روزی که گذشت رو میشه تقریباً خوب حساب کرد . سه ساعت خوندم که دو ساعت و ده دقیقش درسی بود .
درضمن خونمون دیگه دعوا نمیشه و مامانم گیر نمیده . نمیدونم دکتر روانپزشکم چی به بابام گفته که بابامم به مامانم گفته . شایدم خودشون جداگانه میرن روانشناس . خدا میدونه .
راستی سوره یس هم امروز برای اولین باری که توی این دوره از چله قراره بود انجام بشه ، خونده شد . فقد به عربی .
الان یکم از بی حس بودنِ زندگیم ناراحتم ، ولی مجموعاً نسبت به دو ماه پیش تا الان ، وضع روحی خوبی دارم .
راستی قبل از سوره یس ، چیزایی که از خدا میخواستم رو نوشتم روی کاغذ که بعدن شاید اینجا هم نوشتمشون . اون اهداف ، نه زیاد میشن و نه کم . دیگه ثبت شدن و مث اسباب بازی نباید کم و زیادشون کرد !