سلام دوست عزیزم . با شمایی که گفتی : «هوس باز رو خوب اومدن » ، صحبت میکنم 🌹. چرا اینکه بقیه بهم بگن هوس باز ، حرف درست و بجایی زدن ؟
بچه ها کسی اطلاع داره که رشته «زیست شناسی دریا» ، کارآموزیش چطوریه ؟ توی اینترنت نیست ولی شاخه های دیگه ای از زیست شناسی ، مثل جانوری یا گیاهی یا سلولی مولکولی ، توی کارآموزی ها بودن . درسته که رشتش ناشناختست ولی نباید که دیده ناقص باشه 😕. دوره دکترا ، جانور شناسی دریا میشه خوند . جانور شناسی دریا طرح داره یا نه ؟ گیج و ویج شدم 🤣.
جانورشناسیِ زیست شناسیِ دریا
پیش دکتر رفتیم با مامانم . مامانم نمیخواست بیاد ولی من تهدید کردم که باید بیای . وقتی رسیدیم ، بابامم یه ربع بعدش اومد و ما همچنان نشسته بودیم که نوبتمون شه . رفتیم داخل و حرف های مفصل و فشرده ای درمورد رفتار بد این دوتا والد زدم . درمورد اینکه افکار من ، حتی در حد یه مشت لجن هم به چشمشون نمیاد ولی افکار بقال سر کوچه ، در حد انیشتین میره بالا . فک کنم ۲۵ دقیقه ای موندیم . هزینش یکم تخمی شد فک کنم . من موقعی که میخواست زنه کارت بکشه از اتاق رفتم بیرون که مثلن خودم برم از پله ها پایین و منتظر اونا نمونم ؛ ولی در واقع فقد نمیخواستم مقداری که منشی از کارت میکشه رو بفهمم و چهره عجیب و افسرده کننده این دوتا والد رو ببینم و حالم گرفته بشه .
قرار شد که الکتروشوک ، یک ماه بیفته عقب . بیمارستان روانی رو هم با اینکه درموردش حرف زدم ، ولی بحث نشد درموردش . چون اولش هممون توی اتاق دکتره بودیم و بعدش دکتره گفت که برم بیرون که با خانواده صحبت کنه . توی اون زمانی که داشتم میرفتم بیرون ، به دکتره گفتم که الکتروشوک و بیمارستان روانی رو قطعی کنید نتیجشو ، ولی معلوم نبود دقیقن چی دارن میگن . احتمالا دکتره به خانوادم گفت که : باهاش کاری نداشته باشید . توی کاراش دخالت نکنید . باهاش با صدای بلند و عین سگ حرف نزنید چون یه فرقی بین سگ و شما باید باشه !! (البته با لحن قشنگ تر میگفته احتمالا 🙂 ) .
🤍❤️🤍❤️🤍❤️🤍❤️
اگه بخوام به صورت مختصر بگم که اوضاع چطوره ، باید بگم که :
از دانشگاه زنگ نزدن که اخراج شدم یا خیر یا اینکه چکار باید کرد .
یک ماه الکتروشوک افتاد عقب که ببینیم تاثیر دارو ها چطوریه .
درمورد دارو ها ، ویاس ۵۰ میلی حذف شد و کلومیپرامین ۵۰ و الانزاپین ۲/۵ اضافه شدن .
داروهای فعلی :
فلووکسامین ۱۰۰ ، یکی صبح و دوتا شب (۳۰۰ میلی)
بوپروپیون ۱۵۰ ، یکی برای ظهر
کلومیپرامین ۵۰ ، یکی صبح و یکی شب (۱۰۰ میلی)
الانزاپین ۲/۵ ، یکی برای شب
❤️🤍❤️🤍❤️🤍
حس میکنم که انرژیم زیاد تر شده . من فقد مشکل خانوادگی دارم که کارمو پیچیده کرده . مرده شور خانواده مزخرفمو ببرن که حالمو انقد بد کرده بودن و چقد حالم بهم میخوره از کسایی که توی حس بد ، بهت میگن که توی تنهایی شکوفا شو و برو کره زمین رو تصاحب کن ، ولی با دستی که وجود نداره برای خالی بودن !
امشب دوباره کتاب غیر درسی رو شروع میکنم . آخرین بار سه روز پیش بود انگار !! به هر حال درستش میکنم اگر فشار مضاعفی روم نباشه .
🤍❤️🤍❤️🤍❤️
الان باید انرژی جمع کرد . قراره اتفاقات بزرگی بیفته . اگر اخراج بشم ، باید با فک و فامیلی که سرشون توی ماتحت منه درگیر بشم و جواب پس بدم و من بگم و اونا با باسنشون حرفامو بشنون !
اگر اخراج نشم ، باید چهره دانشجوهارو تحمل کنم .چهره کسایی که ازم بدشون میاد . چهره کسایی که پشت سرم حرف در میارن و چهره کسایی که توی دلشون میگن که : چقدر طرف داغونه که چهار ترم پشت سر هم افتاده ! و چهره استاد ها که بعضیاشون متوجه شدن که چقدر فرضا احمقم و یا اینکه روانی هستم :/ .
باید انرژی جمع کرد . مدیتیشن رو همیشه موقع خواب انجام میدم . قبل درس خوندن و حین درس خوندن (حین درس خوندن ، اسمش مدیتیشن شاید نباشه . من رمزی حرف میزنم . خودتون درک کنید ) ، مدیتیشن باید انجام بشه . در واقع ، بهتره قبل از درس خوندن در صبحی که صبحانه خوردم و کارای خوندن رو میخوام شروع کنم ، انجام بشه .
ورزش هم باید شروع کنم . شاید همین امشب برم شروع کنم . ینی دو ساعت و نیم بعد از شام . فقد شنای سوئدی و مقدارش هم مهم نیست برای شروع . فقد باید تا جایی که میتونم این کارو تکرار کنم . در طی روز ، فرقی نمیکنه که چقدر میرم ، ولی ترجیحا تا جایی که زورم میرسه باید برم . ❤️
❤️🤍❤️🤍❤️🤍
ما که از کار خدا سر در نمیاریم ، ولی امیدوارم کمکم کنه و لختم نکنه جلوی لشکر کفتار ها . ❤️
هفته قبل ، حدود سه شنبه بود که ویاس ۵۰ تموم شد .
دیروز باید دوتا فلووکسامین ۱۰۰ میخوردم . یدونه داشتیم و خوردم و دیگه تموم شد .
بوپروپیون ۱۵۰ هم سه تایی فک کنم مونده باشه . ولی امروز ظهر باید میخوردم و نخوردم که حالم بد شه.
داروهایی که باید میخوردم این ها هستن :
فلووکسامین ۱۰۰ ، صبح یکی و شب ، دوتا .
ویاس ۵۰ ، صبح ها یکی .
بوپروپیون ۱۵۰ ، ظهر ها یکی .
🖤
خودمو یه جوری زجر کش میکنم که چیزی ازم نمونه و خانواده ای که ادعا میکنن پدر و مادرم هستن ، بی آبرو ترین انسان های فامیل بشن و نفرت انگیز تر از اونها پیدا نشه .
دلیلش رو برید توی پست ها بخونید . نپرسید . جواب نمیدم .
🖤
هدفام اینان :
پیش روانپزشک رفتن با حضور گوسالهٔ ماده .
شروع الکتروشوک .
رفتن به بیمارستان روانی به مدت یک سال و ندیدن گوساله های نر و ماده و فامیلاشون به مدت یک سال . حتی صداشون هم نباید بشنوم و هیچ نشانه ای از اونها بجز ضروریات زنده موندن نباید حس کنم .
گرفتن کتاب های کمک درسی برای کنکور سراسری .
باید گم شن از زندگی من . تعیین کننده نمیخوام . ک. تو دهن هرچی مخلوق تعیین کنندست . ریدم دهنتون ، تعیین کننده های بی آبرو پیش خدا !! آبروی فامیل رو میخوایید بخرید ؟ بخاطر آبرو باهم دوست و رفیق میشید و برای چطوری زنده موندن من هم نقشه میریزید و میبرید و میدوزید و روم امتحان میکنید ؟ ریدم توی دوخت و دوزتون و ک.. پاره شدهٔ بدون دوخت و دوزتون !
🖤🖤🖤🖤
از سه شنبه ۱۷ ام مرداد ۱۴۰۲ ، ویاس ۵۰ ندارم .
از دیشب ، ۲۱ مرداد ۱۴۰۲ ، فلووکسامین کم اومد .
از امروز ، بوپروپیون نخوردم چون سه تا مونده بود و اینکه قرار شد که دارویی نگیرم . به گوساله ماده هم گفتم و خندید که: باشه ! نخور ! دکتر هم نرو ! هرکاری میخوای بکن . هیچ کاری نمیتونی بکنی !
حالا بهت نشون میدم که پاره شدن چه حسی داره. اول خودمو پاره میکنم و بینش تو رو هم پاره میکنم .
۱_روز اولی که هیچ دارویی ندارم . یکشنبه : ۲۲ مرداد
۲_روز دوم : دوشنبه ۲۳ مرداد
۳_روز سوم : سه شنبه ۲۴ مرداد .
حالم فقد روز اول ، بد بود و ادامه دار نشد و بعدش حالم خوب هم شد و این یکی از عجیب ترین اتفاق هایی هست که افتاده . باید بپرسم که چرا اینجوری شده .
به هر حال دکتر خواهم رفت و پیگیری خواهم کرد .
مادر خرابی که دارم ، نیومد بریم روانپزشک . با اینکه درخواستم ، فقد اومدنش بود ، نیومد و پدر سگ جلوی دکتر از خودش تعریف میکنه و مظلوم هم میشه که همه کاری براش میکنیم . پیانو میخوایم بگیریم . الکتروشوک قراره ببریم . بهترین روانشناس زنده دنیا رو قراره بریم . هر کاری بخواد میکنه و هرجایی بخواد میره و هرچیزی بخواد باباش براش مهیا کرده و فقد یه بشکن میخواد تا مهیا شدن همه چیز . ک. تو دهن آدم دروغگوی دورو ! خدا پدر و مادر خرابتون رو لعنت کنه که پشگل پس انداختن برای بشریت !
شماها پدر و مادر من نیستید . من سر راهیم و به سر راهی بودنم افتخار میکنم . اگر سر راهی باشم ، حداقل نسبتی با شما گوساله ها ندارم و ازین بابت خیالم راحته . خدا نیامرزدتون . رنگ خوشحالی رو نبینید و توی درد بمیرید .
امروز اولین روزیه که دارو ها کلن تموم شدن .
یه پست ثابت میزنم برای روز های زنده بودنم . قراره حالم خیلی بد شه.
امروز قرار بود بریم روانپزشک ولی نرفتیم . شنبه هفته قبل قرار بود بریم که نرفتیم . حدود سه شنبه هفته قبل قرار بود بریم پیش روانپزشک که نیومد بریم و دعوا راه افتاد بخاطر اینکه منو به ک.یرش میگیره و این نشونه ای از ولدالزنا بودنشه .
اگه قرار نیان ، منم نمیرم . دارو هم نمیگیرم و انقد کلافه میشم که یا بمیرم یا بریم دکتر .
دفعه بعدی ، فاز خودکشی شروع میشه . ک.رم توی حلقتون و مادر و پدر خرابتون . خدا وجودتون رو از دنیا بگیره .
🖤
مشهد هم نمیرم . خودشون برن زیارت کنن . البته اگه امام رضا نشاشه روشون . حیف ادرارش ، اگر حروم این زنازاده ها بشه .
🖤
حالم بده ، ولی یادم نرفته که بعضیاتون رو چقدر دوست دارم . با شما مهربونم . اگر بدرفتاری نکنید و با زخم زبون نزدن ، سادیسمتون رو ابراز نکنید ، من ، صد برابر شمارو بیشتر دوست دارم ❤️.
دیشب ، خوابم نمیبرد . چشمام رو میبستم ولی اصلن نتونستم حتی یک ثانیه بخوابم . نصفه شب بلند شدم و با گوشیم ور رفتم و یکم جاهای مختلف گشتم . مثل اینستا و بلاگفا و تلگرام .
امروز ساعت پنج و نیم بود که با صدای آلارم گوشی مامان و بابام ، تصمیم گرفتم که کم کم از جام بلند شم و رفتم یه چرخ زدم و بعدش دراز کشیدم و بعدش دوباره بلند شدم و نون و خامه شکلاتی خریدم و صبحانه خوردم . خوابم گرفت یکم. ولی دارو های صبح رو باید میخوردم . منم تمایلی به خوابیدن نداشتم. خیلی دراز کشیده بودم و حال نداشتم دوباره برم سر وقت دراز کشیدن .
ویاس و فلووکسامین رو خوردم . خوابم پرید بخاطر ویاس .
تا حدود ساعت پنج و شیش ، خوابم نگرفت انگار . بعدش دراز کشیدم و بعدش هم یه سریالی رو دیدم و شام خوردم و دارو های شب رو خوردم . داروی شب : دوتا فلووکسامین ۱۰۰ هست . من تموم کرده بودم همه دارو هارو ، تا امروز صبح . ینی ظهر ، اولین دفعه ای بود که اخیرا دارو رو به ناچار نخوردم . برای شب ، رفتم فلووکسامین ۵۰ گرفتم . ۱۰۰ رو نداشت متاسفانه . خلاصه ، ۴ تا ۵۰ میلی گرمی ، فلووکسامین خوردم .
یه ورق بوپروپیون هم گرفتم و تا ده روز بوپرویپون دارم و تا شنبه صبح ، فلووکسامین دارم . ینی برای شنبه شب ، دارو ندارم و باید شنبه ظهر ، برم پیش دکتره .
الآنم خوابم نمیاد ! نمیدونم چرا . عجیبه . نمیدونم که بسته شدن چشم ها و نخوابیدن ، تاثیری در پریدن خواب داره یا نه ؟ ولی حداقل ، انقدری نباید باشه که الان اصلن خوابم نیاد .
برام جالب بود این اتفاق و نمیدونم چرا نگران نیستم 😂.
کتابی هم نخوندم و گوش نکردم . ولی خب ، حداقل بقیه کارارو کردم .
سلام عزیزانم .
غم و اندوه ، تموم نمیشن و شاید حتی کم هم نشن . ولی نمیشه که قوی نشد . من به شخصه فکر میکنم که هم قوی شدم و هم قلبم سرد شده و اتفاقات بد ، روم تاثیر زیادی نمیذارن . ولی سرد شدن قلب ، نسبتا تاثیرش شاید حتی ۵ برابرِ قوی شدن باشه . من حالم همیشه بده ، پس حالم رو نپرسید چون نمیدونم چی جوابتون رو بدم 🤣. نمیخوام بهتون دروغ بگم و مثلن بگم : «خدارو شکر » که سبک شید و احیانا اگر از دوستان قدیمی هستید و نگران هستید ، نگرانیتون رفع بشه . 🙂 من خیلی نگران آیندمم و خیلی هم دوست دارم که کارم به جاهای باریک نکشه . من اگه اخراج بشم ، واقن کارم گره میخوره . من یه چیزی رو متوجه شدم امروز . درست نمیدونم از کجا و چطور . و اینکه چطور در ناخودآگاهم نشست .....
فکر میکنم بخاطر دختر دختر خالم باشه . اونم تنهایی باید کاراش رو بکنه بخاطر یه سری مسائل. البته فلن ایرانه و خارج نیست ، ولی فشار زیادی روشه و متوجه نشد و کسی متوجه نمیشه ، ولی ناراحتش شدم واقن . امیدوارم حالش خوب شه و مشکلات هم کمتر بشن با روند تند و سریع . منم امیدوارم خوب شم . دختر دختر خالم رو اگر Y صدا کنم بهتره 😄. نمیخوام اسمش اینجا بیاد. Y خیلی فکر آیندشه و میخواد پزشکی بخونه . با تلاشی که کرد ، تونست یکی دو سال رو جهشی بخونه و خودشو به بقیه هم سن و سال هاش برسونه و انگلیسیش خیلی خوبه و درضمن باهوش هم هست . لیاقتش رو داره واقن . ای کاش اگر کل فامیلمون نابود شدن ، این یک نفر به خواستش برسه و دکتر معروف و بزرگی بشه و با مهربانی هاش ، درد آدم هارو تسکین بده . ❤️
همونطور که فهمیدید ، وقتی اونو دیدم که ادامه میده و امیدواره ، منم توی فکر رفتم که باید از مخمصه بیام بیرون .
ناامید بودن کافیه . امیدوار بودن هم کافیه . باید به مسائل احساسی ، فکر نکرد و ادامه داد .
تیک دهانم زیاد شده . دندون هامو با ریتمی خاص ، بهم میمالم و در واقع ، فک پایینی رو تکون میدم در حالیکه دندون هام روی هم هستن . این تکون دادن، باعث به وجود اومدن یه ریتم خاص و آهنگین و بعضا حتی خارج از حالت آهنگین میشه . ینی ممکنه یه حرکت رو انجام بدم و بعدش دوباره همون حرکت رو انجام بدم و حتی ممکنه ریتمی متفاوت شروع بشه و یا حتی حرکتی که فاقد ریتم هست ، پشت سر هم تکرار شه. این حالت موقعی اتفاق میفته که عصبیم و دارم به آینده فکر میکنم . الان دارم به خریت مادرم فکر میکنم که نیومد بریم دکتر روانپزشک . میخواستم جلوی. روانپزشکه بگم که شاید بخوام برم تیمارستان . اختلال خودبیمار انگاری ندارم . بعضی از شماها میدونید که سه بار کنکور دادم و در واقع ، دوبار پشت کنکور موندم با همه دردسر هاش و مخالفت های ناامید کننده ، که حتی ۶۰ درصد مخالفت ها ، صرفا بخاطر ناامید کردن و غلدر بودن و شاخ و شونه کشیدن بودن. ینی احتمال وقوع آینده خوب فرضی ، حداقل ۶۰ درصدش بخاطر شاخ و شونه کشیدن خانواده ، از بین رفت 🙂. و خدا لعنت کنه باعث و بانیش رو . هرکس که هست . حتی کسایی که فوت شدن و میراث گرانبهاشون که جز مرض داشتن ، چیزی با خودشون نداشتن رو پس انداختن و رفتن .
آدمای بد و آدمای سادیسمی ، مارو قوی میکنن.
توی راه که بودم ، یه نوشته خوندم درمورد گفتگوی افلاطون بود انگار و شاید خالی بندی باشه ، اما مهم اینه که متنش درست بود و دلنشین . یه بخش از مکالمه اینطوریه که افلاطون میگه : آدمایی که بیمار جسمانی هستن و کند ذهنن و یا دست و پاشون شکسته و یا زندگیشون رو خراب کردن و آواره شدن ، وقتی به ما بد و بیراه میگن یا یه لگد میزنن ، ناراحت نمیشیم ولی وقتی یه نفر ، بیمار روانیه و بهمون متلک میندازه و در جواب خوبی هامون ، به ما بدی میکنه و نمک نشناس بودنش و نامرد بودنش رو میرسونه ، ناراحت میشیم و دلخور میشیم از دستش و تا مدت ها در رهنمون باقی میذاریم اون حادثه و کار اون شخص رو . اگر کسی رو ببینیم که بیمار جسمانیه ، هرکاری هم بکنه ، ندید میگیریم و حتی دعا هم میکنیم که حالش خوب شه و زندگی خوبی داشته باشه تا به متلک انداختن و لگد پروندن فکر هم نکنه ، اما وقتی یه بیمار روانی رو میبینیم ، فکر نمیکنیم که بیماره و حماقتش ، ناشی از بیمار بودنشه . بیمار رو باید درمان کرد ، نه اینکه بخاطر حرف های احمقانه یک دیوانه ، بخواییم که ماهم مثل اون بشیم و اونو توی ذهنمون بسپاریم . باید برای ۹۹ درصد آدمای بیمار حتی دعا کنیم . بگذریم از خانواده من که حتی دعا هم پاسخگوی اونها نیست و امام زمان هم ظهور کنه ، اگر خلاف تعصباتشون عمل کنه ، حتی اون امام رو هم قبول نمیکنن. من کاری به بیماران روانی اطرافم ندارم . من منظورم بیشتر به دانشگاهمون بود . نباید از دست کسی دلخور بمونم . آیدا به نقل از خودش ، به اختلال بایپولار دچار شده . آبتین هم بایسکشواله و حتی چیزی براش مهم نیست که بخواد بخاطرش بی معرفتی نکنه و دروغ نبنده به خیکمون! 😅 چند تای باقی مونده هم که دخترن و احساسشون جریحه دار شده احتمالا . بعضی ها رو وقتی میبینیم ، باید قربون صدقشون بریم که بعدن پشت سرمون حرف در نیارن و باید باهاشون صمیمی بشیم حتما ! ولی من همچین آدمی نیستم . دوست ندارم که با خیلیا صمیمی بشم . من خیلی سرعتی وابسته میشم و درضمن با پسر ها خیلی دوست ندارم حتی صحبت کنم ! چه برسه به صمیمیت . البته میل جنسیم به جنس مخالفه و یه سریا به اشتباه فکر میکنن که من همجنسگرام و یا دوجنسگرا !! و یا یه پسر هوس باز ☺️. خدارو شکر که شمارو دارم . حداقل سودی که به من میرسونید اینه که باعث رشد میشین . البته لازمه موفقیت و پیروز شدن و رشد داشتن ، مقاومت و با صبر و تحمل ادامه دادنه . ادامه دادنی که سرعت رشد خوبی داشته باشم ، نه اینکه با کارشون کاملا منو خنثی کنن و یا ۹۵ درصد خنثی !
از دست خیلیا ناراحتم و دلخور . ولی خب حداقل میشه گفت که بیمار روانی هستن و چاره ای نیست جز تحمل .
شنبه وقت دکتر روانپزشکه . ساعت ۴:۴۵ بعد از ظهر .
اینارو میگم :
مشکل درست کردن خانواده در رفتن برای الکتروشوک .ترسیدن از برق وصل کردن به سر و تصور و توهم مرگ من توی ذهنشون . ترس از اینکه بگن بچه ز خانوم ، رفته الکتروشوک و به مغزش برق وصل کردن ! تازه تک بچه هم هست ! ببین چقدر توی تربیت بچشون سنگ تموم گذاشتن و چقدر درک بالایی داشتن که بچشون تا مرز دیوونه شدن جلو رفته ! چقد بی لیاقت و بدبختن این پدر و مادر!! خانواده باید راضی شن. اگر ادا در بیارن ، خودکشی میکنم . اگه فک میکنین دارم باهاتون شوخی میکنم ، به امتحانش میرزه . امتحان کنید و ادا اطوار در بیارید . ببینید خودمو چطوری میکشم و شماهارو بی آبرو میکنم بین مردم ! عذاب وجدان هم میاد سراغتون که بخاطر شوخی گرفتن و مسخره نشون دادن یه فاجعه احتمالی ، جون یه انسان رو گرفتین ! برای خودکشیم راه زیاده ولی همون روش سنتی رو پی میگیرم . ینی با خوردن ۵۰ تا قرص . شاید ۵۰ تا فلووکسامین . البته اسم قرص رو بهشون نمیگم . فلووکسامین خوبیش به اینه که خواب آوره و خیلی وقت نمیکنم که بالا بیارم و سریع بیهوش میشم بدون درد زیاد .
۲_از دانشگاه احتمالا اخراج میشم . و الکتروشوک هم وقتی انجام میشه ، اصلن طاقت دیدن تاپاله هایی مثل پدر و مادرم رو ندارم . پس باید جدا شم ازشون . ولی وقتی جدا شم ، کجا برم ؟ باید برم بیمارستان روانی . یا باید برم اونجا ، یا باید خودکشی کنم . راه سومی نیست . نمیشه پیش اینا زندگی کرد .زندگی توی یه جای دیگه ، کار و شغل ثابت میخواد با درآمد بالا که بعد از چند ماه بتونی یه خونه بخری یا حتی اجاره کنی !!! ولی من آدمی نیستم که چند ماه بتونم پیش اینا بمونم و توی اون چند ماه ، یا اینارو میکشم یا خودمو میکشم . برای زنده موندن ، باید برم بیمارستان روانی . برای کنکور سراسری بخونم . راه دیگه ای ندارم . کارگری و کسشرای دیگه ، برای بچه هاتون و نوه هاتون . کارگر باشید و خوشحال . من میخوام از دید خودم خوب زندگی کنم اگه گوه نخورید و سرتونو از توی کونم در بیارید . البته اگر منت بذارید سر من . بیرون کشیده شدن سر ها از توی کون من = خوشحالی من و خوشبخت بودن من و درست کردن وضع زندگیم . ولی آیا کسی سرشو بیرون میکشه ؟ نه . پس باید جامو عوض کنم برم بیمارستان روانی که بتونم اونارو نبینم و صداشونو نشنوم و چهرشونو نبینم . چون مطمئنم با چهره هاشون منو سعی میکنن آزار بدن و نیشخند میزنن که لباس تیمارستان بهت خیلی میاد :) . مثل نمونه هایی که تا الان توی زندگیم داشتم و با سادیسم اینا آشنایی کامل دارم . برای اینکه اونجا بمونم ، پول نیازه . از کجا آوردنش واقن جای بحثه ! برای رتبه آوردن ، کتاب کمک درسی لازمه . از کجا پول آوردنش جای سواله . محیطی که بشه توی اونجا مطالعه کرد ، برام مبهمه که اصلن وجود داره یا نه! پس اینم معلوم نیست . مدل زندگی کردن توی اونجا و بین چه کسایی بودن ، برام مبهمه . ولی کاریه که جایگزینی نداره . این که آیا اصلن سربازی رو معاف میشم ؟ و اگر معاف میشم ، کنکور رو میتونم ثبت نام کنم ؟ و اگر ثبت نام کردم ، میتونم قبول شم ؟ و اگر قبول شدم ، بخاطر سابقه بستری بودن ، ثبت نام میکنن توی دانشگاه ؟ اینا واقن جای سوال دارن .
اگر از دانشگاه اخراج نشدم ، بازم دانشگاه نمیرم . اونجارو کلن ول کردم . اگر یک درصد هم اخراج نشم ، ترم پنجم حتما مشروط و اخراج میشم . پس فقد چند ماه از وقتم هدر میره . اینکه چرا مشروط میشم ، بخاطر زندگی بین خانوادس. اگه بین اینا نباشم ، برم کجا ؟ برم کتابخونه ؟ شب نمیام خونه ؟ اگه دیر بیام که خواب باشن ، رام میدن توی خونه ؟ آیا شر درست نمیکنن ؟ خصلت گرگ صفت ها ، میتونه شبیه انسان ها بشه ؟ چیزی از آدم بودنشون باقی مونده ؟
🤍
خدا وجودشون رو از کره زمین بگیره . خدا آدمایی که منو اذیت کردن رو بیامرزه و توی آتیش جهنم بسوزن و با درد بمیرن . افسردگی رو با تمام وجود تجربه کنن و دیوونه بشن و زندگی خانوادم امیدوارم کامل بهم بریزه و طلاق بگیرن و هر کدوم برن یه گوشه ای از این شهر و جدا زندگی کنن . بقیه آدمای نامردی که به ناحق ، حرفای منو مسخره کردن و وجود منو به تمسخر گرفتن و وقتی که به حال و روز افسردگی دچار شدم و کارم به جاهای باریک رسید ، چهرمو شناختن ، امیدوارم سخت ترین زندگی رو تجربه کنن و خوشبختی رو احساس نکنن. امیدوارم اگه بخشیدمشون ، خدا اونارو نبخشه . چون من احمقم و ممکنه زیر حرفم بزنم . امیدوارم خدا نبخشه اونارو و اندازه اذیت شدن هام اذیت شن و زجر بکشن و کسی رو نداشته باشن که گریه هاشون اندازه پشم سگ ارزشمند باشه براش . امیدوارم دور ریخته شن و غریبانه توی قبر انداخته بشن .
🤍
خلاصه چیزایی که میگم :
۱_مشکلات خانواده در رضایت به شوک درمانی .
۲_رضایت خانواده به رفتن به بیمارستان روانی .
۳_رضایت خانواده به خرید کتابای کمک درسی ای که بهشون میگم . برای بعضی درسا ، هیچ کتابی نمیگیرم و اگر تارزان بشن و بخوان خودی نشون بدن ، جلوی روشون جر میدم اضافه هارو .
۴_گرفتن معافیت دائم سربازی و پیچوندن سربازی برای کنکور سراسری تجربی .
۵_ول کردن من توسط خانواده و فقد نگه داشتن وضعیت موندنم توی تیمارستان ! میخوام ول شم و دور ریخته شم . خودم باید زندگیمو مدیریت کنم . تصمیم گیرنده ، منم نه اون لاشی های بی پدر مادر سادیسمی که خر بودنشون رو با دلایل منطقی قبول میکنن ولی چند دقیقه بعد ، همه چی یادشون میره و گنجایش مغزشون مثل ماهی میمونه نه یه آدم . توش چیزی جا نمیشه جز پشگل .
۶_صحبت برای داشتن گوشی در موارد خاص توی تیمارستان . اگر گذاشتن که هیچی . اگر نذاشتن ، به تخمم . من میخوام که پیش خوک های نجس مسلمون نما نباشم و برم یه جایی که توی آرامش بشه زنده موند و تلاش کرد. چه فرقی میکنه که چی از دست بدم ؟ اصلن اگه بمیرم ، مگه طور خاصی میشه ؟ همین که از خوک های نجس تونستم جدا بشم ، ینی با افتخار تونستم بمیرم . تونستم خودمو نجات بدم و بعدش به شیوه خودم بمیرم ؛ نه اینکه بین خوک های نجس ، زندگیمو طرز فکرم رو به گا بدم . من طرز فکرم کوچیک نمیشه .
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
به آدمای خوک صفت هم ، به اندازه انسان ها احترام نمیذارم . آدمای خوک صفت ، آدمای مغروری هستن که یا برده جنسیشون میشی ، یا خصلت خودشیفتگیشون رو باید تحمل کنی و زخم زبون هاشون و تیکه هاشون و ناامید کردن هاشون و خنده های شبیه گرازهاشون رو باید تحمل کنی و توی افسردگی غرق شی . چون خوک ها ، گله ای و متحد باهم زندگی میکنن . ریده شدن به یه خوک نامرد بی مصرف ، همه خوک هارو خبر میکنه که بریزن سرت و دونه دونه سرشون رو بکنن توی کونت و خودشون رو با گوه ، سیر نگه دارن تا روح مریض و کثیفشون ارضا بشه و خوشحال بشن و خوشحال بمونن.
🤍🤍🤍🤍🤍🤍
شاید شرایط طوری بشه که منو یک سال نبینید . شایدم بیشتر . شایدم همه چیز به کل به هم بریزه و کلن نبینید و شاید هم منو به شکل افسرده ببینید و پست بذارم ولی نهایتا به رفتن از اینجا ختم میشه . من زندگیم قراره تحول بزرگی رو تجربه کنه و جسمم تغییرات بزرگی رو تحمل کنه . سبک زندگیم قراره کلن همه چیش عوض شه. قراره یه آدمی بشم که شاید قابل شناسایی نباشه نسبت به قبل . ولی مطمئنم دو حالت پیش میاد :
۱_یا تلف میشم و خودمو میکشم ، یا اینکه ۲_خود واقعیم نمایان میشه . مهربونیت ، قابل استفاده شدن هوش و نشون داده شدن خود واقعیش ، تواضع بیشتر از الان در مقابل آدمای خوب که احتمالا همشون جدید باشن چون قدیمی ها همشون تقریبا زباله بلامصرفن.
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
کلن دوستتون دارم❤️ . دیگه باکسی احساسی حرف نمیزنم . پس لطفن پیامای مسخره ندین و ایموجی های مصنوعی نفرستید .
همتون رو بخشیدم و امیدوارم شمام ببخشید منو . معامله خوبیه :) .
اتفاقای این چند روز رو بهتون خواهم گفت . احتمالا دعواهای زیادی بشه و احتمالا آبروریزی های گستره ای صورت بگیره 😅. ولی کدوم آبرو ؟ آبروی برای من گذاشتن ؟ بذار هرچی که باقی مونده بریزه . 🤍
از طرف دانشگاه چرا زنگ نزدن ؟ مگه نباید اخراج شم ؟ چهار ترم اول رو مشروط شدم . الان باید رسماً اخراج شم . اونا هم خوب همکاری کردن خدایی . خیلی موقع مواجهه با من ، وقتی که مشروط میشدم ، چیزی نمیگفتن و حتی ترم سوم بعد از مشروط شدن ، بعد از نامه روانپزشک ، اجازه دادن بمونم که البته سر انتخاب واحد ، واقن اذیت شدم ولی تونستم بمونم . اونا هیچ وقت نمیان بعد از چهار ترم ، منو نگه دارن و اگه پاره نکنن ، حداقل اخراج رو شاخشه!!
پایان خجالت آوریه اگر اخراج بشم و شروع خجالت آوریه اگر ترم پنجم برای من شروع بشه و اخراج نشم . چون اگر اخراج نشم ، همه میدونن که چهار ترم مشروط شدم و حتی توی گروه ، گفتم که احتمالا از مهر باهاتون نباشم و اخراج بشم ولی دلیل اخراج شدن رو خیلی کلی گفتم که حداقل نیان بگن یارو مشکل اخلاقی داشت و احتمالا بخاطر مشکلات جنسی اخراجش کردن ! حرفای تخیلی و احمقانه ای که خودشون لایق ترن تا من ، بهتره که به من نچسبونن ، هرچند که بعضی پسرای مشکل جنسی دار ، سالم هارو مثل خودشون معتاد و بیچاره جلوه میدن که خودشون رو بین جمعیت ناپدید کنن و راحت تر بتونن ک..ون بدن ☺️. بین دختر ها هم ، نامرد کم نیست . هستن کسایی که باور میکنن حرف های دروغ بی معرفت هارو . و هستن کسایی که بخاطر حرفای دروغی که پخش شده ، ارتباطشون رو با من کمرنگ میکنن که یه وقت بهشون تهمت نزنن و حداقل اونا در امان باشن . با اینکه میدونن حرفای کذب رو به من نسبت میدن ، ولی بازم با من نیستن و پشت سرم از من دفاع نمیکنن. در عوض نامردا و بعضاً دختر های جلف یا خاله زنکی هم پیدا میشن که سعی میکنن منو یه پسر خراب جلوه بدن که با همه رابطه داره ! در حالیکه بجز دو دفعه که اون دو دفعم مربوط به یک نفر بود ، هیچ دختری رو حتی بوس نکردم . (ینی بجز مامانم ، فقد یک نفر که اونم دو دفعه بود و خیلی عجیب ممکنه باشه برای یه سریا !! ) بعضیا حتی لایق صحبت هم نیستن ، ولی سعی میکنن آدمایی که نه ک..ونی هستن و نه عمو جا.نی رو تخریب کنن . شاید نمیتونن پاک موندن بقیه رو تحمل کنن . شاید هم نمیتونن پاک موندن بقیه رو تصور کنن و فک میکنن همه مثل خودشونن 🙂. به هر حال ، اختیار عقل هرکس ، دست خودشه . هرکس حق داره احمق باشه و مغزش رو بده دست بقیه که بهش تعرض کنن و برده جنسی بقیه بشن و اجازه بده هرکس هرجور خواست باهاشون رفتار کنه . 😅