توی کتاب مغزی که خود را تغییر میدهد ، غیر مستقیم گفته بود که گوش کردن به پادکست ، انجام تفریحات روزانه ، و تثبیت حرفه ای که داشتیم و داریم ، مغز رو فعال نگه نمیداره و احتمال زوال در اون بیشتره . نوشته بود مغزی فعال نگه داشته میشه و حافظه و هوشش گسترش پیدا میکنه که یه چیز جدید یاد بگیره و به چالش کشیده بشه ، در حالیکه انگیزه داره و کاری که داره انجام میده رو دوست داره ، و در واقع ، دل به کار میده و از صمیم قلب کارشو انجام میده .
میگفت که تنها فرقی که مغزمون با بچه ها داره ، اینه که اونا با تمام وجود میخوان یاد بگیرن ، ولی ما چون یه چیزایی یاد گرفتیم ، بهشون قانع شدیم و حوصلهٔ چالش های بیشتر رو نداریم . اینکه حوصله نداریم هم ، به صورت پیوسته ولی در بازه های طولانی ایجاد شده و یک شنبه بی حوصله نشدیم .
امشب که داشتم میخوندمش نوشته بود که :
وقتی یه مدت طولانی ، بی انگیزه به یادگیری به سر ببریم و چالش های کمی داشته باشیم و چیزی یاد نگیریم و فقد تثبیت کنیم ، مغزمون حافظش ضعیف میشه و اطلاعات به صورت کند و مبهم توی ذهنمون شکل میگیرن . بخاطر همین ، کلافه میشیم و میگیم ولش کن ! خیلی سخته ! دیگه نمیشه ! دیگه مثل قدیم نیستم ! خیلی کند شدم ! ینی ناامید میشیم و کار رو سخت تر میکنیم . با ناامیدی ، چرخهٔ ضعیف تر شدن شکل میگیره و همش داغون و داغون تر میشیم و آلزایمر رو دو دستی بغل میکنیم 🙂💔.
خودمونو به چالش بکشیم ❤️.