چهارشنبه سوم بهمن ۱۴۰۳ 1:36

بعد از ظهر رفتم خونه خالم که بعدش باهاشون بریم سینما . سه تا دختر خالم + خاله کوچیکم و شوهرش + برادرِ دختر خاله کوچیکم + دخترِ دختر خالم + من . یکم ناهماهنگی اتفاق افتاد و نرسیدیم شام بخوریم . فیلم صبحانه با زرافه هارو دیدیم . خیلی خیلی خنده دار بود و به شدت رادیکالی 😂 . فیلمش تقریباً هیچ محتوایی نداشت ولی من بخاطر خنده دار بودنش کاملاً راضی بودم ، علی الخصوص از شخصیت « دکتر » 😅 . دیدم نسبت به همه دکترا تغییر کرد توی فیلم 😁 . من موندم چطوری مجوز پخش گرفتن ؟! دمشون گرم واقن . توی این کشور نمیشه ازین حرکتا زد 😂 .

فقد نفهمیدم آخر فیلم چی شد ؟! باید برم اینترنت بعداً سرچ کنم ببینم قضیه چیه 🙂 .

با اینکه نمی‌خواستم بخندم ولی شخصیت «آقای دکتر» اصلن نمی‌ذاشت آروم لبخند بزنم :) . اسم بازیگرش رو یادم نیست . همون بود که توی «لاتاری» با پسره می‌ره امارات .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم