جمعه سی و یکم فروردین ۱۴۰۳ 11:15

با صدای زیاد تلویزیون ، بازم صدای دهن مامانم رو از آشپزخونه شنیدم و اونم دهن کجی کرد و گرفت به تخمش و گفت : شنیدی که شنیدی !

مادرِ فداکار مارو ببین که کنترل لقمهٔ توی دهنشم نداره ، ولی جونشو میخواد بده به من و برام فداکاری می‌کنه !

تف تو هیکلت !

جلوی روانشناس می‌گفت که بخاطر داغیِ غذاست که از دهنم صدای بلند میاد بیرون 😂 . ریدم تو دروغ گفتنت کثافتِ دغل باز !

خرید بی خرید

مهمونی بی مهمونی

کمک بی کمک

حرف اضافه بی حرف اضافه

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم