امروز کتابخونه رفتن ، به شکل خوبی انجام شد و دو ساعتی که گفته بودم رو خوندم .
اطراف کتابخونه رو خوشگل کردن . یه محیط سرپوشیده درست کردن . و اینکه اونجا شلوغ تر شده توی فعالیت های فرهنگی مختلف .
امروز عصر هم ، مراسم بود اونجا .
🌸🌹🌸🌹
دلم گرفته . ولی حداقل ، حداقل هارو میتونم انجام بدم 🙂 .
مامانم میگه دفترچه سربازیتو الان پست کن ، چون توی تابستون سخته که آموزشی بری . هوا گرمه و ...
شاید همین فردا اقدام کنم براش .
امیدوارم توی شهر خودمون بیفتم ، چون انرژیم زیاد نیست که زندگیم توی مسافرت بگذره و دور از خونه باشم . بابام کارت ایثار گری پنج درصد داره . امیدوارم کمک کنه که کلن توی شهر خودمون سربازی برم .
🌹🌸🌹🌸🌹🌸
خیلی وقته که هدفم رو مشخص کردم . تلاشم رو میکنم . شکست میخورم ، گریه میکنم ، افسردگی رو تحمل میکنم و مضطرب میشم و افکار وسواسی به ذهنم خطور میکنن و اذیتم میکنن . بله ! همهٔ این حرفا هست ، ولی نمیذارم که تسلیم بشم . چرا باید موجبات خوشحالی دشمامون رو محیا کنیم ؟ مگه فکر نمیکنیم که میشه شکستشون داد ؟ پس چرا به بدبختی هامون خیره بشیم و تکون نخوریم ؟
با توکل به خدا میرم سربازیو تموم میکنم . توی قهرمانان پیشرفت قلم چی ، بودن کسایی که حین سربازی درس بخونن 🥰 . همیشه به بزرگیِ روحشون حسودیم میشد . خیلی انسان های خودنگه داری هستن این قهرمان ها . باید ازشون درسِ استقامت گرفت . 🥲 من آرزوم اینه که روانپزشک بشم و نوروسایکایتریست بشم و کل زندگیم رو توی تحقیق و گسترش علم بگذرونم . شغلِ سختی خواهم داشت ، ولی میشه به سختیش غلبه کرد . چطوری ؟ به این شکل که برای مرحله های قبل از اون شغل ، زحمت بکشم و عرق بریزم و گریه کنم و ضد حال بخورم و قلبم بشکنه و بالشت روی تخت رو بغل کنم و با چشمای گریون به خواب برم و مردهٔ متحرکی باشم که به سمتِ حیاتِ جاودانه حرکت میکنه . میدونم که قراره هزار بار شکست بخورم ، ولی اگه تلاش کنیم بلند شیم ، خدا مارو وسطِ بدبختی ها تنها نمیذاره . حتی میدونم که احتمالاً بعضی وقت ها از خدا متنفر خواهم شد ، ولی تلاش میکنم و به تنفرِ آینده محل نمیذارم . منتظر میمونم که تنفر به سمتِ من بیاد . وقتی به سمتِ من اومد ، اذیت میشم و گریه میکنم و بغض خفم میکنه ، ولی مهم اینه که از برنامه عقب نمونم ! از برنامه عقب نمونم . الان حالم خیلی بد نیست ، ولی تلاش میکنم همیشه به صورت یکنواخت ، امیدوار بمونم . میدونم که نوسانات خلقی منو تا سر حد مرگ جلو میبرن ، اما با درد و فریاد ، تلاش هامو به جلو حرکت میدم .