سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ 1:28

امروز از فاصله ای که کم حساب نمیشه ، صدای دهن مامانم رو می‌شنیدم . ملچ مولوچ میکرد و خیلی عصبی بودم . آخرش بهش گفتم درست بخور ، ولی رید به هیکلم ! منم همین کارو باهاش کردم و درضمن در اوج خستگی ، ارتباطمو با مامانم به صفر مطلق می‌رسونم . واقن حاضره جر بخوره ولی لذت ملچ مولوچش ازش گرفته نشه. کثافتای بی درک . هنوز وقتی یاد صدای دهنش میفتم دلم میخواد زبونشو قطع کنم با دست خالی .

بله دوستان . به این حالت میگن میسوفونیا . کسایی که این بیماری رو دارن ، به صورت همزمان آدمای بی درک و بی شعور و عوضی ای هم دورشون دارن . این همزمانی توی عده زیادی از گروه مبتلایان به میسوفونیا دیده میشه .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم