حس میکنم یکم کمرنگ شدم توی تکون دادنِ عادتای خوبم . نسکافه بگیرم بخورم . مطمئنم مغزم راه میفته .
جنگجوی درونم بی انرژیه . ولی من قول دادم که خوب بخونم . از الان میتونم سه ساعت بخونم .
یک ساعت زیست ، یک ساعت فیزیک ، یک ساعت رمان .
🌹🌹💐💐🌹🌹💐💐🌹🌹💐💐
کتابخونه به درد این دورانِ زندگیِ من میخوره . البته فردا مامان و بابام خونه نیستن انگار . اگه نبودن خونه میمونم .
شنبه هم باید وقتِ دکترِ اعزام به خدمت رو بگیریم . واکسنو نمیدونم کی میتونیم بریم بزنیم . خلاصه هر روزی که خواستیم بریم این کارارو بکنیم ، کتابخونه برای کل روز منتفی میشه .
بقیه روزا پنج ساعت مفید میتونم کتابخونه بخونم . خیلی کار سختیه برای من . ولی میتونم صبحِ زود اونجا باشم . ینی حدود ساعتِ هفت و نیم اونجا باشم .
هشت تا ده / ده و نیم تا یازده و نیم / دوازده تا یک / دو تا سه
کلن فردا هوا گرمه و فرقی نداره چه زمانی بخوام برگردم خونه . پس ساعت سه یا چهار فرقی باهم ندارن . حتی تا ۱۰ شب هوا گرمیش زیاد محسوب میشه 😑 .
فلن امروز رو دریابم . 😄
x بار برنامه بریز ، 10x بار عمل کن . خودتو مسخره نکن با فکرای مفتی که سر و ته ندارن .