جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ 1:6

روزی که گذشت ، کارای درسی رو انجام دادم و قسمت ششم فصل دوم ونزدی هم دیدم . متاسفانه اونی که دانلود کرده بودم سانسور بود و مجبور شدم از یه جا دیگه آنلاین ببینم 😂 . فقدم یه صحنه داشت . اینید و دوس پسرش همدیگرو بوس می‌کنن 😁🫠 . البته خداروشکر ازش جدا شد و احتمالاً برگرده به تنظیمات کارخانه و بره سراغِ دوستِ قبلی .

🌹🌹🌹🌹🌹

یاد یه خاطره ای افتادم ... پارسال یا شاید چند سال پیش یه خانومی اومد گفتینو و شروع به صحبت کرد با من . می‌گفت خواهرم درمورد شما بهم گفته بود و الان که گوشیش دستمه ، با چک کردن هیستوریش که مرتب میومده وبلاگت حدس زدم خودش باشی . گفتم خود خواهرت کجاس ؟ گفت پارسال خودکشی کرد و فوت شد . 💔 خیلی خیلی دلم گرفت توی اون لحظه . ولی برام جالبه که اینجارو دنبال میکرد :) . مگه چی داره این وبلاگ ، که دلخوشی اون بود ؟ بگذریم .... خدا اون دختر رو رحمت کنه و امیدوارم خیلی اذیتش نکنن . خدایا به حق محمد از گناه اون دختر بگذر و بهش آرامش ابدی بده ❤️ .

خدایا ، منم از این وضعیت نجات بده . تنهایی خستم کرده ....

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم