تا الان یک ساعت کتاب مغزی که خود را تغییر میدهد خونده شد .
دو ساعت هم باید زیست رو بخونم و خلاصه نویسیم در همون حین بکنم . درس دوم دهم رو باید شروع کنم . با روحیهٔ جنگندگی باید بخونمش . شاید حتی پیش بیاد که با گریه بخونم ، ولی سعی میکنم خودمو با شرایط وفق بدم و زندگیمو با قدرت ، به آیندهٔ خوبی که انشالله پیش میاد گره بزنم .
🌹🌸🌹🌸🌹
الان میتونم یک ساعتِ دوم فیلم هوانورد رو ببینم و تمومش کنم . نباید کشش میدادم . ولی به قول مهران مدیری : کاریست که شده 😁 .
🌹🌸🌹🌸
جونم براتون بگه که ،
حالم خیلی خوش نیست . ولی میخوام تنهای فیزیکی بشم . ینی دور و برم رو از آدم ، خالی کنم که در خودم فرو برم و با خودم بجنگم ، یا با خودم حرف بزنم و جایگزین حرفایی که همین الانشم خیلی به دیگران نمیزنم بشن . ینی میخوام تنها بشم ، ولی هوشمندانه مدیریتش کنم ، نه اینکه توی تنهایی کز کنم و خیره بشم به سقف و فقد گریه کنم . حتی اگر گریه میکنم ، باید هوشمندانه وضعمو مدیریت کنم که از دستم چیزی در نره که نشه دیگه جمش کرد !
خرگوشی که بعدن میگیرم ، یکی از بهترین ابزارها برای مقابله با افسردگی خواهد بود . توی زمان بین مطالعه ها ، بغلش میکنم و باهاش بازی میکنم . روزیم دو ساعت آزادش میذارم . توی اتاق خواب میتونم ولش کنم ، توی حیاط مامان بزرگمم میبرمش و اونجا هم میتونه پاتوقش بشه ، ولی باید چهار چشمی حواسم باشه که گربه نیاد ببردش . غذاهاشم باید مدیریت شده بخرم و نگه دارم ، که عمرشو کم نکنم با خریت هام ! شبام خودم میخوابونمش 🫠. حتی شاید روی تخت کنار خودم بخوابونمش و توی قفس نذارمش . نمیخوام افسرده بشه 😢. اگه افسرده بشه ، خودمو نمیبخشم 😥. دست هیچ کسم نمیدمش چون خرگوشا از آدمای زیاد ، خوششون نمیاد . فقد میخوان به یه نفر وفادار بمونن و حالتِ درونگرایی دارن و از خرگوشای اضافه هم خوششون نمیاد و غریبه تلقی میکننشون برای یه مدت خیلی طولانی ! 😂 من اگه حیوون میشدم ، احتمالا خرگوش میشدم با این اخلاقیاتم 😁.
راستی بذار یکمم از دلتنگیام بگم . دلم نون خامه ای رو میخواد . من به احتمال زیاد ، آدمی که با من موافقت و تطابقِ زیادی داشته باشه پیدا نکرده بودم ، ولی قلبم دوست نداره از فکرش بیرون بیام . هنوز به خیالات آینده فکر میکنم . به این فکر میکنم که اگه بهش برسم چقد خوب میشه ! ولی جواب مشخصه که بهش نمیرسم ! پس باید ولش کنم . ولش کنم . ولش کنم ....