جوان از کیمیاگر پرسید : « چرا قلب ها به موقع به مرد ها اخطار نمیکنند که باید در پی آرزو ها بود ؟ »
« چون در این حالت ، قلب ها بیشتر رنج میبرند و ... آنها هم از رنج بیزارند . »
از آن روز جوان به آوای قلبش توجه کرد . و از او خواست که هرگز ترکش نکند . و هر از گاه میبیند که او از آرزو هایش دور میشود ، سینه اش را پر از درد کند ، هشیارش کند و هشدارش دهد . و قسم خورد که هر از گاه ، اگر هشدارش را شنید ، محتاط شود .
کتاب : کیمیاگر
نویسنده : پائولو کوئیلو
ترجمه : حسین نعیمی