برای تشنگی امام حسین ، تحریک نمیشم که از درون گریه کنم . برای تیر خوردن گردن علی اصغر ، خیلی تحریک نمیشم که از درون گریه کنم . و برای اسارت خانواده امام حسین خیلی تحریک نمیشه قلبم که بشکنه . چرا ؟
چون :
توی آفریقا خیلیا هستن که تشنه تر از امام حسین هستن و حتی از تشنگی ، جون میدن و آروم آروم تجزیه میشن و میمیرن .
حتی توی کشور خودمون ، خیلی از نوزاد ها و خیلی از کودکان هستن که سرشون بریده میشه ، اونم توسط پدرشون که اعتیاد داره . حتی بعضی وقتا پدری به دخترش تجاوز جنسی میکنه و اونو حامله میکنه . این از دلشکستگی های سکینه و از دردی که علی اصغر کشید بزرگ تره .
توی کشورمون به کسایی که توسط پلیس و به جرم عدم وجود پارچه روی سر به اسارت گرفته میشن ، تجاوز جنسیِ گروهی میشه و اون پسر ها یا مرد ها ، از کارشون لذت میبرن و از درد کشیدن اون دختر ، ارضای روحی و جسمی میشن و میخندن به درد کشیدنش و وقتی اون دختر بدبخت از زندان آزاد میشه ، خودکشی میکنه ، چون روحش خرد شده و مثل تکه های اضافیِ غذای گوارش شده باهاش برخورد شده .
پس چرا به حال امام حسین و خانوادش ، از درون گریه میکنم ؟
چون :
حکومت رو از کسی گرفتن و کسی رو به شهادت رسوندن و خانوادش رو اسیر کردن ، که از نظر معنوی ، در مقامِ بزرگ ترین موجوداتِ تاریخ بشریت قرار داشتن . کسایی که میتونستن دنیارو آباد کنن و جلوی تجاوز ها و قتل ها و کتک کاری ها و داد و بیداد ها و بیماری های روانی رو بگیرن و دنیارو پر از زیبایی کنن ، ولی اونارو هدر دادن و جلوشون رو به شکل بی انصافانه ای گرفتن . اونا میتونستن کره زمین رو پر از قشنگی کنن ولی نه تنها از اونها استقبال نشد ، بلکه عده ای به شکل فجیعی به شهادت رسیدن و بعضی ها هم زنده موندن ، ولی با روحیه داغون و روحی دلشکسته ، که حسرت اینو میخوره که میشد دنیارو قشنگ کنیم ، ولی مارو نه تنها دوست نداشتن ، بلکه حاضر شدن بخاطر چند صباحی قدرت ، بزرگیِ مارو به فروش برسونن .
باید یاد امام حسین رو زنده نگه داشت ، که یادمون نره جلوی بدی هارو بگیریم و خوبی هارو گسترش بدیم . باید به انسانهای ضعیف کمک کرد و بهشون حسِ خوب منتقل کرد . باید جلوی وحشی های سادیسمی رو گرفت و اونارو زجرکش کرد که مردم آزاری نکنن. باید آدمای مستعد رو بزرگ کرد و اونارو به جایگاه بالایی رسوند .
میدونم که از عهده همه کارا بر نمیام ، ولی باید هممون ، چه من و چه شما ، تکون بخوریم و سعی کنیم انسانهای دیگه رو هم تکون بدیم .
به قول یکی از حکایت های ادبیات فارسی سال دهم :
از آنچه هستید ، یک قدم فراتر آیید ❤️🫂 .