سه شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۳ 1:6

روزی که گذشت رو میشه تقریباً خوب حساب کرد . سه ساعت خوندم که دو ساعت و ده دقیقش درسی بود .

درضمن خونمون دیگه دعوا نمیشه و مامانم گیر نمی‌ده . نمی‌دونم دکتر روانپزشکم چی به بابام گفته که بابامم به مامانم گفته . شایدم خودشون جداگانه میرن روانشناس . خدا می‌دونه .

راستی سوره یس هم امروز برای اولین باری که توی این دوره از چله قراره بود انجام بشه ، خونده شد . فقد به عربی .

الان یکم از بی حس بودنِ زندگیم ناراحتم ، ولی مجموعاً نسبت به دو ماه پیش تا الان ، وضع روحی خوبی دارم .

راستی قبل از سوره یس ، چیزایی که از خدا میخواستم رو نوشتم روی کاغذ که بعدن شاید اینجا هم نوشتمشون . اون اهداف ، نه زیاد میشن و نه کم . دیگه ثبت شدن و مث اسباب بازی نباید کم و زیادشون کرد !

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم