جمعه ششم مهر ۱۴۰۳ 0:21

امروز ساعت هفت اینطورا رفتم موهامو اونجایی که پسرعمم دیشب گفته بود بزنم . رفتم و وقتی برگشتم و از اتوبوس پیاده شدم ، طبق روال عادی از پل هوایی رفتم اون طرف خیابون که سمت خونمون بود . اونجا یه پارک کوچیک بود که باید ازش گذر میکردم . یه نفر از اکیپِ حدود پنج نفره بهم حمله کرد و دلیلش این بود که می‌گفت چرا بهم نگا می‌کنی ؟! من چیزی نگفتم ولی یه دفعه حمله کرد . چند نفر پشتش در اومدن و منم تک افتادم و از حرکتشونم غافلگیر شدم . حدود ده تا مشت به پیشونیم و دور چشم چپم زده شد ولی یخ گذاشتم و تقریباً میشه گفت ضایع نیست . همون‌طور که بهتون گفتم ، چند نفر بهم حمله کردن و بیست ثانیه بعد ، چند نفر اومدن کمک که البته خودشون ظاهر خوبی نداشتن ولی به هر حال کمک کردن از شر اراذلِ مست کرده خلاص شم .

الان حالم خوبه خداروشکر . ولی یکم عصبیم که چرا تعدادشون کم نبود که بتونم بزنمشون ؟ من یه نفر بودم و اونا حدود شیش نفر .

این اتفاق رو به فال نیک میگیرم . بزرگان دینمون مدام توی جنگ با این مدل افرادِ گاو زبون نفهم بودن . ولی هیچ وقت ازشون نمی‌ترسیدن و دست از راه حق بر نمیداشتن . خدا با این اتفاق بهم یادآوری کرد که باید تمرینات بدنسازی رو جدی بگیرم که بتونم حداقل یک به سه یا یک به چهار حریف بشم .

بازم خداروشکر که گوشیمو نزدن و همه چی سریع تموم شد . ❤️

خدایا ، کمکم کن آدمی بشم شبیه آخرین پیامبرت و اولین امامِ بعد از ایشون . خدایا تلاش و هوش و شجاعت و ایمانم رو نه در حد انسان های عادی ، که در حد انسان های بزرگ تاریخ افزایش بده . 🌹

خدایا ؟ منو عدالت طلب ، شجاع ، بخشنده ، مهربون ، قوی ، با ایمان و نابغه قرار بده و اینو بدون که تحت هر شرایطی دوستت دارم 🔥❤️‍🩹 .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم