سه شنبه هشتم آبان ۱۴۰۳ 21:53

دلم گرفت توی این یک ساعت . سریال غم انگیزی گذاشته تلویزیون و مامانم داره میبینه و منم اتاق خوابم و صداش میاد داخل . آهنگ غمگین فیلم روی من تاثیر گذاشت متاسفانه و موجب شد خیالبافی هام شروع بشن .

تصور کردم که قهرمان ملی لقب گرفتم و دین اسلام رو زنده کردم و با کوله باری از خاطره ها و جایزه های جهانی ، در حال مرگ در بیمارستان هستم . تصور کردم که عشقم رو بخاطر من و تأثیرگذاریمون و مسائل سیاسی ، قبل من کشتن و من انقد ناراحتم که حتی روی پاهام نمیتونم وایسم . با این حال مثل آدمای ضعیف گریه نمیکنم و صورتم بدون هیچ حالتی ، فقد با چشم های گریون و اشک ها نشون میده که دارم گریه میکنم ( بالای سر قبر عشقم که قراره خاکش کنیم ) .

در واقعیت هم کمی گریه کردم که چیز عادی ای حساب میشه برام .

خدا شفا بده همه آدمای خل و چل رو ❤️‍🩹 . امیدوارم منم شفا بده .

دو ساعت باید بخونم . یا علی ( علیه السلام )

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم