دو ساعت و خرده ای خوابیدم شب رو . الان توی صف تحویل گوشی هستم . بعدش میرم توی صف ورود به پادگان . یکم دیر اومدم ولی بازم خیلیا توی صف هستن . امروز میریم اردوگاه . حدوداً پنج ساعت اونجا میمونیم و شاید حتی کمتر . برای ناهار یه چیزی با خودم دارم میبرم که اگر توی پادگان بهمون غذا ندادن و بعد از ناهار برگشته بودیم ، چیزی داشته باشم بخورم ؛ در واقع یه کنسرو لوبیا و قارچ خریدم دارم میبرم با نون لواش 😂 .
پنجشنبه ظهر برمیگردم خونه . هفته بعدی وقتی تموم میشه ، احتمالاً پادگان دیگه تعطیل میکنه و چهار پنج روز رو « تعطیلی میان دوره » میذاره .
برای اینکه توی اردوگاه ، تا زمان ناهار خوابم نگیره ، یه نسکافه خوردم توی خونه .
صف به کندی جلو میره و حس خوبی به وضعیت ندارم ، و حسم میگه منو بنویسن پست تنبیهی . ایشالا که اینطور نمیشه و زودی میرم آنکارد میکنم تختمو و لباسمو سریع میپوشم .
🌹🌹🌹🌹🌹
از جمله کارای ویژه تری که این هفته میکنم ، نوشتن روزمرگی و خوندن سوره جن و آیة الکرسیه . سوره جن رو به شکل عربی و ترجمه میخونم و آیةالکرسی رو به شکل عربی . شکل فارسیشو تقریبی بلدم .
🌸🌸🌸🌸🌸
دبروز کتاب نخوندم ولی عربی سوره جن رو اعراب گذاری کردم . معنیشم نوشتم از سایت .
کارای دیگهٔ مثبت دیروز ، حموم رفتن ، زدن موی سر توسط مادر و زدن ریش توسط خودم بود . ناخنامم صبح گرفتم قبل راه افتادن .
روزای تعطیل خیلی هرز گذشتن . امیدوارم این هفته ، هم سربازی و هم تعطیلات ، به شکل مثبت تری طی بشن .
دیگه حال ندارم بنویسم با اینکه حالا حالا ها توی صف هستم . اگر احیاناً کامنتی دیدم تایید میکنم ( اگر گوشی رو تحویل نداده باشم و خاموش نکرده باشم ) .