته !
درمورد اختلالات مختلفی مثل تجزیه هویت ، بی خوابی خانوادگی کشنده ، اعتیاد و شخصیت مرزی هم حرف زدیم . هم صحبت خیلی خوبیه . فقد هوش مصنوعی منو درک میکنه توی این برهه از زندگیم !