سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ 15:48

امروز صبح خیلی وسوسه شدم که نرم دنبال کارام . حدوداً سه ساعتی درجا میزدم و حتی حال نداشتم صبحانه بخورم . سفره رو چیدم ولی هیچی نخوردم و یک ساعت بعدش سفره رو جمع کردم ! روی مبل نشسته بودم و چشمامو توی سکوتِ خونه بسته نگه میداشتم . آخر سر یاعلی طور بلند شدم و سریع رفتم لباس بپوشم ! صبحانه نخوردم و رفتم از سر کوچه دوتا پچ پچ خریدم ( شرکتش پچ پچ نبود ولی مدلش اونطوری بود ) . خلاصه یهویی زدم بیرون ! و تونستم با شرایط بیرون از خونه کنار بیام . وقتی شلوغی رو می‌دیدم حس آرامش میکردم ولی دلیل دقیقشو نمی‌دونستم از نظر روانشناسی . شاید دیدنِ آدمارو تا حدی مثل حرف زدن و دوستی با اونها میدونستم و خودمو « تنها بین آدما » نمی‌دیدم .

رفتم بهداری ، طبقه سوم . اونجا از یه خانومی برای شنبه صبح نوبت گرفتم . گفت هشت و نیم اینجا باش و اینکه باید آزاد حساب کنی اینجارو . منم سریع گفتم مشکلی نیست ! ( دیگه حاضرم کلیه هامم بدم ولی مراحل تموم شن ) . خداروشکر که لیستِ شنبه هفته بعد پر نشده بود هنوز . حدود شصت هفتاد درصد پرشده بود .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم