شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ 0:23

تصمیم گرفتم که با دوست و آشنا حرف بزنم و آبروداری کنم که حرفای عجیب برام درنیارن . در عوض توی اکثر مراسم ها و مهمونی ها شرکت نکنم ، بجز عقد و عروسی پسر خالم . البته عقد کردن فک کنم 🤔 . اگه مراسم های مهم رو نرم ، هم برای پسر خالم بد میشه و هم برای من . خودزنی های اضافه لازم نیست .

فردا میریم روانشناس . نمی‌دونم چی می‌خوام بهش بگم . از دانشگاه که زنگ نزدن . ارتباط با خانواده ، فاجعه بود . نتونستم بیمارستان روانی برم و ناامیدم کردن که : احتمالا نمیذارن حتی بستری بشی ، چه برسه به معافیت ! 🙂 ساعت مطالعمم که داغون بود . ورزشمم که نصفه و نیمه ول شد . پدرمم که دو سه روز آروم و توی یه نقطه ای که صداش آزار نده نماز می‌خوند و طبق پیشبینی ای که جلسه قبلی ، پیش مشاور کردم ، دوباره برگشت به حالت کارخانه و چندش آور بودن های قبلیش . مادرمم نشخوار کردن هاش دوباره شروع شد و حرفای تکراری رو مدام زیر لب زمزمه می‌کنه که عصبی بشم . احتمالا به دکتره بگم که اگر جلوی این اتفاقا گرفته نشه ، یا به خودم آسیب میزنم ، یا خانواده رو میگیرم میزنم که ادب بشن و روحمو آزار ندن . من حتی اگه لازم باشه ، ذاتشونو تغییر میدم . دیگه وقت تعلل نیست . دیگه وقتِ اتلافِ وقت نیست ! دیگه وقت چونه زدن نیست . دیگه وقت حرفای تکراری نیست . دیگه وقت خاله زنک بازی نیست . دیگه وقت لجبازی های سادیستیک نیست ! من وقت کسیو ندارم . من وقت جنگ لفظی با والدین رو ندارم . من وقت عصبی شدن و عصبی موندن ندارم . اگه مشکل سریعا حل نشه ، سریعا همه مشکلارو با یه زبون دیگه حل میکنم .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم