توی این پست ها حال و هوای خودم و کتابخونه رو شرح میدم .
روز اولیه که بعد از ماه ها یا شاید بعد از یک سال و نیم میام به کتابخونه . قبلن آب سرد کنش طبقه دوم بود ( همکف + دو طبقه ) . ولی الان برا پسرارو آوردن کنار محیط سالن مطالعه و این خیلی خوبه . راستی سالن مطالعه آقایون طبقه اوله ( همکف + یک ) .
نسبتاً خلوته و هوا خیلی خوبه بنظرم . سرد نیست و سیستم گرمایشی خوب عمل میکنه و صدایی هم نمیاد جز ورق زدن های جزئی و راه رفتن های معدود ! البته همین الان صدای خودکار اومد فک کنم 😁 . صدای پچ پچ های کوچولو هم میاد ! یکم دیگه صبر کنم ، مجبور میشم بنویسم : صدای همه چی میاد ، ولی کم !
با اتوبوس اومدم . پیاده دیگه نمیام چون بدنم عرق کردنش کم نیست . با این حال وقتی از اتوبوس پیاده میشی ، یه مسیری رو باید طی کنی . درضمن از خونه تا اتوبوس هم مسیر خیلی کوتاهی نیست . پس به درد کم شدن وزنِ شکم میخوره تا حدی .
اولین کاری که کردم این بود که دستمال کاغذی خریدم که بیچاره نشم ! دستمال کاغذی مث آب میمونه ! چون فاصله تا مغازه یکم زیاده ، کسی حوصله نداره اون همه راه بره تا اونجا . پس باید حین اومدن همه چیو خرید .
راستی ناهار هم آوردم و قراره انشاالله ، بی حرف و پیش ، تا حدود ساعت شیش بعد از ظهر بمونم .
ببینیم چقدر میشه خوند :) .
راستی گزارش جزئیات مطالعه رو توی اون یکی وبلاگم میذارم .