جمعه سی و یکم شهریور ۱۴۰۲ 16:10

امروز صبح با پسرعمم (هوشبری میخونه ) و خواهرش و مامان و باباشون و خانواده خودمون و پدر بزرگ و مادربزرگ پدری ، رفتیم پارک . یکی از پسر عمه هام نیومد و رفت کوه انگار .

حوصلم نمی‌کشید ولی به هر حال ، حالم بهتر شد . یکمم الکی راه رفتیم و از گرفتگی در اومدم . الان داشتم فکر میکردم که چه دوراهی سختی پیش روم دارم . واقن با مرگ همه چیم رو تموم میکنم ؟ یا اینکه با خودکشی نا تمام ، معافیت دائم میگیرم ؟ یا اینکه تیمارستان میرم برای معافیت ؟ چیکار میکنم ؟ نکنه دانشگاه میرم ؟ آیا سربازی رو میخرم ؟ آیا کنکور میدم ؟ آیا اگر کنکور میدم ، وقت میکنم حداقل دوبار همه درس هارو تموم کنم ؟

ذهنم از این سوالات پر شده . و اینکه ته دلم می‌خوام زنده بمونم ، چون سه کتاب در آستانه رسیدن هستن که خیلی جذابن و خوندنی . شاید امروز برسن دستم . فقد بخاطر سه کتاب ، ۸۰ درصد از تاثیرات مثبت درونم رو گرفتم و الان دو به شک موندم که چیکار کنم ؟

دانشگاه رو که ول میکنم .این هیچی ! ولی موندم که جایگزینش رو چه چیزی قرار میدم ؟

مطمئنا جایگزینش رو با کنکور تجربی پر میکنم ، ولی خانوادم و فامیل هام ، آدمای مردم آزاری هستن و کرم می‌ریزن توی زندگیم . اونارو چیکار کنم ؟ اونارو چطوری جا بدم توی زندگیم که صدمه نبینم ؟ آیا این یک سال رو برم تیمارستان ؟

مهم ترین کار ، گرفتن معافیت دائمه . ولی نحوه گرفتنش ، پیچیده ترین کاریه که توی این یک سال انجام میدم . بعدش میتونم صبح برم بیرون و شب بیام خونه . سر این شب اومدن ها هم داستان داریم و قراره دعوا بشه . چند تا فحش آبدار بدم ، اهلی میشن . ولی مشکل اینه که اعصابم خرد میشه بخاطر این بی شرف ها .

به هر حال ، من تحت هر شرایطی ، معافیت دائم رو میگیرم . پس بهتره خانواده رو تحت شرایطی قرار بدم که کتاب های کمک درسی رو کامل بگیرن . فلن چهارتا اختصاصی رو میگیرم و کتاب درسی های دوازدهم رو . کمک درسی های عمومی رو فلن نمی‌گیرم چون معلوم نیست این اسکلا چه برنامه ای دارن برای کشور ! با یه مشاور هم صحبت خواهیم کرد که ملاحظات رو انجام بدن و خانوادم رو از حالت توحش در بیاره .

🌹🌸🌺🌹🌸🌺

۱_ تحت هر شرایطی ، صبح ساعت ۸ میرم بیرون و شب ساعت ۷ ، راه میفتم به سمت خونه .

۲_ کتابخونه ای که میرم کتابخونهٔ «خ» هست و شاید بعد از عید ، جام رو عوض کنم و به کتابخونه «پ» برم . دوران عید ، کتابخونه «خ» میرم . صبح ساعت ۸ میرم بیرون و شب ساعت ۷ ، به سمت خونه شروع به حرکت میکنم .

۳_ کتاب های کمک درسی ، مشخص شدن .

۴_ هیچ کلاس کنکوری ، حق ندارن منو ثبت نام کنن. هیچ بسته کنکوری ، سرخود و با حرف الدنگ ها و بدون صحبت با من نمیخرن .

۵_ قلم چی رو از بعد عید ثبت نام میکنم و حق ندارن منو جلو جلو و بدون صحبت با من ، جایی ثبت نام کنن.

۶_ درمورد اینکه چقدر درس خوندم یا تا کجا جلو رفتم ، هیچ صحبتی نمیکنم با خانواده ؛ یا فامیل ها اگر سوال بپرسن ، به هیچ کدوم ، هیچ حرفی درمورد کارم نمی‌زنم و خانوادم حق ندارن وقتی چیزی سر در نمیارن ، درمورد درسهام از من حرف بکشن که درز پیدا کنه بین خاله زنک ها و تصمیم گیرنده های شکست خورده !

۷_ خانوادم حق ندارن هیچ سوالی برای من و بدون هماهنگی من ، از فامیل بکنن و از احمق ها ، راه خردمندی یاد بگیرن و جلوجلو برای زندگی من تصمیم بگیرن !

۸_ هیچ مهمونی ای نمیام ، هیچ سفری نمیرم و هیچ بیرون رفتنی نخواهم داشت بخاطر مواجه شدن با دوست و آشنا و بیرون اومدن از حال و هوای کنکور . هیچ کس حق نداره منو مواخذه کنه و یا خودشو مثل زالو به من بچسبونه که بخاطر تو هیچ جایی نمی‌رسیم حتی مهمونی ! من به وجود هیچ کسی احتیاج ندارم توی درس خوندن .

۹_ هر روز باید ناهار با خودم ببرم توی کتابخونه . یه چیزی باید همراهم بذارن که صرفا از گرسنگی نمیرم ! من توقع چیزی فراتر از این رو ندارم .

۱۰_ با هیچ کس نمیرم بیرون برای خوشگذرونی بعد از کتابخونه. اگر بخوام برم میلک شیک یا ذرت مکزیکی یا چیز دیگه ای بخورم ، یا اینکه راه برم و پیاده روی کنم ، فقد خودم میرم بیرون و کسی حق نداره خودشو بچسبونه به من ، حتی خانواده .

۱۱_ خانواده تحت هر شرایطی حق نداره زورکی فامیل رو مثل زالو بچسبونه به من که باهام ارتباط بگیرن . من دنبال هیچ ارتباط و سلام علیکی با زالو ها نیستم .

۱۲_ اگه خانواده زیر یک حرفشون بزنن ، من زیر همه حرفاشون میزنم که یادآوری کرده باشم با کسی شوخی ندارم .

۱۳_ اگه مهمونی خواست خونمون بیاد ، مشکلی ندارم ولی من ۸ صبح میرم بیرون و ۷ بعد از ظهر راه میفتم به سمت خونه . پس اونهارو تقریبا کل روز نمی‌بینم و وقتی هم میبینم ، باکسی صحبت نمیکنم و در حد سلام و احوال پرسی ، معاشرت رو به حداقل مقدار میرسونم .

۱۴_ شروع تقریبی و جدی برای مطالعه کنکوری ، روز اول آبان هست و تا یکم آبان ، ساعت مطالعم رو با خوندن کتاب های غیر درسی بالا میبرم . ینی کتاب های : باشگاه پنج صبحی ها ، قفل گشایی از مغز وسواسی ، مغزی که خود را تغییر میدهد ، تا چشم کار میکند لاکپشت و یا کتاب 504 .

Mr.M
.

پنجشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۲ 18:12

از الان تا پایان روز ۲ مهر ، کاری جز مسواک صبح و شب و کنترل درماتیلومانیا و خودارضایی انجام نخواهد شد .

Mr.M

پنجشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۲ 7:5

دیروز که حالم بد بود ، علت اصلیش دارو ها بودن . دو روز نخورده بودمشون و حسابی سردرد و عرق ریزش و چشم درد و دل ضعفه داشتم . حس میکردم می‌خوام بالا بیارم ، ولی بالا نمیاوردم .

رفتم یه ورق فلووکسامین خریدم و دوتا خوردم . در واقع ، دوتا فلووکسامین باید شبا بخورم ، ولی بعد از ظهر خوردم چون تاثیرش از بقیه بهتره روی بدنم و اینکه بعد از ظهر تا شب ، خیلی فاصله زیادی نیست .

امروز شاید کتاب هارو بیارن . ۲۸ ام سفارش دادم .

اینارو اینترنتی خریدم :

۱_قفل گشایی از مغز وسواسی

۲_مغزی که خود را تغییر میدهد

۳_تا چشم کار میکند لاکپشت

Mr.M

چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ 21:58

پنج روز به دکتر و خانواده بی شرفم وقت دادم . روز پنجم روز مرگه .

حداکثر پنج روز دیگه باید تیمارستان باشم تا تکلیف سربازیم معلوم بشه . مادر خرابا ریدن توی زندگیم و می‌خوان سوراخ شدن لایه اوزونم بچسبونن به من و آیه و بالوالدین احسانا از دهن کثیفشون بدن بیرون . خدا و پیامبری رو قبول دارن ، که خودشون اینارو قبول ندارن ! همه چیم خراب میکنن توی سر من . خدا جهان رو از وجودتون پاک کنه .

۲۸ ام ساعت ۱۹:۳۰ ، وقت دکتر داشتیم . روز ۲ مهر، یا توی تیمارستانم ، یا توی سردخونه .

Mr.M

دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ 21:47

آپلود عکس

🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸

آپلود عکس

خدایا لطفن برام یکی ازین خرگوشا جور کن 😢🥺. پول خرگوش و قفس و لوازمش رو جور کن .

خدایا ! می‌خوام بزنم توی کار فارکس . اگه برم بیمارستان روانی ، پولی نمیمونه برای خرید لپتاپ . من باید لپتاپ رو بگیرم و در حالی که معافیت دائم گرفتم ، روی بازار ارز دیجیتال کار کنم .

اگه بزرگتر از خواسته هام نبودی ، ازت کوچیک میخواستم . ولی تویی که حرف کرم های خاکی زیر خاک رو می‌شنوی ، چرا با من بدرفتاری می‌کنی ؟ اگه خوش رفتاری می‌کنی و حکمتی پشت کارته ، چرا مشخص نمیکنی که چرا توی این وضع گرفتار شدم ؟

:(

به هر حال دوستت دارم . به قول اون دعائه : اگر منو وارد جهنم کنی ، به اهل دوزخ خواهم گفت که تورو دوست دارم . 😢❤️

Mr.M

دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ 8:48

از دیشب که بیدار شدم ، تا الان نخوابیدم ولی زورکی که نمیشه خوابید !

بچه ها ، حس میکنم که افسردگیم با خریدن خرگوش حل میشه . من خیلی خیلی خیلی از خرگوش خوشم میاد و چند وقت یه بار میرم فیلم غذا خوردن خرگوش رو نگاه میکنم .

نظرتون درمورد «خرگوش داچ هلندی» چیه ؟ همون سفید سیاه هارو میگم که گوشاشون رو میتونن تکون بدن و دور و بر چشمشون سیاهه و سیاهی و سفیدیشون به صورت منظم و ناحیه ای از هم جدا شده .

انواع خرگوشارو دیدم و متوجه شدم که این بهترین خرگوشیه که هم بزرگ باشه ، هم فهم و شعورش در حد خوبی باشه و هم مهربون باشه و تودل برو 🥺❤️.

توی خونه میشه نگه داشت ؟ توی اتاق خواب منظورمه . آخه انگار گوشتش حرامه و در نتیجه مدفوعش نباید ریخته بشه توی خونه . البته اینارو میشه شرطی کرد که برن توی ظرفشون دستشویی کنن ، ولی اگه به صورت اتفاقی روی فرش این کارو بکنن ، مامانمو عصبی می‌کنه و خرگوشه استرس میگیره سکته میزنه ! 💔

Mr.M

دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ 2:57

شام که خوردم ، حتی مسواک نزدم و رفتم اتاق خواب و در رو بستم و خوابیدم . چند ساعت بعدش بیدار شدم . ساعت حدود یک نصفه شب بود . گشنم بود و احساس خوبی هم نداشتم . یه چیزی تو مایه های دلتنگی های بیخودی 😔. خلاصه رفتم آشپزخونه و بیخود و بی جهت ، چند تا شلیل خوردم و نمی‌دونم چرا شلیل رو انتخاب کردم .😅 بعدش متوجه شدم که هوس خامه کردم . بنابراین رفتم خامه با شکر خوردم به همراه نون بربری ! ینی کارای صبح رو ، شب کردم . بعدش چراغ آشپزخونه رو خاموش کردم و مسواک شبانه رو زدم و دراز کشیدم روی تخت و با هندزفری ، آهنگ گوش کردم . آهنگای غمگینی مثل تقدیر شادمهر ، بهت قول میدم محسن یگانه ، مرا ببوس از سوگند و آهنگای غمگین ادل . توی ذهنم ، خودمو یه آدم تنها تصور کردم که از دوستای دانشگاهیش داره برای همیشه خدافظی می‌کنه . خودمو در حال گریه تصور کردم . توی تصوراتم ، خودمو در حال بغض و گرفتگی گلو و گریه های پنهان تصور کردم . در واقعیت هم یکم گریه کردم .

دلم بغل میخواد . به قیافهٔ سرد و جدیم نگاه نکنید ؛ من ضعیف تر از این حرفام . پشت چهره سرد و جدیم ، گریه های شبانهٔ تمام نشدنی ای هست که امانم رو بریده .

یکیم نیست که فقد بغلش کنم و لپشو بوس کنم ، به طوری که وابسته نشه بخاطر این کار .

الان نشستم روی تخت و مثل احمقا دارم این متن رو می‌نویسم .

واقن به کمک احتیاج دارم . هرچند که اینجا کمک موثری نمیشه کرد . 😢

Mr.M

یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ 19:3

امروز وسواس فکریم زیاد بود و توی ذهنم با فامیل های گورخرم دعوا میکردم و توی ذهنم ، پدر و مادرم پشت منو کاملا خالی کرده بودن و حرف گورخرهارو گوش میکردن و فقد سرشونو بخاطر وجود من ، جلوی توهین های دیگران به من ، مینداختن پایین و تاسف می‌خوردن ! درست مثل واقعیت . واقعیت رو شاید بعضی وقتها کمرنگ کنیم که بعدش بچشون مثلا خوشحال شه ، ولی واقعیت و حقیقت ، همیشه سر جاش خواهد ماند .

فلووکسامین و کلومیپرامین و الانزاپین تموم شده .

دو روز دیگه باید بریم پیش روانپزشک .

اگه یه ورق فلووکسامین بگیرم ، بهترین انتخاب رو کردم در انتخاب قرص . چون اگه همرو بگیرم ، خارج از بیمه ، گرون در میاد . ولی فلووکسامین رو روزی سه تا میخورم و کمک کنندست و بقیه دارو هارو تا حد خوبی پوشش میده .

دارو های فعلی ، اینان :

فلووکسامین 100 ❌ 3 ( یکی صبح ، دو تا شب )

کلومیپرامین 50 ❌ 2 ( یکی صبح ، یکی شب )

بوپروپیون 150 ❌ 1 ( یکی ظهر )

الانزاپین 2/5 ❌ 1 ( یکی شب )

دکتر که رفتم ، مجبورش میکنم که منو بفرسته تیمارستان . جایی که حتی شعور مریضاش ، از شعور خانواده و فامیل های گورخرم بیشتره .

Mr.M

شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ 22:22

بزرگ فکر کن تا بزرگ باشی .

شدنی در کار نیست .

بحث سرِ بودن است ؛

بودنی بدون گذر لحظه ها .

برای اهدافت عرق بریز تا برای شکست هایت اشک نریزی .

اشک و عرق ، مشترکا از مایه حیات ساخته شده اند ؛

ولی یکی خبر از امید میدهد و دیگری خبر از حسرت .

به جزئیاتِ آرزو هایت وارد شو و به امید هایت بنگر ، تا از کلیاتِ زندگی خارج نشوی و در ناامیدی زنده نمانی .

🌺🌸🌺🌸

شروع کن تا ادامه دهی . ادامه بده تا شروعی باشی بر شروع های بی انتها . ادامه دادن ، همان شروع کردن است . شروع کن و ادامه بده ، تا منتهی بینهایت .

Tags :

#دلنوشته با متن رسمی

Mr.M

شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ 18:38

یه چیز جدید کشف کردم 😂. منو بعضیا میشناسن که خیلی حسرت خواهری که نداشتم رو میخورم بعضی وقت ها به وقت تنهایی ! من همیشه دوست داشتم که یه خواهر توی رنج سنی ۵ تا ۱۵ سال داشته باشم . کسی که وقتی ناراحتم برم لپشو محکم بوس کنم و بغلش کنم . ولی یه چیزی که شاید بعضیاتون بد بدونید ، برای ازدواج و رابطه دوستی ، رنج سنی ۱۴ تا حدود ۲۰ رو خیلی بیشتر دوست دارم ، چون زمان جنگیدن انسان هاست برای آیندشون . درضمن دلایل ناشناخته ای که خودمم درک نمیکنم ، در این موضوع دخیل هستن . علاقه به انسان های حدود ۱۲ تا ۱۶ سال (اگه درست گفته باشم ) رو افبوفیلیا ( Ephebophilia ) میگن . من نوع نرمال و خوبش که همجنس‌گرایی نیست رو دوست دارم ‌ البته اوایل جوانی رو هم شامل میشه برای من (همون‌طور که بالاتر گفتم ) .

احتمالا دوستیِ مجازیِ من در گذشته با جنس مخالف ، سازگاری بیشتری رو برام در محدوده سنیِ حدود ۱۴ تا ۲۰ سال نشون داده .

اگه توضیح بیشتری بدم ، احتمالا فکر کنید که خودشیفته و خودخواهم که دنبال خوبی ها میگردم . چه جسمانی و چه روحانی .

دنبالِ ثابت کردنِ چیزی نیستم . اگه صلاح میدونید ، منو شیطانِ مطلق تصور کنید .

صرفا میخواستم فکتی از خودم رو به یادگار بذارم براتون .

فعلن 👋.

Mr.M

جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۲ 19:41

یه فیلم صربستانی دیدم با همین اسم . خیلی عجیب بود و دارک . شاید دارک ترین فیلمی که ساخته شده بود . تاریکی های صنعت فیلم سازی رو نشون میداد که خودمم در جریانش بودم و میدونستم که این موضوعات وجود دارن ، اما نه انقدر واضح . لطفن اگر پر دل و جرئت نیستید ، سمت این فیلم نرید . اگه کنترل خیلی زیادی روی خودتون دارید هم سمتش نرید ! فقد اگه خر مغزتونو گاز گرفته بود و کنترل خوبی هم روی خودتون داشتید به دیدنش فکر کنید .

🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸

بهتره از فاز تاریکی اون فیلم ، بیرون بیاییم . امروز بعد از ظهر ، خالم رفت . همون که پسرش مکانیک خودرو میخونه رو میگم . خود این پسرش هم صبح رفت . اون یکی پسرش هم دیشب با فامیل رفت خونه اون یکی خالم .

میخوام دمبل بگیرم . دوتا . دوتا پنج کیلویی که روی هم میشن ده کیلو . دمبل متغیر میگن به چیزی که میخوام بگیرم . میتونی وزنه هارو کم و زیاد کنی . در واقع فک کنم حتی بشه وزنه های دوتا دمبل رو روی یک دمبل پیاده کنی و یک وزنه ده کیلویی داشته باشی . بستگی به طول میله های تحمل کننده دمبل داره . اگر طویل باشه ، میتونم این کاری که گفتم رو بکنم .

🌸🌺🌸🌺🌸🌺

ظهر بود که ورزش هارو انجام دادم . الآنم دوباره میرم انجام میدم و درضمن دعای یستشیر رو هم قبل خوندن کتاب باشگاه پنج صبحی ها خواهم خوند .

🌺🌸🌺🌸🌺

دانشگاه رو هم همونطور که گفته بودم ، نمیرم به هیچ وجه . حتی اگر تحریک بشم که برم دانشگاه ، بازم تحریک شدنم رو خنثی میکنم ، چون یکی از بدترین تجربه های زندگیم بود این رشته . دانشجو هاش انحراف فکری داشتن و به همه تهمت میزدن و پشت سر همدیگه بدگویی میکردن . پشت سر منم بدگویی کردن و آدمای نسبتا خوب رو از من فراری دادن و منو منزوی کردن . اگر رشته ای که میخوندم منو راضی میکرد ، میتونستم وجود دانشجوهای تهمت زن رو تحمل کنم ، ولی رشته ای که میرفتم ، به شدت خسته کننده بود و سریع حوصلم سر میرفت با خوندن درس هاش . من از رشته ای که میخوام برم خسته نمیشم چون امتحان کردم و الان هم توهم نزدم ! البته نیازی به توضیح و توجیه نیست .

Mr.M

پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۲ 2:35

آدمای زیادی هستن که دوستم دارن و منو ندیدن و از قضا ، آدمای موفقی هم هستن . ولی اطرافیانی که دارم ، یه مشت آدم بیکار هستن که تفریحشون سرک کشیدن توی سوراخ زندگی دیگرانه و دخالت در زندگی ما برای بهبود بخشیدن به زندگی ای که خودشون هنوز بهش نرسیدن . ایرادی که خودشون رفع نکردن رو می‌خوان از زندگی ما رفع کنن . جالبه !🙂

چند تا حقیقت از زندگیم رو میگم و بعدش می‌خوابم :

۱_ اطرافیانم منو دوست ندارن و وقتی بینشون هستم ، باهام کلن کاری ندارن مگر اینکه سکوت مطلق برقرار بشه ، یا ضایع باشه که باهام صحبت نکنن ، یا دنبال اطلاعات از زندگی من باشن که به تفریح فوضولی کردنشون برسن و روح بیچارشون ارضا بشه . وقتی کسی دورشون نیست ، من انسان محسوب میشم و وقتی دورشون شلوغه ، وجودم مهم نیست .

۲_ ازم میترسن و فکر میکنن آدم شیطونی هستم که توی خلوت میچسبم بهشون و دستمالیشون میکنم . این در حالیه که دستم بهشون نخورده چون می‌دونم که دل شکستن خیلی دردناکه و مثل قتل عمد میمونه .

۳_ آدمای اطرافم ، از نظر بهره هوشی ، پایین هستن و جواب نداشتنشون در مقابل من ، باعث شده که عقده ای بشن و کینه ای از من داشته باشن که با رفتن توی گروه مخالف هام بتونن عصبیم کنن.

۴_ وقتی نیازم دارن ، باهام حرف میزنن و وقتی نیازم ندارن ، مهره سوخته محسوب میشم .

۵_ افسردگیهام رو کسی نمی‌بینه و درک نمیکنه ولی وقتی دکتر میگه فلانی افسردست و وضعش خرابه ، تازه اون موقع یکم قانع میشن که باید حواسشون به این پسره که من باشم ، بیشتر باشه . اون زمانی که دوستشون دارم ، از من فاصله میگیرن و زمانی که حذف میشن و رفتارم غیر عادی میشه و افسردگیم حاد میشه ، تازه میان میگن طوری شده ؟ میخوای بمیری ؟ الهی . یه کاری کن نمیری خب ! 🥺 ببخشید من کار دارم ، ولی خلاصه حواست به خودت باشه . ❤️😅

برای دیگران آدم خطرناکی تلقی میشم از دید خیلی از اونها . برای دیگران آدم حوصله سر بری دیده میشم . برای دیگران آدم بی عار و بی آینده ای دیده میشم . برای دیگران آدم بی احساس و بی عاطفه ای دیده میشم . دیگران منو آدم افسرده و بی آینده ای میبینن. دیگران به من کمک نمیکنن و نمیپرسن که خودت چی میخوای از ما ! فقد جلوی دهنم رو میگیرن و کمک های کثیفشون رو در زندگی من شیاف میکنن ، که نتیجش جز ضرر و زیان چیزی نیست ، و کسی نمیپرسه که طبق اوضاعی که داری ، چه برنامه ای داری که کمکت کنیم و صرفا فوضولی نکرده باشیم ؟.

باید کاری کنم .

باید برم روابطم رو کمرنگ کنم که منو نبینن . دیگه احتیاجی نیست که آدم حساب بشم توسط اونها . وقتی منو نمی‌بینن و وقتی میبینن ، حمله میکنن و یه انگشت میکنن و رد میشن ، وجودشون سراسر ضرر و مایه بدبختی محسوب میشه برام . چون نه میپرسن چی می‌خوام و نه ولم میکنن . خب اگه نمیخوای کمک کنی برو گمشو ! چرا کله میکشی توی زندگیم و نظرات سرکوب کننده میدی ؟ خودت آدمی که میخوای من افسرده رو به سعادت برسونی ، اونم با شیوه ت..خمیِ خودت ؟

خدایا منو نجات بده از دست این حیوانات وحشی . لطفن دعاهایی که میخونم رو لحاظ کن در زندگیم ❤️.

دعای یستشیر رو لحاظ کن در این موارد (اگر ممکن بود ) :

۱_ درمان وسواس فکری و رهایی از اون به شکل ۱۰۰ در صدی یا حداقل ۹۵ درصدی .

۲_درمان افسردگی در حد ۱۰۰ درصدی یا حداقل ۹۵ درصدی .

۳_ جدا شدنم از خانواده و فامیل ها و در عین حال بدبخت نشدنم در این جدایی و موفق شدنم .

۴_بتونم کنکور سراسری تجربی رو دوباره بدم و توش موفق بشم و همون رتبه ای که در مغزم هست در تقدیرم رقم بخوره .

۵_ خدایا ، منو در زندگی دنیایی و زندگی بعد از مرگ و زندگی بعد از قیامت ، از دید خودم سربلند کن و منو دست خالی رها نکن . دست هام رو پر کن از لطف و بخششت . 🤍❤️

۶_اراده من رو زیاد کن و کارهام رو بدون اهمال کاری به سرانجام برسون . در واقع ، در این مسیر ، همراه من باش و به من امید بده و هدایتم کن به جایی که مستحق سختی های فعلیم باشه .

۷_ذهنم رو باز کن و هوش و حافظه من رو در هر زمینه ای ارتقا بده . اونم در هر مقطعی .

تو بزرگی . پس بزرگ آرزو میکنم . اگر همه آرزو هام برآورده بشن ، تو فقیر نمیشی و از اقتدارت کم نمیشه . پس لطفاً با من باش و اگر حق با من بود و دیگران منو اذیت کردن ، لطفاً منو دست خالی رها نکن . لطفاً دهان هاشون رو ببند و کاری کن که زندگی من رو ول کنن و شعور کمک کردن داشته باشن .

ممنونم ازت . ❤️ منم جبران میکنم در حد خودم . به خیلیا کمک میکنم ، اونم بدون منت . پس ای کاش کمکم کنی 😔🌹 .

Mr.M

سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۲ 22:46

یادم باشه فردا درمورد نادیده گرفته شدن هام اینجا براتون پست بذارم . توی نوشته ام جز دلتنگی چیزی نیست. امیدوارم براتون سمی نباشه 🤍🌺🌸🌹.

Mr.M

سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۲ 9:56

اگر ورزش رو به صبح و بعد از ظهر تقسیم کنم فک میکنم خوب باشه . ورزش صبح انجام شد .ولی یکم شکم آوردم و باید با تمام قدرت جلو برم که صرفا شکمم بره تو و درضمن ، بازو بیارم و پاهامم قوی شن .

امروز میخواستم پنج صبح کتاب بخونم و چهار صبح بیدار شم ولی پنج و نیم از خواب پریدم و نمی‌دونم گوشیم چرا زنگ نخورد . شایدم خورد ولی چون بقل دستم بود ، سریع قطعش کردم . نمی‌دونم . باید گوشی رو بذارم یه جای دور . امشب هم امتحان میکنم و سعی میکنم چهار صبح بیدار شم .

خواب ظهر رو سعی میکنم قطع کنم . چون فعلن خواب هام نظم ندارن و بهتره که بین بد و معمولی ، معمولی رو انتخاب کنم . بعدن که ارادم بیشتر شد و درضمن تونستم زود بخوابم ، یک ساعت از ظهر رو می‌خوابم . الان اگه بخوام انجامش بدم ۳ ساعت قشنگ هدر می‌ره و بعدش که بیدار شمم سرگیجه دارم بخاطر خواب زیاد !

هدفگذاریم ۳ ساعت هست تا آخر ۳۱ ام .

+دیروز با مامانم سر اینکه می‌خوام کنکور بدم دعوا کردم و اعصابم خیلی خرد شد و آخرشم خوابیدم و بی انرژی شدم . مامانم میگه مارو دور انگشتت میگردونی ! حاضرن یک سال هیچ کاری نکنم ، ولی در عوض کنکور هم ندم !! نمی‌دونم فرقش چیه ، ولی اینو می‌دونم که واقن احمقن . باید با روانپزشک در میون بذارم . بجز اون ، باید یک جلسه بریم پیش خانوم روانشناسه . موارد رو میشه با اون حل کرد .

اگر بتونم روزی سه ساعت پشت میز بشینم و بخونم و ورزش رو ادامه بدم ، این نشون میده که اراده ادامه دادن رو دارم و از پشت کنکور موندنم یه چیزی در میاد . اگر نتونم این ۱۱ روز رو مدیریت کنم ، امیدی به کنکور هم نیست .

Mr.M

یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲ 20:19

قسمت سوم اسکوئید گیم رو دیدم و برگام ریخت و از استرس دستام به لرزه افتادن 🤦. خیلی هیجانش بالاس! 😥

قسمت سوم ، جدا کردن شکل ها بود که نقش اول فیلم ، اعصابم رو یه تنه خرد کرد و پشمام ریخت با اون تکنیک لیس زدنش ! 😐

این فیلم واقن دیدن داره . اگه یک درصد ندیدید ، برید دانلود کنید 😄

Mr.M

شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲ 22:43

سه شنبه هفته بعد میریم پیش روانپزشک . اینجا صحبت هایی که قراره به سرعت گفته شه رو میگم که جلوی چشمم باشه و الکی فکر نکنم .

🦋👑🦋👑🦋

وسواس فکری درمورد آیندهٔ مبهم ، و نگرانی از بدبخت شدن به واسطه خانواده و فامیلای کند ذهن و سادیسمی ، در من بشدت زیاده .

به این فکر میکنم که آیا اخراج میشم ؟ آیا بعد از اخراج شدن ، میرم بیمارستان روانی ؟ آیا بعد از مرخصی از بیمارستان روانی ، روانم توسط فامیل های بیشرف ، بمباران میشه ؟ آیا خانواده کمک میکنن به فامیل های بیشرف که با سرعت بیشتری آیندم خراب بشه ؟ آیا فامیل های بیشرف ، سعی میکنن زندگی من رو تحت کنترل بگیرن و فیلسوف بشن در حالیکه من حتی صداشون رو نمیخوام بشنوم که بخوام در مرحله بعدی ، کمک های ضررشون رو بشنوم ؟ آیا تعیین تکلیف های گور خر ها ، زندگی منو نابود می‌کنه ؟ آیا میتونم معافیت دائم بگیرم به واسطه معافیت ؟ آیا خانواده با عزم راسخشون ، جلوی پام سنگ میندازن ؟ چطوری ضرر های خانواده رو خنثی کنم ؟

🌹🌹🌹

خانواده عصبیم میکنن و باید صبح تا شب ، بیرون از خونه باشم که نبینم هیچ کدوم رو .

🌹🌹🌹

پدر خانواده تهمت میزنه که فلان وسایلمون رو فامیل دزدیده . در حالیکه دزد نداریم و به همه عالم شک داره و از دست کار های نکرده فامیل مادری و هر تفکری که مطابق افکار خودش نباشه ، عصبیه و اختلال شخصیت پارانوئید داره و سر شکاک بودن هاش ، توی خونه همیشه دعواست و همش میگه : با شکست خوردنت ، کسایی که بی لیاقتن و هزاران نفر از کسایی که جلوی روت باهات میگن و میخندن ، خوشحال میشن و بهت می‌خندن !! یه روانی بالفطرست که دکترارو قبول نداره و به دارو های شیمیایی شکاکه و میگه دکترا فقد پول میگیرن و با دارو های اعتیاد آور ، مشتری جذب میکنن و باید با میوه خوردن ، تمام مریضی هارو درمان کنیم .

🌹🌹🌹

مادر خانواده مشکل روانی اعتیاد به مقایسه من با دیگران و مشکل دهن بین بودن از افراد شکست خورده داره و بیماری روانیش قابلیت درمان نداره . از کسایی برای موفق شدن کمک میگیره و راه و چاه موفقیت رو پرس و جو می‌کنه ، که خدا زده توی سرشون و مغزشون توی فقر مطلق به سر می‌بره و خودشون رو توی اخبار و اتفاقات خفه میکنن بجای زندگی کردن و تلاش کردن و تجربه گرفتن !

🌹🌹🌹

افسردگی کم شده و انگار نسبت به همه چی سرد شدم و برام مهم نیست که چه اتفاقی میفته و زنده بودن یا مردنم ، برام کم اهمیت شده .

🌹🌹🌹

اشتها زیاد شده و کمبود وزنم تقریبا جبران شده لازم نیست که چاق تر بشم ، و اضافه تر شدن وزنم ، فقد کافیه که عضله باشه ، نه چربی . چون جلو اومدن شکمم از حد نرمال بیشتر شده .

🌹🌹🌹

اگه تا دو ماه بعد از رفتن به مطب دکتر ، معافیت دائم نگیرم ، خودکشی میکنم و نمیگم که چطور می‌خوام خودمو بکشم . با خودکشی ای که قراره ناموفق باشه ، میتونم با دست پر اقدام کنم برای معافیت .

🌹🌹🌹

اگر حداکثر تا دو ماه بعد از رفتن به مطب دکتر ، معافیت رو گرفته باشم ، میتونم صبح تا شب بشینم بخونم و برنامه ای دارم که با کمترین هزینه ، بهترین نتیجه رو بگیرم .

🤍 یک کتاب تخصصی جامع ، برای هر درس تخصصی .

🤍 از اول زمستون ، کتاب آزمونای جامع مهر و ماه رو میگیرم و حل میکنم .

🤍 از اول بهار و نزدیکای کنکور ، پنج شیش تا آزمون قلم چی میدم .

🤍 هر روز صبح ساعت ۸ راه میفتم میرم کتابخونه خاوران برای مطالعه .

🤍 تقریبا یک ساعت قبل راه افتادن (ساعت ۷) ، آماده میشم برای جمع کردن وسایل .

🤍 یک ساعت قبل از جمع کردن وسایل ( ساعت ۶ ) شروع میکنم به خوندن .

🤍 تقریبا یک ساعت قبل از خوندن (یعنی ساعت ۵) ، بیدار میشم و صبحانه میخورم .

🤍 سعی میکنم صبح تا شب بشینم بخونم ، و رکورد بزنم و خیلی به اینکه چقدر بخونم فکر نکنم .

🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Mr.M

شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲ 21:28

سلام عزیزان .

دلم گرفته و کلافه هم هستم . امروز هم ورزش رو انجام دادم و هم یک ساعت کتاب غیر درسی خوندم و هم قسمت دوم اسکوئید گیم رو دیدم که چند ماه پیش دانلود کرده بودم و ندیده بودم ! الآنم اگه بشه یه کارای دیگه هم میکنم ، ولی با این حال ، نگران اتفاقات آینده هستم . به این فکر میکنم که اگه برم تیمارستان ، چه کسایی می‌خوان زندگیمو بعد از مرخص شدن نابود کنن ؟ به این فکر میکنم که وقتی از تیمارستان مرخص بشم ، به حدی رسیدم که بتونم هشت ساعت بخونم ؟ آیا الکتروشوک میرم یا فقد تیمارستان ؟ آیا معافیت رو میگیرم ؟

سوالات بالا منو خسته کردن .

دلم گرفته ولی امید دارم . امید دارم ولی دلم گرفته .

خدا منو عاقبت به خیر کنه 😢❤️.

Mr.M

سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۲ 21:46

تمام عکس های فامیل هارو پاک کردم .

۹۰ درصد عکس هامو پاک کردم .

از گروه دانشگاه لفت دادم.

از کانال های دانشگاه لفت دادم .

می‌خوام معافیت دائم سربازی بگیرم . معافیت اعصاب و روان . شاید یکم برم تیمارستان که تاثیر بذاره . اگر تاثیر نداشت ، بیست سی تا فلووکسامین یا الانزاپین میخورم که بیهوش بشم و خودکشی سوری کرده باشم . امیدوارم نمیرم . اگرم مردم ، خدا خاندان کسایی که منو به این روز انداختن رو لعنت کنه و با شمر و یزید و جانی های تجاوز های سادیستیک محشور کنه .

وقتی از گروه دانشگاه لفت دادم کسی نیومد پی وی که بگه چرا لفت دادی . همه منو میشناختن ولی کسی پیام نداد . جالبه ....

بلاخره خدا هم منو ول کرد . من هزاران دفعه گفتم که مشکلات رو در حد خودکشی به من نده . ولی دوست داره که به روانم تجاوز کنه و اسمش رو امتحان الهی بذاره . من هیچی ندارم از خودم بجز لاشه ای از جسم نیمه جان که بیشتر به بی جان بودن میل می‌کنه !

دلم گرفته ولی زار نمیزنم که آدما بدونن دیوونه شدم . حتما باید زار زد ؟ حتما باید حرکات بی دلیل و مسخره در بیارم که اول منو به چشم دلقک ببینن و به سخره گرفته بشم و بعدش خرد خرد جدی بشن و بدونن که دارم میمیرم ؟ بدون خودکشی جواب نمیده ؟ چقدر نامرد و بی وجدانن این خانواده . چقدر بی فکرن و بی دینِ متعصب ! چقدر خسته کننده . چقدر افسرده کننده . توی دوره ای هستیم که یه عده میگن : وبالتجاوز احسانا و گروه دوم میگن : وبالاحسان تجاوزا ! کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست. ولی من ادامه میدم ، حتی اگر اون دنیا ادامه بدم . «گفتند یافت می نشود ، جسته ایم ما ! آن چیز که یافت می نشود ، آنم آرزوست !»

Mr.M

دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۲ 22:2

بچه ها امروز یه بستنی کشف کردم که ازش عکس هم گرفتم و روش نوشته : وافل کاکائویی با طعم کارامل و نوتلا .

خوشمزه ترین بستنی کل عمرم بود . البته بعد از بستنی قیفی دستگاهی با شکلاتهای فراوونی که روش میریزن .

Mr.M

دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۲ 21:57

امروز از دانشگاه زنگ نزدن با اینکه یکشنبه جلسه داشتن و باید تا الان اعلام میکردن که نتیجه اخراج شدنم چی شد . نمی‌دونم.... شاید اخراج شدم .

فردا باشگاه پنج صبحی هارو میخونم و گایتون و صبح‌ که بیدار شدم ، اول صبحانه میخورم و بعدش میرم بیرون راه میرم .بیست دقیقه تا نیم ساعت ، سرعتی راه میرم ! یکم دارم شکم میارم و این خوب نیست . وقتی رسیدم خونه ، ورزش های خونگی رو هم انجام میدم .

اگر اخراج نشدم ، میرم فیلمای شیمی رو هم میبینم ولی الان همه چی درمورد دانشگاه رو هواست .

حالم الان تقریبا خوبه .

امروز بعد از ظهر ورزش های روزانه رو تا یه حد قابل قبولی انجام دادم . بعدش رفتم حموم . الانم خیلی حس خستگی فیزیکی میکنم .

مسواک امشبو بیخیال .‌ از فردا جبران میکنم .

من نفس میکشم ؛ پس میتونم تغییر کنم ❤️.

پی‌نوشت : مسواک شب زده شد .

Mr.M

یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۲ 21:51

هنوز خونه دختر خالم هستیم و تقریبا همه کار ها تموم شدن . برنگشتیم خونه ، ولی بابام امشب میاد دنبالمون . پیانوی دختر دختر خالم و خونشون که طبقه ۲۳ هست ، برام جالب بود و ورژنی از خودم در آینده رو تصور کردم که زندگی راحتی دارم و پیانو و ویولن رو بلد بزنم و دارمشون و آهنگ ساز هم هستم . ترکیب پیانو و ویولن ، بهترین ترکیب برای ساختن آهنگ هستن و البته بقیه ساز هارم میتونم بشناسم و بدونم که چطور از صداهای ساخته شده از اونها آهنگسازی کنم.

۱_نوروسایکیاتریست ۲_آهنگساز و نوازنده پیانو و ویولن ۳_ دکتر در رشته فیزیک ذرات بنیادی ۴_محقق رشته روانپزشکی و روانشناسی ۵_بدنسازی رفتن ( یا رشته کراس فیت ) و بازیکن تنیس شدن در حد قهرمانی استانی ۶_یادگیری فلسفه و زبان ژاپنی به صورت خودآموز .

اینا به زندگیم جذابیت میدن .

راستی آخرین بار وزنم 60.5 کیلو بود که فک کنم حدود دو سه هفته پیش بود . الان 65.9 کیلو شدم . ینی 5.4 کیلو چاق تر شدم . هنوز کمبود وزن دارم و باید 70 کیلو بشم فک کنم . حتی تا 75 کیلو هم جا داره به شرطی که ماهیچه بیارم . ینی پنج کیلو بره رو ماهیچه های کل بدن .

همین .

دانشگاه هم خبری نشد . معلوم نیست که اخراجم کردن یا نه . اخراج شدم یا نشدم بهتون میگم 🙃. الان فقد دلم گرفته .

Mr.M

یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۲ 21:29

دیروز نت خریده بودم . صبح دیروز ، سه تا فیلمی که برنامه ریخته بودم دانلود کنم رو دانلود کردم . به شدت دارک و تاریک و تلخ هستن و سادیستیک ساخته شدن . اگر طاقت دیدن فاجعه های تجاوز و حوادث به شدت ناراحت کننده رو ندارید ، اصلن پیگیرش نشید . ولی اگر کنجکاوید و طاقت هم دارید ، سرچ کنید و دان کنید .

۱_ Salo.Or.The.120.Days.Of.Sodom

۲_ A Serbian Film

۳_ کانیبال هولوکاست

این سه تا به شدت عجیب هستن .

فیلم دوم از همشون عجیب تره و داستان درمورد کساییه که انحراف جنسی دارن و پدوفیل یا حتی نوع بدتری از اون هستن . در واقع یه کارگردان فیلمای تجاوز میگیره و کسایی که قربانی این ماجرا هستن ، حتی ممکنه کشته بشن بسته به نوع سلیقه کارگردان . اون کارگردان فقد میخواد که فیلماش فروش زیادی بره و ژانر های جدید و کثیف ترس ساخته بشن . بعضی از اتفاقات داخل فیلم رو نمیتونم به زبان بیارم . خودتون پیگیری کنید اگر کنجکاوید .

Mr.M

شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ 18:53

سلام بچه ها .

پنجشنبه ، بعد از ظهر راه افتادم رفتم خونه خالم . قرار بود بریم خونه دختر خالم که اثاث بچینیم و کمک کنیم و این چرت و پرتا . صبحش راه افتادیم . جمعه شب هم موندیم خونه دختر خالم . البته دو گروه شدیم من و دوتا از پسر خاله هام و خاله کوچیکم موندیم همینجا . بقیه رفتن خونه خالم چون جا نبود برای موندن و سخت هم بود بخاطر وجود وسایلی که به هم ریخته پخش شده بودن .

خیلی کار کردیم و بدنم کوفته شده .

امروز شنبه هم اینجا بودیم و هنوزم هستیم و نمی‌دونم که شب برمیگردیم به خونه خالم یا نه .

دلم گرفته و اومدم توی یکی از اتاقا و نشستم کنار پنجره و مث اسکلا بیرونو نگاه میکنم و واقن تاریکم . آهنگ غمگینم گذاشتم با هندزفری گوش میدم و به بی خاصیت بودنم نگاه میکنم . شاید فرصتش پیش نیومده ، ولی به هر حال تا الان توی زندگیم آنچنان کاربردی نداشتم و خیلی سریع توسط اطرافیان ، کنار گذاشته شدم . خودم کسلم و بقیه رو هم کسل میکنم و دلیل حرف زدن های بقیه رو نمی‌دونم . حرف بزنیم و همدیگرو قهوه ای کنیم که چی بشه ؟ حرف بزنیم و عقایدمون رو تحمیل کنیم که چی بشه ؟ حرفای بی ارزشی مثل ماشین و موتور و سند ملک و قوانین قضایی در فلان موضوع رو پیگیری های ریزبینانه بکنیم که چی بشه ؟ که یه بیلاخ طلایی جایزه بگیریم ؟ برچسب صد آفرین بگیریم ؟!

اینایی که ادای انسان رو در میارن ، حتی آدم نیستن . من توی افسردگی و تنهایی دست و پا میزنم و نگران موهای روی سرم هستن که ریزشش زیاد نشه بخاطر زیر آب داغ موندنم ! یکی نیست بگه احمقای زنجیری زنجیره ای !! ، مشکل من با نریختن چند تا تار مو حل میشه یا با درمان افسردگی ؟ موهام بمونن و افسرده باشم ولی افسردگیم حل نشه که به دنبالش هر مشکلی حل بشه ؟ گاو بودنتون تا کجا ادامه داره ؟ 😔

حالمو ول کردن ، حرف هامو ول کردن و منو گرفتن به چپشون و ازم فرار کردن ، ولی در عوض لجبازانه دکتر سنتی رو کردن توی ماتحتم!! وقتی گفتم نمیخوام برم پیش دکتر سنتی و مشکلم با این حرفا حل نمیشه ، لجباز تر شدن و بوی گند مواد قهوه ای داخل مغزشون همه جارو برداشت و عصبی ترم کردن و افسرده تر . هزاران بار گفتم که اگر بلد نیستید کمک کردن رو ، کمک نکنید که حداقل ضرر نباشید !! ولی سادیسم درونیشون و سلطه طلبی اون بدبخت ها نمیذاشت که شاه نباشن توی کونم !

خستم و هزاران حرف نگفته دارم . تموم نمیشه . اشتباه کردم که اومدم اینجا . تاریکی های درونم در اتاق تاریکم رو ترجیح میدم به بودن بین سیاهچاله هایی که حتی نور یه لامپ رو هم نمی‌ذارن توی حال خودش باشه !

Mr.M

پنجشنبه نهم شهریور ۱۴۰۲ 0:26

M خانوم ، برادرتون با مدرک کارشناسی اون کارو کرد ؟ رتبه کنکورش چی ؟ رتبش خوب شده بود و طبیعی بود قضیه ؟

راستی ببخشید که دیر جواب میدم . این دانشگاه رفته رو مخم و همش منو امیدوار و ناامید میکنن.

برادر دومتون تا کجا درس خوند و عاقبتش چی شد ؟

درمورد سن پدر ، باید بگم که ظاهراً هفتاد اینطورا باید باشه . قانونش رو سخت کردن ، وگرنه من سهمیه پنج درصد که مربوط به کارت ایثارگری میشه رو هم دارم . حتی شاید بخاطر کارت ایثارگری بتونم از اخراج شدن نجات پیدا کنم .

براز باز برم ببینم که چی توی سایت ها هست ، و آیا قانونش عوض شده یا نه .

من ترجیحم اینه که اخراج نشم و انصراف هم ندم . ارشد و دکترا برم بیوتکنولوژی پزشکی بخونم و بعدش امتحان PhD به پزشکی بدم و پزشکی تهران رو از ترم پنجم (سال سوم) شروع کنم به خوندن . آرزومه که اخراج نشم . بخدا این دفعه میخونم 😢.من می‌خوام در نهایت، روانپزشک بشم ولی اگر معافیت دائم اعصاب و روان بگیرم ، کارم حتی بعد از پزشکی آوردن می‌ریزه به هم . پس بهتره که اخراج نشم و اگر هم اخراج شدم ، بخاطر کارت ایثار گری پنج درصد و سنش که حدود ۶۲ سال هست معافیت دائم بگیرم .

لطفن آدرس وبلاگتون رو دوباره بذارید . من یادم رفت توی لیست وبلاگ دوستان قرارتون بدم ❤️.

M جان ، تو لایق بهترینایی . خودتو ول نکن . خدارم ول نکن و تلاش رو هم همچنین ! من نفسم خیلی از جای گرم در نمیاد ! و قسمتی که مربوط به حال روحیتون میشه رو تا حدی درک میکنم . نه مثل شما ، ولی می‌دونم چی میگین . حال من بده . حال شما هم بده . ولی باید اوضاع رو مدیریت کنیم و زندگی رو بسازیم با قلب خالی از حال خوب . از اونجا خارج بشید و دلو بزنید به دریا . فامیل ندارین شما ؟ یه جایی نقل مکان کنید .

راستی درمورد اون قابلیتتون هم یادم باشه صحبت کنیم 🤔. و درمورد این موضوع که وقتی نماز و روزه خیلی وقته که ترک شده ، چطور این آپشن رو دارید حرف بزنیم .

Mr.M

چهارشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۲ 23:58

بچه ها بنظرتون عجیب نیست که یه پسر 22 ساله بخواد انیمه ژاپنی ببینه ؟

Your name رو قبلن دیده بودم و متوجه شدم که انیمه ها میتونن هم پیچیده باشن و هم احساس آدمارو برانگیخته کنن.

انیمه Tokyo Ghoul رو هم می‌خوام ببینم ولی قبلش می‌خوام این انیمه ای که جدید اومده و پرهزینه ترین فیلم تاریخ ژاپن بوده رو ببینم ؛ یعنی انیمه How do you live? .

نظر شما چیه ؟

انیمه جالب سراغ دارید بجز اینا ؟ می‌خوام ترجیحا ترسناک باشه و اکشن . ولی مدل حمله هاش مثل شوت های سوباسا اوزارا نباشه که نیم ساعت روی هوا بود !!! تخیلی بودنش متعارف باشه .

Mr.M

سه شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۲ 0:49

امروز به دوستم گفتم که به رئیس قسمت آموزش بگه که با بقیه اعضای دانشگاه صحبت بشه درمورد اینکه آیا راهی هست برای اخراج نشدن ؟

نمی‌دونم نتیجه میده یا نه . ولی امیدوارم نتیجه بگیرم و اخراج نشم .

اگر به خوندن اون دعاها مداومت داشته باشم ، هم خودارضایی به حدود صفر میرسه و هم اخراج نمیشم و اگر هم بشم ، خدا منو بدبخت نمیکنه چون برای کسایی که تلاش میکنن و کار های ساده رو با مداومت انجام میدن ، ارزش قائله .

امروز روز خوبی بود .

یک ساعت و پنج دقیقه ، کتاب باشگاه پنج صبحی هارو خوندم و خیالبافی ناسازگار بینش کم نبود . چهار صفحه خوندم حدودا . دعای یستشیر و دعایی که پیامبر به حضرت فاطمه یاد داد رو هم خوندم . آیة الکرسی رو نخوندم . فردا میخونم حتما . هدیه میدمش به روح امام رضا . چون اگر نمی‌رفتم سمت حرمش ، مطمئنا ایده خوندن دعاهای نتیجه بخش ، به ذهنم خطور نمی‌کرد .

راستی ! معنی دعای یستشیر رو فردا اضافه میکنم . اول عربی رو میخونم ، بعدش فارسی رو میخونم و این کارو در روز های دیگه هم انجام میدم .

کار دوم ، آیة الکرسی خوندنه که فعلن پنج بار پشت سر هم میخونم و هدیه میدم به حضرت محمد ، برای اینکه برام دعا کنن به واسطه ارزشی که خدا براشون قائله .

کار سوم ، صلوات فرستادنه که باید کم کم شروع کنم . صلوات رو دو تیکه میکنم . تیکه کوچیک تر برای خودم و تیکه بزرگ تر برای پیامبر اسلام . اینطوری رابطم به صورت مستقیم و غیر مستقیم با خدا بهتر میشه . تیکه ای که مختص ارتباط مستقیمه ، حکم دعایی رو داره که از خدا میکنم برای در اومدن از این وضعیت و رسیدن به پولِ زیاد ، ولی به واسطه کمک کردن به من در حوزه خوندن های مختلف . اعتماد به نفسمم بعد از صلوات ها درخواست خواهم کرد که به بیشترین حالت ممکن برسه و اضطراب اجتماعیمم خوب شه و رانندگی کردنم رو بتونم راحت و روان انجام بدم . و از اونجایی که خدا فقیر نیست ، حتما از عهده این کار بر میاد .

امیدوارم از دانشگاه اخراج نشم ، ولی اگر اخراج شدم ، امیدوارم خدا منو ناامید نکنه . امیدوارم اگر یک راه بسته میشه ، چند راه جدید باز بشه که بهتر از قبلی باشن . درضمن همه کارهایی که میکنم و خوبی هایی که می‌کنم رو به سربازی نرفتن و پزشکی آوردن وصل میکنم و آرزو میکنم و دعا میکنم که سربازی نرم چون هیچ فرقی با طویله نداره . ببخشید که بد حرف میزنم ولی به قول یه نفر که کامنت داده بود توی یه سایتی :

آدمایی که میرن سربازی ، دوگروه میشن : کسایی که معتاد به مواد مخدر میشن . اگرم معتاد به مواد نشن ، معتاد به سیگار رو حداقل میشن . اگرم کلن معتاد نشن ، کونی میشن !!

مدیتیشن رو هم فردا بعد از خوندن دعا و قبل از شروع خوندن ، انجام خواهم داد . حین مدیتیشن از خدا کمک خواهم خواست چون حس میکنم تاثیر بیشتری داره .

Mr.M

دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ 10:17

وقتی رسیدیم به خونمون ، رفتیم خونه مامانبزرگم که طبقه اولن. بعدش که اومدم خونه خودمون ، زنگ زدن که اخراج شدی.

پیامک دادم به دوستم که توی جلسه امروز دانشگاه که برای یه چیز دیگه هست ، فلان خانوم که رئیس آموزش دانشگاهه صحبت کنه و اگر شد ، بگه که اخراجم نکنن و که شاید رئیس دانشگاه و بقیه موافقت کنن با موندنم . مطمئن نیستم که چی میشه . احتمالا اخراج شدم . ولی شاید یک هزارم درصد مشکلمون حل شه.

خوابم میاد ....

برم بخوابم 🥲.

خدایا من روی حرفم هستم و دعاهای طولانی ای که به پیامبرت دادی رو میخونم با وجود خستگی هام . منتی هم نیست ولی به لطفت احتیاج دارم . هرکاری کردی راحت باش . مشکلی ندارم . ولی ترجیحا منو از این وضع دربیار . 😔

Mr.M

شنبه چهارم شهریور ۱۴۰۲ 11:54

کامنت خصوصی یکی از عزیزان :

خوب اومده خودارضایی میکنی، دنبال دوست دختر و فکر س...کسی، تو دانشگاه بغل! چند بار برای این و اون خوردی بیا اونارم بگو .

🪻🌺🌸🪻🌺🌸🪻

اولن خودارضایی رو تقریبا همه تجربه کردن ، حتی خود تو . ادای پیامبرارو درنیار که ذاتِ کثیفت از کامنتت مشخصه . دوما از کجای حرفم فهمیدی که فکر س..کسم توی دانشگاه ؟ دوست زبون بستهٔ من ! بذار به نفعت حرف بزنم فرض کنیم که حرفت درسته . اینی که متلک میندازی به این امید که ناراحت بشم ، کار احمقانه ای نیست برای یه مسلمون ؟ حس نمیکنی یه کوچولو شیطان پرست هستی ؟ 😅 بعدشم ! من کجا گفتم که همش فکر س..کس توی دانشگاهم ؟ روی چه حساب تهمت زدی ؟ منو با مادرت مقایسه نکن ! مادرت با من فرق داره . اگه فرضا مادرت آب زیر کاهه ، نباید همرو به یه چشم ببینی . در ادامهٔ حرفت به این موضوع اشاره کردی که چند دفعه مال اینو اونو خوردی . چرا نگفتی دقیقا چند دفعه ؟ تو که آمارمونو داری ! آمار خودارضاییمو داری ، ولی آمار رابطه های فرضی خارج از چارچوبمو نداری ؟ خیلی احمقی ! مثل ساده لوح ها کامنت دادی . تو یه آدم کثیفی که جدا از کثیف بودنت ، احمق هم هستی و آی کیوی پایینی داری . من شاید دنبال دوستِ خوب باشم ولی به هیچ وجه آدمی نیستم که خودمو تحمیل کنم یا اینکه یک درصد بخوام به هر طریقی کسیو وابسته کنم .

شما منو توی واقعیت نمی‌بینی . توی مجازی ، احتمالا یک عکس هم از من ندیدین . پس چرا باید توی وبلاگ ، پشت سر هم حرفای دروغ بنویسم ؟ شما که منو نمیتونی پیدا کنی ! پس چرا باید محتاطانه برخورد کنم ؟ اگه حس شهوت فرضیم رو ابراز کنم ، هم میتونم دوستای ح..شری پیدا کنم و هم شما منو پیدا نمیکنی و به همه اهداف فرضیم میرسم .

اگر میخوای تهمت بزنی ، روی حساب و کتاب تهمت بزن . من عصبی نشدم ، ولی برای عقلت خیلی نگرانم . توی مغزت کاه گلم نیست .

Mr.M

پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ 21:41

الان در محیط حرم هستیم و آرزو میکنم که حالتون خوب بشه و خوب بمونه . اگر هم افسرده شدید ، سریع خودتون رو پیدا کنید و دست روزگار ، شمارو خسته و درمانده نکنه .

علی الخصوص : آیسل ، نازنین ف ، آتنا ، هلن ، عسل (الان یه جایی از این شهر داره زندگی می‌کنه ) ، مینا خانوم که جدیدا آشنا شدم باهاش ، پویا ،بهاره دوست پویا ، آرشاویر که دوست دخترش فوت شده بود و افسردگی رو تجربه میکرد و الان نیست ، و دلارام که علی رغم شیطونی ، خیلی مهربونه و با معرفت و هرکسی که تاحالا باهاش دوست بودم در فضای مجازی .

فقد آرزو میکنم که حالتون خوب بشه و خوب بمونه و کلافه نباشید . مابقی ماجرا ، مثل استراحت کردن بعد از یک روز سخت میمونه . به همون اندازه ساده و شیرین .

راستی امیدوارم حال منم خوب شه. یه کتابی گرفته بودم که توش چند تا از ادعیه های مهم رو آورده بود . امین الله و حضرت صاحب الزمان رو خوندم . امین الله برای امام علی بود و دومی هم حضرت مهدی . ولی میشد بجای کلمه امیرالمومنین ، اسم هر کدوم از چهارده معصوم رو بیاریم . منم حواسم نبود که کار درست اینه که اسم امام رضا رو بیارم ، برا همین بجای کلمه امیرالمومنین ، کلمه رسول الله رو آوردم چون انسان بزرگتری هست ایشون .

همین دیگه .

باز هم دعا میکنم که حالتون خوب بشه ، خوب بمونه و موفقیت های پشت سر هم رو تجربه کنید و ضرر و زیان های زندگی ، شمارو خسته نکنن و اگرم بنا به حکمتی خسته شدین ، قدرت بلند شدنتون خیلی زیاد باشه .

راستی بچه ها ! فقد دست من به ضریح رسید . اونم دوبار و نگه داشتم . هیچ کس از آقایون از فامیل ما نتونستن نزدیک هم بشن .

از طرفی دوتا دعا هم خوندم .

از طرفی حوصلم یکم بیشتر شده توی چیزای معنوی .

قضیه چیه ؟

ینی توی ذهن خدا چی میگذره ؟ 🤔

Mr.M

پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ 7:36

الان در مشهدیم و رسیدیم خونه یکی از فامیل های دور که خالیه . فک و فامیل هستن . ۵ تا خانواده هستیم . دعاگوتون هستیم ❤️.

ولی دهنمون سرویس شد . حالم از مسافرت بهم میخوره وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگم . با کسی هم فرکانس نیستم .

اگه رفتیم حرم ، دائم دعا میکنم که من از تنهایی در بیام . از دانشگاه اخراج نشم . توی دل بچه های دانشگاه جا بشم .استاد ها باهام لج نکنن بخاطر مشروط شدن . کسی منو مسخره نکنه . دست آدمای زیرآب زن رو بشه و همه بفهمن که من ، اون چیزی که توی ذهنشونه نیستم . دعا میکنم که با معدل های بالا ادامه بدم و استاد ها تعجب کنن . رتبه خیلی خوبی توی رشته بیوتکنولوژی بیارم . دعا میکنم که بتونم برم باشگاه بدن سازی و تا روزای اول مهر ، بدنم ورزشی بشه یکم .

دعا میکنم که عوض بشم . عوض بشم .... عوض بشم ....

ینی خدا قبول می‌کنه ؟ 🥺😔 خدایا ، لطفن کمکم کن . چقد امتحاناتت سخت هستن ! و همون سختی ها هم چقدر سختگیرانه اجرا میشن ! ای کاش راحت تر بود . ای کاش دردش کمتر بود . ای کاش زجر و گریه ها و غم ها کمتر بود .

الان ۱۵ نفر هستیم ولی بینشون احساس تنهایی میکنم .

دیشب یک ثانیه هم نخوابیدم . صبح تا شبش هم نخوابیده بودم . ینی آخرین بار ، دو شب پیش خوابیدم . درسته که دسته جمعی با قطار اومدیم ، ولی شب که شد ، خوابم پرید . نسکافه هم خوردم . بخاطر مزش میخواستم بخورم ،ولی خوابمم پرید .

حدود ۱۷ ساعت میشه تقریبا .

همه این اتفاقات رو به فال نیک میگیرم . بنظرم نشامه های الهی باشن .

حالم الکی بهتر نشده . یکی دو ذره هم بهتر نشدم . خیلی بهتر شدم . ولی تا مقصد آرامش ، فرسنگ ها فاصلست . بذارید معضلاتم رو مرور کنم :

اینکه آیا اخراج میشم یا نه و اگر اخراج نمیشم ، آیا میتونم معدل بالایی داشته باشم و درس خوندنم زیاد باشه ؟ آیا میتونم دشمنام توی دانشگاه رو قهوه ای کنم ؟ آیا میتونم توی دل آدمای خوب ، جا باز کنم ؟ آیا میتونم از لاک دفاعی بیرون بیام ؟ آیا میتونم دوست داشته بشم ؟ 🙂 آیا میتونم دندونامو درست کنم ؟ آیا میتونم خوب تر از الان باشم و خود واقعیم که خیلی مهربونه رو نشون بدم به آدما ؟ آیا میتونم عشق رو در دنیای واقعی تجربه کنم ؟ ینی کسی پیدا میشه که نیمه گمشده من باشه ؟

خلاصه برای هرکسی که اینجارو دنبال می‌کنه آرزوی موفقیت دارم . ❤️

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Tags
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم