همه میگن که این دوتا عطر یکی نیستن 🤦 . به هر حال همینی که گرفتمم نسبتاً جذابه . خاله کوچیکم میگفت که این جدیده که گرفتیم خیلی بهتره . اصلاً از بوی اولی بدش اومد . گفت خیلی بوی شیرینی داره . ولی شوهرِ خالهٔ کوچیکم اونی که قبلاً داشتمو بیشتر دوس داشت .
راستی ! امشب دلیل اینکه خونه خاله بزرگم هستیم این بود که خاله کوچیکم از کربلا برمیگشت . ظهر خودمون اومدیم اینجا و شب ، من و مامانم و خاله بزرگم با ماشین شوهرِ خاله کوچیکم رفتیم دنبال خالم .
یه کشف خیلی مهم هم کردم و اون این بود که متوجه شدم روی دسته گل شوهر خالم کارتی چسبونده شده بود که عکس کارتونی داشت و نوشته بود : « عاشقتم خره ! » هممون برگامون ریخت چون بجز اینکه زشت محسوب میشد ، واکنش خالمم ممکن بود ترسناک بشه 😂 .
همه برگشتیم خونه خاله بزرگم . بعدش کم کم رفتن خونشون . فردا میان دوباره چون یکی دیگه از خاله هام قراره با بچه هاش بیاد اینجا برا زیارت قبول گفتن و این چیزا . راستی مامانم با اون خاله ای که قراره بیاد کادوی مشترک گرفتن بدن به خاله کوچیکم .
همین دیگه :)
راستی ! ساعت مطالعه روزی که گذشت ( شنبه ) ، شد 2:25 . یک و بیست و پنج : زیست / یک ساعت : عربی . فردا توسعه میدم ❤️🔥 .