یکشنبه هشتم تیر ۱۴۰۴ 7:17

چند تا خواب ترسناک پشت سر هم دیدم . یکیشون از همه بارز تر بود :

یه موشک روی هوا رهگیری شد و منفجر شد . انفجارش انقدر بزرگ بود که مایی که چند کیلومتر اون طرف تر روی زمین قرار گرفته بودیم ، توی منطقه انفجار قرار گرفتیم ! وقتی انفجار بهمون رسید کل دنیا انگار پر از نور شد و همه چیز رو نابود کرد .

✨✨✨

خواب دومی که یادم مونده اینه :

یه چیز شبیه شهاب سنگ خورد زمین . ولی با چند کیلومتر فاصله . بعدش مثل شیطونک پرت شد بالا . بعدش دوباره خورد زمین . و این اتفاق یه حالت خاصی داشت : انگار آسمون سقف داره و شهاب سنگ میخوره به سقف آسمون و با سرعت دوباره جهت گیری می‌کنه به سمت زمین ! خلاصه ... مث شیطونک میخورد زمین و با یه زاویه ای پرت میشد به سمت بالا و میخورد به سقف آسمون و میومد پایین دوباره سقوط میکرد و میترکید . این بالا پایین خوردنه ، یه دایره تشکیل داد که ما وسط دایره بودیم و اون شهاب سنگ میخورد اطرافمون . و زمان وقتی می‌گذشت ، این دایره ای که وسطش بودیم تنگ تر میشد و شهاب سنگ به فاصله کمتری میخورد زمین . در ضمن سرعت زمین خوردنش هم زیاد تر میشد . ( شیطونکی که وقتی به سقف یا زمین برخورد می‌کنه شدت حرکتش بیشتر میشه . ) انقدر پر سرعت شد و در ضمن فاصلش با ما کم شد ، که انگار وسط گردباد بودیم و گردباد ، تنگ و تنگ تر میشد و به له شدن نزدیک تر می‌شدیم !

توی همه حالت های ترسناک ، به خدا روی میاوردم و سوره حمد و آیة الکرسی میخوندم .

شب پر هیجانی بود 😂

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم