دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۳ 19:24

توی کتابخونه از مسئولش پرسیدم که کمد خالی ماهیانه چقدر میشه ؟ گفت اصلن کمد خالی نداریم ! پرسیدم کی خالی میشن تقریباً ؟ گفت نزدیکای عید یا بعد از عید ( 😅 ) . خب من تا اون موقع دیگه عادت کردم به ساعت مطالعهٔ بالا و نیازی ندارم به کتابخونه رفتن ! پس فکر کمد رو گذاشتم کنار .

🌹🌹🌹

موقع برگشت بازم خیلی عرق کردم ، ولی خداروشکر نسبت به دفعه قبلی کمتر بود . علتش احتمالاً اینه که تی شرت و یه لباس ورزشی زیپ دار فقد تنم بود . درضمن آروم تر راه میرفتم . و یه کتاب کمتر حمل میکردم .

و یه موضوع دیگه ! ظهر که نسکافه خوردم واقن حالم خیلی خوب شد 😂 . هرچند که دارو های ظهر رو بر خلاف دیروز خوردم و این هم یه آپشن بود . دیروز یادم رفته بود دارو هارو بخورم .

اونجا بقالیش آب جوشم ریخت برام و دو هزار تومن شد پولش 😂 . و بهم گفت دوتومنی داری ؟ ( کارت کشیدن براش به صرفه نبود . ) من تو جیبم یکم پول داشتم و دادم بهش .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم