شنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۳ 9:9

دو تا خواب عجیب دیدم . زمان بیدار شدنمم ده دقیقه پیش بود تقریباً . ینی ساعت 8:45 .

یه خواب ، مربوط به بودن توی یه اتوبوسی بود که به مقصد نمی‌رسید که هیچ ، مسیر رفتنش و مکان ایستگاه هاش طوری بودن که از مبدأ دور نمیشدیم . مثلن از سر کوچمون می‌رفتیم پونصد متر اون ور تر ، بعدش می‌رفتیم توی کوچه و بعد ، از طرف مخالف ، همین مسیر رو بر می‌گشتیم به سمت مبدأ ! اتوبوس شلوغ بود نسبتاً و هممون خسته بودیم که چرا دور نمیشیم و به جایی که میخوایم نمی‌رسیم ؟

🌹🌹🌹🌹

خواب دومم که جالب تر هم بود ، خواب مترو بود . توی راهروی مترو در حال پایین رفتن بودم و میخواستم به محل اومدنِ قطار برسم . هرچی میرفتم پایین ، مسیر تموم نمیشد . نمی‌دونم چرا حالت مسابقه داشت برام و میدوعیدم ! پله هارو چند تا یکی میکردم ، از روی پله های پله برقی می‌پریدم پایین و بعضی قسمت ها هم ساختار عجیبی داشتن و مثلِ پله های ویلچری ها بودن ( ینی طوری بودن که پله ای نبودن و با یه شیب ملایم ازشون می‌رفتیم پایین ) . خیلی جاها با مردمْ در حال دویدن بودم . حتی توی مسیر ، کودک هم بود . همه داشتن میدوعیدن که به قطار برسن . ولی جالب این بود که من به شخصه نتونستم به محلِ دقیقِ کنارِ قطار برسم .

​​​​​​​تعبیرشون رو تونستید حدس بزنید یا توضیح بدم ؟ :)

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم