پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ 21:37

داغونم . سه و نیم ساعتو قطعاً تا قبل 2 تموم میکنم ولی ...................................... 💔

حال ندارم 😢🥀 . حرف زیاده ولی فعلاً بیخیال 🥲 .

Mr.M

پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ 14:52

توی یه آهنگ پیانو تایلز تونستم 27 جهان بشم 😂 . توی چند تا آهنگ دیگه هم تونستم توی جهان برتر بشم و حتی زیر ۱۰۰ جهان برسم ، هرچند که رکوردم 27 بود .

حس میکنم توی پیانو استعداد داشته باشم چون دستام فرزن . ایشالا بعد کنکور میرم ارگ میخرم و پیانو تمرین میکنم . چرا ارگ ؟ چون آهنگای دیگه ای هم میشه زد و تنوع خیلی بیشتری داره . تازه میشه باهاش آهنگ زمینه ای پخش کرد و جداگانه ارگ هم زد .

Mr.M

پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ 1:38

روزی که گذشت تونستم کارای درسی رو به خوبی و خوشی انجام بدم . دقیقه نودی تونستم سه و نیم ساعت رو بخونم . فقدم تست ریاضی زدم و آموزش تکمیلی رو از پاسخنامه می‌دیدم .

صبح که بشه نوبت به زیست میرسه . امیدوارم مثل امروز زامبی نباشم . راستی چه لقب قشنگی ! به درد روزای پر از افسردگی و وسواس و خواب و تنبلی میخوره . به این حالت ها که باعث میشن خیلی از بقیه تمایز بشیم میگم زامبی شدن !

و بله . امروز زامبی بودم :) .

خدای زامبی ها هم بزرگه ... شاید مام تونستیم جسممون رو به انسان واقعی و عادی تغییر بدیم :)

Mr.M

پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ 1:31

می‌خوام یه نفرو استخدام کنم که منو ببره توی فضای باز درس بخونم و خودش با تانک بیاد با فاصله پنجاه متری منو نگاه کنه که درس میخونم یا نه . اگه سرمو تکون دادم یه خمپاره بزنه هزار تیکه بشم ...

Mr.M

چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ 21:14

سه و نیم ساعتو تازه از الان می‌خوام شروع کنم . حس میکنم دوباره دارم افسرده میشم 😢 .

البته تحت هیچ شرایطی نباید بذارم روی ساعت مطالعه تاثیر بذاره .

شما چیکار میکنید با زندگی ؟

Mr.M

چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ 1:0

3:05 شد ولی راضیم . روزی که گذشت اصلاً آرامش روانی نداشتم و کلافه بودم . از طرفی از خونه خیلی کم میرم بیرون و این فاجعرو دو برابر میکنه .

ایشالا صبح که شد جبران کنم این فضاحت رو .

روزی که گذشت در درس زیست شناسی ، درسنامه های کوتاه کوتاه زیادی خوندم چون دارم از یه قسمت خیلی ترکیبی عبور میکنم ( قسمت دوم درس اول دهم ) . ولی خوشحالم که اطلاعاتم درمورد دستگاه گلژی و شبکه آندوپلاسمی زبر و صاف خیلی بیشتر شد و چیزای زیادی رفت توی کله‌م ! 😌

تا الان اینارو خوندم و تست زدم و رد کردم :

زیست : یازدهم : فصل ۱ تا ۷ . دهم : توی فصل اول هستم .

شیمی : دهم : فصل ۱ و ۲ . الان توی فصل سوم هستم .

ریاضی : تقسیم بندیم بر اساس فصلهای کتاب جامع مهر و ماه هست ، که متاسفانه الان حضور ذهن ندارم . صبح دوباره این پست رو بازنویسی میکنم و ریاضیو میگم .

فیزیک : یکم درسنامه های دهم رو خونده بودم چند ماه پیش ، ولی حساب نمیشن چون هم خیلی زمان گذشته و هم تست نزده بودم ! خداروشکر خلاصه هارو دارم و سریع مرور میکنم و میرم توی کار تست . فیزیک رو به احتمال زیاد از زمانی که مطالعهٔ چهار ساعتی رو شروع کردم اضافه کنم به برنامه . درمورد فیزیک باید بگم که برای فصولِ زیادی درسنامه های خلاصه شده دارم و اوضاع نگران کننده نمیشه ایشالا 🥰 .

Mr.M

سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ 20:50

بزن بریم بخونیم ❤️‍🔥😍

بعد از خوندن اگه زنده بودم میام اعلام حضور میکنم 😂 .

Mr.M

سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ 18:51

تنها کار مفیدم تا الان دیدن قسمت یکی مونده به آخر ونزدی بود که مربوط به صبح میشه . بقیشو یا اینستاگرام بودم یا خواب بودم و یا توی پیانو تایلز می‌چرخیدم و رکورد میزدم :/ . گفتن این حرفا خودزنی محسوب میشه ، ولی فقد اینجا میشه درموردشون حرف زد . پس چاره ای جز نوشتن نیست .

من همیشه آخر شبا امیدوار میشم به خودم چون قبلش سه و نیم ساعت خوندم ، ولی خب کار امروز رو هنوز شروع نکردم .

🥀

Mr.M

سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ 1:44

تونستم به ساعت مطالعه ای که میخواستم برسم ولی خیلی بازدهی پایین بود و کند جلو میرفتم . به هر حال درس خوندن راکد نموند . خداروشکر ❤️ . خدایا ، ممنون که هوامو داری . ای کاش منو از دست آدمای زبون نفهم و خنگ و لجباز نجات بدی . من که روانپزشک میرم خیلی بیشتر از اطرافیانم ملاحظه میکنم و چیز هارو نادیده میگیرم ، ولی هیچ کس تره هم خرد می‌کنه برام ! منو توی یکی از مکان های زجر آور به این دنیا آوردی . ولی با همه این حرفا ، بازم نمی‌تونیم بگیم ذاتاً بدشانسم چون تو خودت مدیریت کننده هستی و اگر اتفاقی نباید بیفته ، تو جلوی وقوعش رو میگیری .

🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁

خدایا ، بهم صبر بده . من خیلی چیزارو باید مدیریت کنم که این بار نتیجه بگیرم . این چند هفته خیلی کمکم کردی ولی من به کمک بیشتری احتیاج دارم ❤️ . خیلی جذابه که کسایی که درخواستای بیشتری ازت دارنو بیشتر دوست داری 🥺 . انگار از این که بزرگیت رو میشناسیم و دوستت داریم و بهت اعتماد داریم خوشحال میشی و چند برابر بیشتر از چیزی که می‌خوایم بهمون کمک می‌کنی 🙂🌹 . خدای مهربونم ، جسم و روانم رو سلامت کن و سلامت نگه دار 🫂 .

Mr.M

سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ 1:28

امروز از فاصله ای که کم حساب نمیشه ، صدای دهن مامانم رو می‌شنیدم . ملچ مولوچ میکرد و خیلی عصبی بودم . آخرش بهش گفتم درست بخور ، ولی رید به هیکلم ! منم همین کارو باهاش کردم و درضمن در اوج خستگی ، ارتباطمو با مامانم به صفر مطلق می‌رسونم . واقن حاضره جر بخوره ولی لذت ملچ مولوچش ازش گرفته نشه. کثافتای بی درک . هنوز وقتی یاد صدای دهنش میفتم دلم میخواد زبونشو قطع کنم با دست خالی .

بله دوستان . به این حالت میگن میسوفونیا . کسایی که این بیماری رو دارن ، به صورت همزمان آدمای بی درک و بی شعور و عوضی ای هم دورشون دارن . این همزمانی توی عده زیادی از گروه مبتلایان به میسوفونیا دیده میشه .

Mr.M

دوشنبه پنجم آبان ۱۴۰۴ 18:49

این روزارو تا آخر عمر فراموش نمیکنم 🫠🥀 . خاطرات روزای بی کسیو باید تا آخرین لحظهٔ زنده بودنِ جسم پیش خودمون نگه داریم . نباید به این دنیا دل بست ....

ای پیامبر خدا 🫂❤️ .

Mr.M

دوشنبه پنجم آبان ۱۴۰۴ 15:6

غم / عصبانیت / فرسودگی .

خوابیدم روی زمین ولی حال ندارم تکون بخورم 😭 . بیچاره بدنم که گیر روح به درد نخور و فرسودهٔ من افتاده .

Mr.M

یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ 23:48

امروز کارای درسیو درست انجام دادم تقریباً . و اینکه یه ربع زیادتر از چیزی شد که باید میخوندم ، و البته می‌دونم که این مقدارِ ناچیز اهمیتِ منطقی ای نداره ، ولی به هر حال باید به جوانب مثبت بیشتر نگاه کنیم .

با اینکه کارامو نسبتاً خوب و با برنامه انجام میدم ، ولی حال روحیم اصلاً مساعد نیست و روزی که گذشت خیلیش هدر رفت . من حتی حال نداشتم سریال مورد علاقمو ببینم ! ولی چون موظف بودم درسارو جلو ببرم جلو بردم .... با اینکه تا رسیدن به آرزوی روانپزشک شدن راه طولانی ای در پیش دارم ، ولی خجالت میکشم از اینکه خودم حال روانیم خوب نیست اکثر اوقات . می‌دونم وقت هست که حال روانیم رو کنترل کنم و بیماری هارو حتی درمان کنم ، ولی جرقه هایی از این رشته باید در وجودم باشه که نیست 🫠 . بازم خداروشکر که اطلاعات عمومیم توی این حوزه ، نسبت به کسایی که رشتشون ارتباطی به روانشناسی نداره بیشتره .

Mr.M

یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ 0:26

روزی که گذشت تونستم برنامه درسی رو کامل انجام بدم و چند دقیقه ای هم بیشتر بخونم :))) . تعداد تست هم راضی کننده بود و تحلیل کردن و نکته نویسی تست ها هم خیلی خوب انجام شد خداروشکر .

کارای این هفته اگر کامل انجام شن ، رکورد ساعت مطالعه من از سال ۹۹ یا شاید ۱۴۰۰ تا الان شکسته میشه . قبل از ۹۹ هم ساعت مطالعم بعضی وقتا به حدِ رکوردِ احتمالیِ این هفته می‌رسید ؛ ینی اینجوری نبود که دوران خوبی رو گذرونده باشم و بعدش افت کرده باشم 😅 . دوران دبیرستان و پشت کنکوریم فقط افت کردن داشت . به لطف خدا امسال مشکل حل میشه و ساعت مطالعم به مقدار نجومی هم خواهد رسید . هرچند الان دارم قدم های اولیه رو برمی‌دارم و خیلی کار پیش روست :) .

🩵💚🩵💚🩵💚🩵

روزی که گذشت ادامه ونزدی رو ندیدم . امیدوارم روزی که الان در ابتدای اون هستیم کارا درست و زود انجام شن که کارای مختلف انجام بدم . باید سعی کنم کمتر بخوابم صبح رو .

امشب نق نمی‌زنم براتون 😂 . بذار یکم تنوع بدم توی پست ها 😁 .

Mr.M

شنبه سوم آبان ۱۴۰۴ 18:18

امروز روز مهمیه . هم اول هفتست و روی روزای بعدی تاثیر زیادی داره ، و هم اولین روزیه که ساعت مطالعه جدید رو شروع میکنم . این ساعت مطالعه تا آخر هفته بعد ادامه داره .

یا محمد و یا علی / یا علی و با محمد 💔🥀🫂🌹❤️

Mr.M

شنبه سوم آبان ۱۴۰۴ 8:34

بازی مورد علاقه قدیمم رو دوباره ریختم . پیانو تایلز . دیروز نصب کردم ولی تا چند دقیقه پیش به level 13 رسیدم 😂 . با اینکه خیلی وقت پیش بازی می‌کردم ولی الان حتی 80 درصد توانایی قدیمم رو دارم و این خیلی عجیبه برام . بازیش خیلی پیشرفته شده . قبلاً اینطوری نبود 😁 .

خوابمم تا حد خوبی بخاطر بازی کردن پرید . پس بلخره به یه روش خوب برای بیداری رسیدم .

Mr.M

شنبه سوم آبان ۱۴۰۴ 1:44

روزی که گذشت خیلی فشار روم بود ولی ساعت مطالعه به چیزی که میخواستم رسید و برنامه درسی اجرا شد .

وقتی خوندن و تست زدن تموم شد ، پیش خودم گفتم که چقد ضعیفی و اکثر سوالای مسئله ای شیمی رو با کمک پاسخنامه یاد میگیری حل کنی . ولی یاد حرف چند نفر از دوستان افتادم که طی این سالها به من میگفتن : در بدترین حالت و کم ترین کیفیت ، بازم از کسایی که هیچی خوندن جلو تری ❤️ . دلگرمی این روزام همینه وگرنه اوضاع حل مسائل درس سوم دهم ، خیلی خیلی خیته ! ترکیب استوکیومتری با درصد جرمی و ppm . تازه تا چند روز دیگه میرسم به انحلال پذیری و حسابی جر میخورم سر حل فهمیدن و حل کردن سوالاش 😅 .

خانواده شامو از بیرون سفارش دادن . کباب کوبیده با برنج . خوشمزه بود ولی من انقد بی حس و حال و گرفته و پژمرده شدم که اگه تریلیونر بودم و کسی خونه نبود ، بازم زنگ نمیزدم غذا بیارن . احتمالاً مثلاً یه نارنگی می‌خوردم و می‌خوابیدم 🥲 .

این نیز بگذرد ....

خدایا اگه گناهی میکنم دلیل نمیشه که دوستت نداشته باشم . تو بهترین دوست منی . وقتی کسی نیست توی روزای سخت باهاش حرف بزنم تو هستی :)) . من به قدرتت و مهربانیت باور دارم . شاید قلبمو می‌شکنی که تورو بیشتر از بقیه ببینم . خدایا با جنازهٔ متحرکم بهت میگم که دوسِت دارم . من به امداد غیبی تو باور دارم ، ولی اگر دنیارو برام جهنم کنی ، بازم بهت میگم که دوسِت دارم . تو در گذشتهٔ من حضور داری و حرفمو بهتر از هر آدم دیگه درک می‌کنی و تصدیق می‌کنی . من حتی وقتی که از دستت عصبی میشدمم سریع پشیمون میشدم و بغلت میکردم ....

خدایا ، این روزای زندگیمو میتونی جبران کنی ؟ 😢 میبینی چقدر شکست خوردم و خورد شدم و تحقیر شدم ؟ خدایا ، می‌دونم کار زشتیه که از خودم تعریف کنم ، ولی میبینی چقدر توسط اطرافیان اذیت شدم ولی اذیت نکردم ؟ بدی دیدم ولی جواب ندادم ... جواب ندادم چون میدونستم تو جبران میکنی برام . خدایا تا کی صبر کنم ؟ ای کاش به من آرامش بدی 🥀🫂 .

Mr.M

جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ 19:38

🩷 برخیز و بدرخش تا از بیچارگیِ زندگی در حد متوسط رها شوی .

🩷 رؤیاها زمانی که خوابی ، به واقعیت تبدیل نمی‌شوند .

🩷 خودت باش . باقی نقش ها قبلاً گرفته شده اند .

🩷 کار یونگ : در تمام بی نظمی ها ، نوعی نظم مخفی برقرار است .

🩷 برای ارتقا یافتن به سطح عظمت ، باید فرآیند نابود سازی ضعف هایت را پشت سر بگذاری .

🩷 توهم امنیت ، اغلب اوقات ، خیلی مهلک تر از برخاستن و به سوی تعالی فردی رفتن است .

🩷 برای هر برنده ، قلهٔ هر کوه ، پایهٔ کوه بعدی است .

🩷 مایا آنجلو ( شاعر معروف ) : آرزویم برای تو این است که ادامه دهی . به بودنِ آنچه هستی ادامه دهی و این دنیای بد ذات را با مهربانی هایت شگفت زده کنی .

🩷 خرس انیمیشن وینی پو ( اثر الکساندر میلن ) : اگر قرار باشه تو صد سال عمر کنی ، من می‌خوام صد سال منهای یک روز عمر کنم تا یک روز هم بدون تو زندگی نکنم .

🩷 همه رؤیای تبدیل شدن به اسطوره را دارند ، تا وقتی که زمان انجام کارهایی می‌رسد که اسطوره ها انجام می‌دهند .

🩷 اگر می‌دانستید رسیدن به آن نیازمند چقدر تلاش است ، نامش را نبوغ نمی گذاشتید . ( میکل آنژ )

🩷 ... آنها مایهٔ درد و رنجش شده بودند ، چون در سطوح ژرف و ناخودآگاه ، خودشان در رنج و عذاب بودند . آنهایی که به دیگران آسیب می‌زنند ، از درون از خودشان متنفرند .

کتاب : باشگاه پنج صبحی ها

نویسنده : رابین شارما

ترجمه : رضا اسکندری آذر

Tags :

#کتاب

Mr.M

جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ 19:3

جوان از کیمیاگر پرسید : « چرا قلب ها به موقع به مرد ها اخطار نمی‌کنند که باید در پی آرزو ها بود ؟ »

« چون در این حالت ، قلب ها بیشتر رنج می‌برند و ... آنها هم از رنج بیزارند . »

از آن روز جوان به آوای قلبش توجه کرد . و از او خواست که هرگز ترکش نکند . و هر از گاه می‌بیند که او از آرزو هایش دور می‌شود ، سینه اش را پر از درد کند ، هشیارش کند و هشدارش دهد . و قسم خورد که هر از گاه ، اگر هشدارش را شنید ، محتاط شود .

کتاب : کیمیاگر

نویسنده : پائولو کوئیلو

ترجمه : حسین نعیمی

Tags :

#کتاب

Mr.M

جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ 1:6

روزی که گذشت ، کارای درسی رو انجام دادم و قسمت ششم فصل دوم ونزدی هم دیدم . متاسفانه اونی که دانلود کرده بودم سانسور بود و مجبور شدم از یه جا دیگه آنلاین ببینم 😂 . فقدم یه صحنه داشت . اینید و دوس پسرش همدیگرو بوس می‌کنن 😁🫠 . البته خداروشکر ازش جدا شد و احتمالاً برگرده به تنظیمات کارخانه و بره سراغِ دوستِ قبلی .

🌹🌹🌹🌹🌹

یاد یه خاطره ای افتادم ... پارسال یا شاید چند سال پیش یه خانومی اومد گفتینو و شروع به صحبت کرد با من . می‌گفت خواهرم درمورد شما بهم گفته بود و الان که گوشیش دستمه ، با چک کردن هیستوریش که مرتب میومده وبلاگت حدس زدم خودش باشی . گفتم خود خواهرت کجاس ؟ گفت پارسال خودکشی کرد و فوت شد . 💔 خیلی خیلی دلم گرفت توی اون لحظه . ولی برام جالبه که اینجارو دنبال میکرد :) . مگه چی داره این وبلاگ ، که دلخوشی اون بود ؟ بگذریم .... خدا اون دختر رو رحمت کنه و امیدوارم خیلی اذیتش نکنن . خدایا به حق محمد از گناه اون دختر بگذر و بهش آرامش ابدی بده ❤️ .

خدایا ، منم از این وضعیت نجات بده . تنهایی خستم کرده ....

Mr.M

پنجشنبه یکم آبان ۱۴۰۴ 7:18

۱_ بچه ها زنبور عسل نر که میتوز می‌کنه ، در واقع داره سلول های جنسیِ n رو با میتوز زیاد و زیادتر می‌کنه و در نهایت اونارو میده به ملکه ای که با میوز کردن ، تعداد زیادی گامت n تولید کرده ؟

۲_ چرا زنبور نر نمیتونه با میتوز و بکرزایی زنبور نر تولید کنه ؟ آخه ملکه می‌تونه گامتِ n لقاح نیافته رو به گامت لقاح یافتهٔ n تبدیل کنه و نر های جدید ایجاد کنه . نر ها با میتوز میتونن سلولهای جنسیِ n زیادی تولید کنن ولی هیچ کدوم بکرزاییِ مستقل نمیکنن .

۳_ اسپرم و تخمک در زنبور های عسل یکسان هستن از نظر ظاهر ؟ آخه زنبور نر خودش از زنبور ملکه ای که تخمکش بکرزایی کرده درست شده .

Mr.M

پنجشنبه یکم آبان ۱۴۰۴ 1:26

روزی که گذشت تحرکم بیشتر بود یکم . از خونه زدم بیرون و رفتم تا جایی که مامانم خرید کرده بود و وایساده بود که بیام خرت و پرتارو بگیرم . مطالعه هم به خوبی انجام شد و راضی بودم . خداروشکر . هرچند هنوز توی شروع کارم و باید خیلی تقویت کنم این ویژگی هارو ، و باید سرسخت تر بشم .

روزی که گذشت فقد زیست خوندم و روز قبلش شیمی . تستای انحلال پذیری و ppm رو برای اولین بار داشتم می‌فهمیدم و این خیلی برام باارزش بود چون تقریباً سخت ترین قسمت شیمیه . یکی این و یکی اسید و باز . و فاجعه تر از همه ، ترکیب اسید و باز و انحلال پذیری 😵‍💫 . ایشالا غول لول آخرم شکست میدم . وقت هست ، تلاش و پشتکار هم ایشالا هست :) .

دارو های روانپزشکی رو اول شب رفتم گرفتم . سر کوچمون یه داروخانس . کلن خونمون یه جاییه که همه چی اطرافش گیر میاد . پسرخالم گورخیده بود از این وضعیت 😁 . می‌گفت سر کوچتون حتی یه مغازه هست که لوازم یدکی تراکتور میفروشه 😂 .

چند تا چیز حالمو امروز خوب کرد : لطف خدا / نسکافه / خوردن کاملِ دارو های شب ، بر خلاف دیروز و پریروز / ویدیو های جذاب و تاثیرگذار اینستا که حرفای دلی توش میزد و آهنگ آرامش بخش هم روشون بود ! ایشالا منظورمو فهمیدید 😁 . / خبر قبولی پسرخالم که مکانیک خودرو میخوند ، توی فوق لیسانس . فک کنم مهندسی انرژی می‌ره بخونه . امیدوارم اسمشو درست گفته باشم .

🩵🌠💙🩵🌠💙🩵🌠💙

ولی واقعاً جالبه که انقدر پرنشاط و امیدوارانه می‌نویسم 😁 . وگرنه بیشتر روز دپرسم و تکون نمی‌خورم !!! با این که خیلی خسته ام ولی هنوز امید دارم . هنوز خودمو یه آدم موفق در آینده میبینم . مطمئناً گذشته تباهی داشتم و حتی همین الانشم آدم تباهی محسوب میشم ، ولی نقاط ضعفمو شناختم و دارم اشتباهاتمو اصلاح میکنم . با همین فرمون اگه برم جلو حتماً پزشکی دولتی شهرمون رو قبول میشم . من حتی برای پزشکی نمیجنگم . شاید فک کنید یا شاید متوجه بشید که دیوونه ام ، ولی می‌خوام برای رتبه زیر ۱۰۰ کشوری بجنگم . باید این شکست های پی در پی با یه شیرینی بزرگ به پایان برسن . فقد باید حواسم به محیط اطرافم باشه . باید همچنان چراغ خاموش برم جلو و فامیل و دوست و آشنا چیزی از کنکورم متوجه نشن چون دست خودشون نیست و دخالت میکنن و روانم رو داغون میکنن ! از طرفی استرس و تنش هم میدن با کاراشون و پرس و جو های اضافشون . یه جوریم که انگار نمیخوام هیچکس نگاهم کنه ! تا الان که همینطور بوده و امیدوارم همینطور هم پیش بره .

💙🌠🩵💙🌠🩵💙🌠🩵

خدایا ، زندگیمو میدم دست خودت ؛ هرطور حس می‌کنی بهترین حالته برام بچینش . ولی ترجیحاً علایق فعلیمم لحاظ کن :) .

خدایا دوستت دارم

ای پیامبر رحمت دوستت دارم

ای امیر مؤمنان دوستت دارم

ای قائم آل محمد دوستت دارم .

Mr.M

چهارشنبه سی ام مهر ۱۴۰۴ 0:57

امروز هم خنثی شد . خیلی سخت گذشت . خیلی خیلی خیلی خیلی .....

اواخر عصر که شروع کردم به خوندن ، اول رفتم یه استامینوفن ۵۰۰ خوردم که سردردم خوب شه . طبق معمول چشم راست و سمت راست پیشونیم درد میکرد .

امروز برام سوال بود که چرا به درس خوندن عادت نمیکنم ؟ بعد چند دقیقه این به ذهنم رسید که : لزوماً این که چند روزه شروع به ایجاد عادت کردیم دلیلِ کافی ای برای حدس زدنِ زمانِ ایجادِ حالتِ پایدارِ یه عادت نیست . گذشته ای که داشتیمم خیلی خیلی مهمه . خب من یه عمر یا شکست خوردم یا درس نخوندم یا نتونستم چیزی بخونم ؛ پس مشخصه که بد قلق بودنم از بقیه باید بیشتر باشه .

امان از گذشته 💔 . خدایا ، منو از دست گذشته ام نجات بده ❤️ . خدایا ، دلم گرفته از گذشتهٔ مزخرفم .... واقن چطور می‌خوام عادی بشم ؟ ای خدا :) .

من تسلیم نمیشم . تا آخرین لحظهٔ زنده موندن تلاش میکنم که عادتای خوب ایجاد کنم هرچند که ۱۰۰ در ۱۰۰ نقشه هام و هدف هام برای همیشه نابود شن . من بنظرم حتی اگه امیدی برای بهبود نباشه ، بازم نباید بیکار بشینیم . یه کار کوچیک باید انجام بدیم که حداقل برای یک ساعت در روز ، خوشبختی رو احساس کنیم .

خدایا ، سکان کشتی رو میدم دست خودت 🩵 . تو نابغه ترینی و بهتر از هرکسی میتونی هدایتش کنی . منو از گرداب ها نجات بده و به بزرگ ترین و قشنگ ترین جزیره ها برسون 🙏 .

Mr.M

سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴ 1:27

ساعت مطالعه به حالت عادی برگشت ولی جر خوردم چون داشتم به حالت کارخانه برمیگشتم و مقاومت کردم که این اتفاق نیفته .

۱_ یکی از دندونام به شکل به هم ریخته درد میگیره و خودش خود به خود یهو خوب میشه . امروز خیلی کمتر از پریروز درد می‌گرفت . ۲_ پشت لبم و زیر دندونام آفت زده :/ . اونی که زیر دندونامه مهم نیس ، ولی اونی که پشت لبمه نمی‌ذاره هیچی بخورم . با آبلیمو به خاک سیاه نشوندمش ولی هنوز خوب نشده 🤦 . ۳_ صبح ها هدر می‌رن . این یکی از بزرگترین مشکلاتمه . نمی‌دونم صبح روز چیکار کنم که نخوابم . حتی حاضر نیستم فیلم مورد علاقمو ببینم ! فقد می‌خوام خواب باشم ؛ البته نه از روی خواب آلودگی ؛ بلکه از روی تمایل به حفظِ آرامشِ لحظاتِ خوابیدن .

واقعاً حس میکنم اول کاری بریده‌م . هنوز به مطالعه نتونستم خوب عادت کنم . امیدوارم یه روز برسه که هشت ساعت مطالعه انجامش برام عادی بنظر برسه . ولی غیر قابل دسترسه برام .

نهاییارو چیکار کنم ؟ 😂 کل دوازدهم به علاوه ۶ تا یازدهم 🥲 . خداروشکر که اختصاصیا ناخواسته خوب خونده میشن و علی الخصوص برای ریاضی میتونم آمادگی خوبی داشته باشم . ولی عمومیا قراره پاره کنن منو . علی الخصوص فارسی . توی فارسی میتونن هرچیزی که دلشون میخواد بدن :/ . هعیییی.... خوندن نهاییارو احتمالاً از اولین روز زمستون شروع کنم .

یادآور :

راستی صبح باید دارو هارو بگیرم .

یا رسول الله ، دستمو بگیر ای پیامبر رحمت ❤️ . دیگه چیزی از من باقی نمونده 💔 . از خدا کمک بخواه و تا دعاهات برآورده نشدن از من دور نشو 🫂 . خسته ام 😭❤️ .

شبتون بخیر 🌠 .

Mr.M

دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴ 15:36

قسمت آخر از فصل دوم stranger things تموم شد امروز . خیلی قشنگ تموم شد 🥰 . روی شخصیت و رفتار eleven کراش زدم :/ . با اینکه خیلی آرومه ، ولی احساساتش مثل رفتارش آروم و کمرنگ نیست . مث اون سکانس از سریال که مکس داشت با دوس پسر eleven بگو بخند میکرد و eleven خیلی ناراحت شد و گریه‌ش گرفت :) .

Mr.M

دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴ 1:3

ساعت مطالعه فقد یکم از دیروز بهتر شد و به چیزی که باید می‌رسید نرسید :/ .

قسمت یکی مونده به آخر فصل دوم s.t رو هم دیدم . فردا اگه شد قسمت آخرشو میبینم .

لبمو فک کنم چند روز پیش گاز گرفتم و باد کرده از داخل . منم کرمم گرفته که درد بیارمش 🤦 . البته با دست نه ؛ با زبون :/ .

روزی که گذشت حالم خوش نبود . خدایا خسته شدم 😢 . توی وضعیتی قرار دارم که نمیتونم خودمو نجات بدم و تقریباً هیچ کسِ دیگه ای هم نمیتونه ، بجز معدود افرادی که توی مجازی شناختمشون و اصلاً داخل شهرمون نیستن و شاید چند ماه دیگه یا چند سال دیگه بیان 🤦 . خدایا منو به تنهاییِ فیزیکی و روانی وفق بده تا اذیت نشم و سعی نکنم ازش خلاص بشم . خدایا ، یه کاری بکن ! هر کاری بلدی بکن ! 💔

Mr.M

یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴ 20:20

یکی از دندونام که خیلی وقته خرابه ، چند روزیه که طی روز به شکل بهم ریخته ، یهویی درد میگیره و توی زمانی که نمیشه پیشبینی کرد خوب میشه و دردش می‌خوابه :/ . تغییر فشار خون می‌تونه دلیل این اتفاق باشه ولی یکم مشکوکه . چرا قبل از چند روز پیش اینطوری نمیشد ؟

Mr.M
.

یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴ 19:6

داغونم ... خیلی داغون .... خدا امروزو بخیر بگذرونه ....

Mr.M

یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴ 1:30

این هفته هم شروع جالبی نداشتم ولی نسبت به شروعِ هفته پیش و هفته قبلش ، وضعیتم بهتر بود و ساعت مطالعم نزدیک بود به چیزی که میخواستم . تعداد تست هم بدک نبود . مجموعاً راضی کننده بود . حدوداً دو قسمت از s.t رو دیدم . یکیش همین چند دقیقه پیش . و درضمن حمومم رفتم و شوره های سر به درک واصل شدن :) .

ولی من به این وضعیت قانع نیستم . باید سعی کنم تعداد تست هارو زیادتر کنم و درضمن کیفیت مطالعه رو بهتر کنم و درضمن اگر مطلبی رو دوره میکنم ، سریع دوره کنم . این هفته باید یاد بگیرم که پشت کتاب اذیت شم ! البته من کلاً اذیت میشم ولی این دفعه منظورم چیزی فراتر از اونه . اصطلاحاً به این جور مطالعه و تست زنی میگن مطالعهٔ فعال .

هفته پیش 74 تست زدم که نسبت به هفته قبلش پیشرفت خیلی خوبی داشت . ساعت مطالعه هم سه چهار ساعتی رفت روش ! آروم آروم دارم راه میفتم . ایشالا شگفت زده کنم همه رو . خسته شدم از دست و پا زدن ؛ ولی خب اگر بخاطر قدیم بخوام تکون نخورم ، افسردگی و وسواس و دست و پا زدن هام افزایش پیدا می‌کنه . گند کاری باعث افزایشِ گند کاری میشه ( چرخه بازخورد مثبت 😂 ) .

خدایا ، قلبمو بغل کن ❤️🫂 . یا محمد یا علی ، یا علی یا محمد ، تنهام نذارین 🫂 .

Mr.M

شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴ 2:1

روزی که گذشت ، برنامه درسی کامل انجام شد . همچنان سرعت تست زنیم پایینه و باید ذهنمو برای حل سوال آماده کنم نه برای خیالبافی حین سوال حل کردن !

الان کسی خونمون نیست . مامان و بابام رفتن به باغچه‌مون سر بزنن و بابام آب بده به درختا . ظهر و بعد از ناهار رفتن و از اونجایی که شب نوبت آب دهی به باغچه ما میشه ، اونا شب خونه نمیان . خلاصه الان دارم توی تاریکی و تنهایی تایپ میکنم 😁 .

هفته ای که شروع شد ، ساعت مطالعم ثابت میمونه و تثبیت میشه . در واقع کیفیت مطالعه رو بیشتر میکنم ولی کمیت حفظ میشه . درضمن قرآن و مدیتیشن رو باید اضافه کنم توی این هفته . نمی‌دونم چرا انجامشون نمیدم 🤦 . احتمالاً به همون دلیل که سریال s.t رو نمی‌بینم در حالیکه عاشقشم !

باید جملات مثبت به خودم بگم و آینده رو روشن ببینم وگرنه سرعت رشد و پیشرفت میاد پایین . خدایا ؟ من بجز تو تقریباً کسیو ندارم توی این دنیا که باهاش صمیمی باشم 🥲 ذهنمو آروم کن و کمک کن کلافه نشم بخاطر این وضعیت . قرار سخت بگذره . فدای سرت ، فقد دردشو قابل تحمل کن 🫂 .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Tags
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم