پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۳ 9:20

توی این پست ها حال و هوای خودم و کتابخونه رو شرح میدم .

روز اولیه که بعد از ماه ها یا شاید بعد از یک سال و نیم میام به کتابخونه . قبلن آب سرد کنش طبقه دوم بود ( همکف + دو طبقه ) . ولی الان برا پسرارو آوردن کنار محیط سالن مطالعه و این خیلی خوبه . راستی سالن مطالعه آقایون طبقه اوله ( همکف + یک ) .

نسبتاً خلوته و هوا خیلی خوبه بنظرم . سرد نیست و سیستم گرمایشی خوب عمل می‌کنه و صدایی هم نمیاد جز ورق زدن های جزئی و راه رفتن های معدود ! البته همین الان صدای خودکار اومد فک کنم 😁 . صدای پچ پچ های کوچولو هم میاد ! یکم دیگه صبر کنم ، مجبور میشم بنویسم : صدای همه چی میاد ، ولی کم !

با اتوبوس اومدم . پیاده دیگه نمیام چون بدنم عرق کردنش کم نیست . با این حال وقتی از اتوبوس پیاده میشی ، یه مسیری رو باید طی کنی . درضمن از خونه تا اتوبوس هم مسیر خیلی کوتاهی نیست . پس به درد کم شدن وزنِ شکم میخوره تا حدی .

اولین کاری که کردم این بود که دستمال کاغذی خریدم که بیچاره نشم ! دستمال کاغذی مث آب میمونه ! چون فاصله تا مغازه یکم زیاده ، کسی حوصله نداره اون همه راه بره تا اونجا . پس باید حین اومدن همه چیو خرید .

راستی ناهار هم آوردم و قراره انشاالله ، بی حرف و پیش ، تا حدود ساعت شیش بعد از ظهر بمونم .

ببینیم چقدر میشه خوند :) .

راستی گزارش جزئیات مطالعه رو توی اون یکی وبلاگم میذارم .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم