سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۴ 0:16

امروز روز چرت و پرتی بود . مامانمم قاطی کرد بخاطر یه موضوعی . بابام به یه بهانه ای میخواست برم سر کارش ( که کنار دستش کار کردنو یاد بگیرم ) . منم بهانه بودنِ موضوع رو فهمیدم و نرفتم . مامانم بخاطر همین عصبی شد و از ساعت حدود ۱۱ تا ۲۲ پاچمو می‌گرفت :/ . فک کنم از اوایل کودکی یا اواسطش ، مشکلات روانیم شروع شدن و با سرعت زیادی اوج گرفتن و تثبیت شدن . از اون موقع تا الان ، حتی یک دفعه ام پدر و مادر نپرسیدن که چرا حالت بده . هیچ وقت دنبال حرفای داخل ذهنم نبودن و نیستن و نخواهند بود . وقتی شروع به حرف زدن میکنم ، مامانم فقد میخواد به آسون ترین و کوتاه ترین شکل ممکن جواب بدم و البته همونم گوش نمی‌ده ! و در نهایت میگه که : خب ! آخرش ینی چی ؟ الان باید چیکار کنیم ؟ ( اوج کار کشیدن از مغز 😑😠 )

بعد از ظهرم چشم درد و پیشونی درد داشتم . هیچ فیلمی ندیدم . نه اون سریال ایرانی و نه سریال خارجی ای که دنبال میکنم . حال خوش گذشتنم نداشتم ظاهراً 😅 .

زندگیِ چرت و پرتی شکل گرفته . معلول شدم انگار 🤦 . مث اوتیسمی ای شدم که تقریباً ساختار مغزش رو نمیشه تغییر داد و مشکلش لاعلاجه .

ای کاش یاد بگیرم با مشکلاتم نخندم . الان همه فک میکنن همه چیز بر وفق مراده و از تنبلی کردن خوشم میاد . بذار حداقل ظاهرِ موضوع با باطنِ موضوع یکرنگ بشه .

خدایا ؟ شاید دوسم نداشته باشی ، ولی تورو شکر میکنم که مشکل جسمی خاصی ندارم 🌹 . اگر در آتشم افکنی به دوزخیان میگویم که تو را دوست دارم . شاید میخوای منو از گناه پاک کنی . شاید میخوای منو برای آیندهٔ پیچیده ای که دارم آماده کنی . شاید میخوای مشکلات روانی رو درک کنم که روانپزشک خوبی بشم و آدمای دارای مشکل روانی رو دوست داشته باشم . نمی‌دونم چی میخوای ، ولی یکم قدرتم رو زیادتر کن که تلف نشم 😢 . خدایا دارم میترکم . یا رسول الله ، یه کاری کن . نمی‌دونم میخوای چیکار کنی ولی یه کاری کن 💔 .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم