وقتی حال و هوای خیابونارو با افکار سمیِ داخل مغزم مقایسه میکنم خیلی جا میخورم ، و اصلاً به فکر فرو میرم . من کجام و آدمای دیگه کجان ؟! 😥 من خیلی عقب افتادم . درسته که هر مشکلی راه حلی داره ، ولی من فقط مقاومت کردم و پیشروی ای نداشتم 😥😥 . ولی جلوی ضرر رو سعی کردم بگیرم .... حالا توی فکرم چه چیزایی پیدا میشه ؟ :
مدام حرف زدن با بقیه درمورد موضوعات مختلف . تصور و تجسم بغل کردن این و اون و ساختن صحنه های عاشقانه . افکار ممنوعه جنسی . بعضی وقتام آدمای غریبه رو توی ذهنم زجرکش میکنم و به شیوه های دردناک و طولانی ای به قتل میرسونم . تصور و تجسم صحنه رتبه برتر شدن و گرفتن تقدیر نامه از بنیاد قلم چی . خیالبافی درمورد کمک به دانش آموزای ضعیف و رتبه کردن اونها از بدترین وضع به بهترین وضع . خیالبافی درمورد کمک به آدمای داغونی که مثل من گذشته سختی رو داشتن و الان مثلن توی بیمارستان روانی بستری شدن ولی همه اطرافیانشون ازونا قطع امید کردن و فقد خدارو دارن . بعضی وقتام چیزای خنده دار درست میکنم و بهشون میخندم ، مثلن خاطرات خیالی میسازم و به یاد اونها میخندم !!!
البته هر چیزی که گفتم به مقدار معمولِ آدما نیست . و همین موضوعه که حالتِ معمول رو از OCD جدا میکنه ( بگذریم از اینکه پای Maladaptive Daydreaming هم وسطه ) .
نمیخوام اینطوری بمونم 🥲 ...
راستی امروز تا الان یک ساعت و بیست و پنج دقیقه زیست خوندم و ده تا تست سخت از کتاب IQ زدم و تحلیل کردم و نکته نویسی کردم . از درس حواس . قسمتِ چشم . کتاب غیر درسیم میخونم به لطف خدا .
فیلم مصاحبه با دو تا رتبه برتر تک رقمی کشور رو هم دیدم . یکیشو ظهر و یکیشو عصر . پرهام راسخ و پرهام مصطفوی . جالبه که جفتشون هم اسم هستن . مال سال های مختلف هستن و یکیشون اول شده و یکیشون دوم توی کنکور . حرفای جالبی زدن و خیلی از گروه ماز راضی بودن . امیدوارم امسال یکی از دوستام که این پست رو مطمئنم میخونه بتونه جای این دو نفر بشینه 🧡 .