دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ 4:24

با اینکه حدوداً ساعت یک خوابم برد ، ولی الان که ساعت ۴ شده بیدار شدم و خوابمم نمیاد . ولی اگر بیشتر بخوابم و صبر کنم ، دوباره خوابم میگیره و مجبور میشم حتی بیشتر هم بخوابم !

درضمن الان خونه مامانبزرگمم ، و بابابزرگم همش از خواب بیدار میشه و بهانه میگیره . خیلی کلافه کرده همرو . نمی‌دونم چیکار کنیم که بگیره بخوابه و داد و بیداد های الکی نکنه . همش از خواب بیدار میشه و بهانه های الکی میگیره ، بعدش که من و مامانبزرگم بیدار شدیم ، میبینه که کسی دور و برشه و استرسش از اینکه مثلن از مرگ در امانه کم میشه . فک می‌کنه اگر بقیه بیدار باشن ، دیگه نمیمیره ! مشکلش روحی شده جدیداً .

هرکس بجز عمم و عمو هام و بابام بود ، بابابزرگمو ول میکرد ، ولی اینا مرام و معرفتی نگهداری میکنن ازش و همش می‌برن دکتر و برمیگردونن . آخرشم هیچ احترامی نمیبینن و داد و بیداد های بدون دلیل این پیرمرد رو می‌شنون .

بابابزرگم انگار 89 سالشه ، ولی خیلی خیلی فرتوت شده .

الان که بیدار بود ، همش می‌گفت منو تکون بدین که از روی تخت نیفتم زمین . مامانبزرگم می‌گفت ما نمی‌تونیم تکونت بدیم ، خودت یه غلت بزن بری اون ور ، ولی بابابزرگم خودشو خیلی ناتوان تر از اینا میبینه ! مشکلش زوال مغز و آلزایمر و اضطراب و فکر مرگه . افسردگی ام داره انگار ، ولی از بس زوال عقلش شدید شده و آی کیوش اومده پایین ، که توانایی افسرده شدن رو نداره انگار . برا همین افسردگیِ خفیفش ، زیاد تر نمیشه و مدام ثابت میمونه .

از بس آی کیوش اومده پایین ، که یه حرف ساده رو باید حداقل دوبار بگیم و شمرده شمرده بگیم که بفهمه ! خودش نمیدونه دقیقاً چشه . برا همین بهانه های بیخود و بی جهت میگیره . دقیقاً نشون میده که بیماریش اکثرن روحیه ، ولی بیماریِ روحی رو نمیشه شناسایی کرد ، مگر اینکه بابابزرگم خودش بتونه بگه چه حسی داره . و به شدت ناتوان تر از اینه که خودش بدونه توی مغزش چه خبره ! خیلی اوضاع خیته ! 🤦😅

راستی امروز میرم پلیس به اضافه ده که ببینم چیکار باید بکنم برای پست کردن دفترچه . بابام میگه باید ریزنمرات تحصیلی ، و شناسنامه و کارت ملیتو ببری . گفتم عکسم باید ببرم ؟ گفت احتمالاً آره . حالا هرچی دارمو میبرم با خودم ، ببینیم چی میشه .....

🌻💐🌻💐🌻💐🌻💐

اگر میشد ، هم کنکور میدادم و هم سربازی میرفتم . ای کاش حالتی وجود داشت که :

حین سربازی کنکور میدادم . و اگر تا قبل از مهرماه سربازیم تموم میشد ، میرفتم کارای ثبت نام دانشگاه رو انجام میدادم . ای کاش !

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم