یکشنبه دوم شهریور ۱۴۰۴ 14:18

امروز تا الان چیزی نخوندم ، ولی رگه هایی از امید در من شکل گرفت . و دلیلش این بود که تونستم بعد از مدتی طولانی که از دستم در رفته ، صبح رو بعد از بیداری نخوابم . یه خامه شکلاتی خوردم با نون بربری . قبلش هم فکر کنم نسکافه خوردم که انرژیمو زیاد کرد که نخوابم .

درسته که هیچی هنوز نخوندم ، ولی خیلی خوشحالم که زندگیم حداقل در روزی که توش قرار گرفتیم یه نظم کوچیکی گرفته . الان که ظهره میتونم یکم بخوابم ، هرچند که خوابم نمیاد تقریباً . از دست دادنِ صبح یعنی نابودیِ کلِ روز ! مث چَکِ اول میمونه 😁 . باید این کارو تکرار کنم فردا . با یه نسکافه اوضاع رو میشه مدیریت کرد ، ولی شجاعت میخواد که بیداری رو به خواب ترجیح بدی و بری نسکافه بخوری !

امروز یه اشتباه بزرگ هم کردم ولی جبران میکنم .

312 روز و 17 ساعت دیگه کنکور تیر تجربیه .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم