پنجشنبه یکم آذر ۱۴۰۳ 23:38

روزی که گذشت ، جلسه سوم به پایان رسید . سخت بود خدایی . انقد از پام کار کشید که وقتی زانو هام رو تا میکردم ، دیگه نمیتونستم صاف کنم :) .

خونه که اومدم خوابیدم . بعدش که بیدار شدم خیلی آروم بودم . 🙂

امروز هیچی نخوندم . خدای بزرگم ، رحمتِ بزرگِ آفرینش ، روح مقاوم و دلشکسته ام ، جسم درد کشیده ام ، لطفن منو ببخشید . 💔 من دوس ندارم که بدبخت زندگی کنم و درجا بزنم . توجیه خاصی برای هیچ کاری نکردنم ندارم ، ولی حداقل اینو می‌دونم و میتونم بگم که : من این شرایط خسته کننده رو دوست ندارم و تلاش میکنم تغییرش بدم .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم