یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۴ 3:46

همه میگن که این دوتا عطر یکی نیستن 🤦 . به هر حال همینی که گرفتمم نسبتاً جذابه . خاله کوچیکم می‌گفت که این جدیده که گرفتیم خیلی بهتره . اصلاً از بوی اولی بدش اومد . گفت خیلی بوی شیرینی داره . ولی شوهرِ خالهٔ کوچیکم اونی که قبلاً داشتمو بیشتر دوس داشت .

راستی ! امشب دلیل اینکه خونه خاله بزرگم هستیم این بود که خاله کوچیکم از کربلا برمیگشت . ظهر خودمون اومدیم اینجا و شب ، من و مامانم و خاله بزرگم با ماشین شوهرِ خاله کوچیکم رفتیم دنبال خالم .

یه کشف خیلی مهم هم کردم و اون این بود که متوجه شدم روی دسته گل شوهر خالم کارتی چسبونده شده بود که عکس کارتونی داشت و نوشته بود : « عاشقتم خره ! » هممون برگامون ریخت چون بجز اینکه زشت محسوب میشد ، واکنش خالمم ممکن بود ترسناک بشه 😂 .

همه برگشتیم خونه خاله بزرگم . بعدش کم کم رفتن خونشون . فردا میان دوباره چون یکی دیگه از خاله هام قراره با بچه هاش بیاد اینجا برا زیارت قبول گفتن و این چیزا . راستی مامانم با اون خاله ای که قراره بیاد کادوی مشترک گرفتن بدن به خاله کوچیکم .

همین دیگه :)

راستی ! ساعت مطالعه روزی که گذشت ( شنبه ) ، شد 2:25 . یک و بیست و پنج : زیست / یک ساعت : عربی . فردا توسعه میدم ❤️‍🔥 .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم