پنجشنبه سی ام مرداد ۱۴۰۴ 10:47

بعد از شروعِ امروز ، ینی بعد از ساعت 00:00 ، سه ساعت و چهل و پنج دقیقه خوندم . ساعت حدوداً 5:30 بود که رفتم بخوابم . دو ساعتی خوابیدم بعدش خانواده بیدار شدن و منم مجبور بودم بیدار باشم 😒 . صبحانه رفتم ارده و عسل و نون خوردم . بعدش رفتم راهرو رو گونی بکشم 😫😭 . با آهنگی که از گوشیم پخش میشد این کارِ مزخرفو انجام دادم . « من باهات قهرم » از تتلو رو گذاشته بودم که دیر تموم بشه 😂 . قبلشم دوتا آهنگ کوتاه گذاشته بودم ولی بعدش نمی‌خواستم دیگه با گوشی ور برم . برا همین یه آهنگ ده پونزده دقیقه ای گذاشتم .

🌹🌹🌹

امروز ظهر ده پونزده تا زن میان اینجا ختم صلوات . شبم فامیلای پدری و مادری میان خونمون و خونه بابابزرگم ( طبقه پایین ) برای نذری . مامانم یه دیگ قرمه سبزی گذاشته برا شب . پدرمم سرِ خرید برنج و سبزیش در اومد دیروز 😒 .

🌹🌹🌹

عملیاتِ دیشب موفقیت آمیز بود و امیدوارم پشت سر هم بازم تکرار شه . امشب مهمونا دیر میرن خونشون ولی سعی میکنم وقتی رفتن نخوابم یا حداقل یه ساعت بخوابم و بعدش بخونم . ترجیحاً صبح می‌خوام بخوابم چون صبح ها نفرین شده هستن و بدنم نمی‌ذاره بخونم . اگرم بخونم با فحش و خواب آلودگی و کلافگی و وسواس فکری و افسردگی میخونم .

🌹🌹🌹

الان پشت گوشی ام و گونی کشی تموم شده . خیلی عرق کردم . میرم حموم ، بعدش آرایشگاه میرم که دور موهامو بزنم و از حالت زامبی بودن در بیام 😒 .

بای بای 🫂 .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم