وزنمو گرفتم . نسبت به دفعهٔ قبل که نمیدونم کی بود ، یک کیلو کم کردم . الان هفتاد و نه کیلو و هفتصد و پنجاه گرم هستم . دفعه پیش = هشتاد کیلو و نهصد و پنجاه . ینی 1200 گرم کم کردم .
🌹🌸🌹🌸🌹
امروز پیاده روی کردم تا کتابخونه . لباس ورزشی و شلوار گرمکن پوشیده بودم البته . 66 دقیقه تقریبا پیاده روی کردم در مجموع . توی کتابخونه ، اولش خوابم گرفت چون خیلی راه رفته بودم (نیم ساعت). یکم سرمو گذاشتم روی میز . بعدش یک ساعت خوندم . نتونستم بیشتر بمونم . فردا دوباره همین راه رو خواهم رفت ، ولی اینو میدونم که بیشتر میخونم .
راستی خیلی خیلی عرق کردم . امیدوارم این عرق کردن ها هم کم بشن به مرور .
🌹🌸🌹🌸🌹🌸
امروز نامه اومد خونمون . از طرف دانشگاه . به صورت رسمی اخراج شدم . حالا بازم از آموزش میپرسم ، ولی احتمالاً دیگه کاری نیست انجام بدیم . سعی میکنم تا سیزده به در ، حسابی تمرین های ورزشی کنم و بعدش هم وارد مرحلهٔ جدیدی از زندگیم بشم که همیشه ازش فرار میکردم : سربازی .
🌸🌹🌸🌹🌸🌹
دو روز یکبار یا یک روز یکبار ، ظرف خرگوشم رو تمیز میکنم و ادرار و مدفوعش رو جمع میکنم با بیلچه . این کار کمک میکنه که حساسیتم نسبت به تمیز کردن دستشویی پادگان بیاد پایین .
ورزش های پیاده روی و کارای دیگه ای که به مرور انجام میدم ، باعث میشن که استقامتم زیاد شه و زورمم زیاد تر شه.
صبح زود بیدار شدن ها و صبح بیرون رفتن ها ، کمک میکنن که بتونم با صبح زود بیدار شدنِ دوران سربازی کنار بیام .
توی کتابخونه موندن ، کمک میکنه که کارای کسل کننده رو راحت تر انجام بدم .
زندگیم به مرور عوض میشه . من هنوز ایمان دارم به عوض شدن و تحول زندگیم .
🌹🌸🌹🌸🌹🌸