روزی که گذشت ، سه ساعت و پنج دقیقه خوندم که پیشرفت خوبی نسبت به دیروز محسوب میشه . ولی وسواس فکریم زیاد تر از دیروز بود . خیالپردازی ناسازگار هم افزایش به شدت چشمگیری داشت و مدام سعی میکردم با خوندن زبانیِ جمله های داخل کتاب ، خودمو از افکار مثبتِ زائد دور کنم . واقن جنبه مثبت اندیشی ندارم ! یجوری غرق افکار مثبت میشم که یادم میره هنوز هیچی نیستم و راه زیادی پیش رو دارم !
بنظرم بخاطر این علل بود که نتونستم جلوی افکارم رو به خوبی بگیرم :
۱_ دیروز و امروز قرآن نخوندم . ۲_ مدیتیشن رو نمیدونم چند روز پیش رفتم ! ۳_ کارارو صبح انجام ندادم و موکول کردم به زمانی که ذهنم درگیری بیشتری داره .
فردا سعی میکنم بهتر از امروز باشم .
هدفم اینه که تا آخر آبان ماه ، پنج ساعت در روز رو تثبیت کرده باشم .
درضمن باید هر روز ریاضی و فیزیک خونده بشه . اگر هیچی حال نداشتم بخونم ، از ریاضی و فیزیک نباید بگذرم . از حل سوال هم نباید فرار کنم . مستقیم میرم جلو و از هیچ سوالی و هیچ درسنامه ای نمیترسم . از اینکه حین حل سوال ، مغزم کلافم کنه هم نباید بترسم . خدا حواسش هست که سوتی هام کمتر شن و اجنهٔ مفت خور از روحم فاصله بگیرن .
امسال باید انتقام گذشته سختی که داشتم رو بگیرم . باید مثل یه جنگجوی زخم خوردهٔ با تجربه به مسیر نگاه کنم و اعتماد به نفس داشته باشم چون راه رو بلدم و میدونم چطور میشه این امتحانِ چرت و پرت رو با خاک یکسان کرد .
همینجا قسم میخورم که اگر سوالاتِ سختی دیدم و قلبم از ناامیدی داشت کنده میشد ، سعی کنم از تمام ظرفیتم استفاده کنم که حس ناامیدی مغزم و روح و روانم رو شکست نده .
امشب میخواستم یه ربع زودتر از جام بلند شم و کارم رو تموم کنم . از طرفی به یه سری سوال مزخرف که دوس نداشتم حل کنم رسیده بودم توی فیزیک . پیش خودم گفتم که : ببین تو اگر اینارو حل نکنی ، توی مغزت همش تکرار میکنی این خاطرهٔ کوچیکِ امشب رو . و اگر حلشون کنی ، خودتو قهرمان حساب میکنی ( حتی اگر اینطور نباشه ) . پس بخاطر پونزده دقیقه زمان خودتو نباز و اون کوفتیارو حلشون کن .
✨✨✨✨✨
خدایا نذار افکار منفی منو کنترل کنن . نذار چند روز دیگه به همه این تلاش ها پایان بدم و دوباره فاز افسردگی و ناامیدی بگیرم .
خدایا تمام تلاشمو میکنم که هم ذهنم رو کنترل کنم و هم کمیتِ درس خوندنم رو . حتی مدیریت کردنم رو هم مدیریت میکنم ! من وسواس فکری دارم و ممکنه توی نحوهٔ مدیریت به مشکلِ گیر دادن به جزئیات بربخورم و چیزای احمقانه رو مدیریت کنم و از اصل مطلب جا بمونم . من حتی مدیریت کردنم رو دارم مدیریت میکنم که افراط و تفریط نکنم در کارهام . درسته که خیلی وقتا شکست میخورم ، ولی دارم تلاش میکنم که از بنیاد بتونم تنومند بار بیام . پس خدایا ، لطفن منو با خاک یکسان نکن که حوصلهٔ غلتیدن روی خاک رو ندارم 💔 .