عجیبه که من الان در جایی هستم که همیشه استرس داشتم قرار بگیرم . دقیقاً جایی هستم که بخاطرش سه بار کنکور دادم که برم دانشگاه و بعدش ثبت نام کردم و چهار ترم ادامه دادم و همرو مشروط شدم . الان من جایی هستم که تلاش میکردم ازش فرار کنم . من در دورهٔ سربازی هستم . با این حال خیلی بد نمیگذره . اونجا میشه در حد یک ساعت و نیم کتاب خوند طی روز .
کارای سختی که کردم چیا بودن ؟
تخلیه شونصد تا تخت ساس گرفته از آسایشگاه یکی از آسایشگاه های داخل پادگان و جابجایی لاحاف و پتو و ملافهٔ روی تخت و جابجایی سقف های مربعی جدا شونده از آسایشگاه به صد متر اونور تر ! فک کنم هزار تا مربعی بودن و پنج تا پنج تا میبردم و بقیه دوستامم که زورشون زیاد تر بود ، هشت تا هشت تا یا ده تا ده تا .
کار توی سلف که خیلی خیلی سخت بود ولی به تخت های ساس زده نمیرسید . دیگ سابیدن و طی کشیدن و تمیز کردن میز ها و تمیز کردن محل غذا ریختن و تمیز کردن یخچال ها و فر ها . پنج نفره این همه کارو کردیم ، اونم هم بعد ناهار و هم بعد از شام . هر وعده هم حدوداً دو ساعت و خرده ای کشید .
کار سخت دیگه ای نکردم اونجا . اگرم کرده باشم ، به قول بچه ها نصفشو چال کردم 😂 . ( چال کردن = پیچوندن و از زیر کار در رفتن )
کارای فرعی هم میکردم مثل نگهبانی و دیدبانی از یه سری جاها در شب و یا روز . جمع کردن آشغال های محوطه . تیکه تیکه کردن قسمت های تخت های اضافهٔ آسایشگاه و حمل اونها به درون یکی از کانکس های اطراف آسایشگاه . رژه رفتن هم داریم بعضی وقتا ؛ که البته منظورم به گروهانِ خودمونه که معاف از رزم هستیم . ورزش صبحگاهی هم رو مخ میره از یه جایی به بعدش ؛ چون من عرق کردنم بخاطر دارو های نسبتاً سنگینی که میخورم خیلی زیاده و اعصابم رو خرد میکنه این عرق ریختن های بی پایان ! درضمن قدرت بدنیمم کم کردن این دارو ها و سریع ضعف میکنم و اگر سریع تکون بخورم ، سرگیجه میگیرم . خلاصه این دارو ها دهنمو به گ.. دادن !
کلاس های عقیدتی و آموزش اسلحه هم داریم .
پایش عقیدتی و پایش روان هم داشتیم که یه بار انجام شدن . پایش ینی سوال پیچ شدن و جواب پس دادن به یه عده ، که ببینن وضع اعتقادات و وضع روانمون چطوره . درمورد پایش روان ، یه ورقه رو هم پر کردیم و سوال جواب هم شدیم .
کار دیگه ای توی پادگان نکردم تا حالا . تا حالا سرویس بهداشتی نشستم الحمدلله 😂 . خدایا شستن سرویس بهداشتی رو نسیب من نکن 😅😑 .