فصل چهارم بریکینگ بد رو امروز شروع کردم . شروع خیلی خشن و عجیبی داشت . نمیدونم چرا هیچی توی فیلم ، سامون نمیگیره ؟! از اول فیلم ، همه در تقلا بودن و هیچ کس به هیچی نرسید ! البته ساول گودمن تا اینجای کار ، ضرری نکرده ، هرچند به خطر افتاد جونش .
🌹🌹
امروز یک ساعت خوندم . خداشناسی فلسفی رو ادامه دادم و درمورد اختیار توضیح داده بود .
اختیار به معنای ذاتی یعنی : دوست داشتنِ ذاتِ خود و لوازمِ آن .
اختیار ینی به ذاتمون علم داشته باشیم و اونو در دنیای اطرافمون ظهور بدیم . مثلن اینکه : شخصیتاً در چه حدی هستیم ؟ اگر حدمون در اندازهٔ پزشک شدنه ، پس چیزی که دنبال ظاهر کردنش هستیم ، پزشک شدنه که لوازمِ اون ( لازمهٔ پزشک بودن ) ، دونستن برخی مطالب علمی و دانشِ برخورد با بیمار و دانشِ بیماری ها و درمان کردن بیمارانه . ما اگر پزشک بودن رو اختیار کنیم ، ینی پزشکی و دنیای پزشکی رو در کمالِ خودمون میدیدیم و میخواستیم به کمالمون برسیم .
در واقع ، به چیزی که متناسب با اون هستیم علم داریم . مثلن اگر من بگم که ذاتم با روانپزشک بودن متناسب هست ، ینی میخوام و دوست دارم روانپزشک بشم و انتهای کمالِ درونم ، به روانپزشکی ختم میشه .
ولی اختیاری که خدا داره چطوریه ؟
خدا خودشو کامل میشناسه و علم به ذاتش داره . خدا به چیزی که در درونش میخواد شعله ور بشه علم داره و میدونه که قبلن و در زمان حال و بعدن ، چه کاری میخواد انجام بده و چه موجوداتی رو خلق کنه . عالم بودنِ خدا به ذاتش ، باعث میشه که متناسب با ذاتش ، هر چیزی غیر از خودشو خلق کنه .
میتونیم مثلن بگیم که :
خدا اوجِ عالم بودنه و ذاتاً سرچشمهٔ عالم بودنه . پس ذاتش سراسر علمه ! خدا این موضوع که سراسر علم هست رو کاملاً بدون هیچ استدلال و دلیل و منطق آوردنی ، بهشون کاملاً آگاهی داره . پس خدایی که سراسر علم هست ، چه چیزی رو دوست داره ؟ اینو دوست داره که علم خودش رو ظهور ببخشه و با خلقِ مخلوقات ، علمش رو در وجودِ مخلوقات و جهانِ هستی ، نمایان کنه .
ولی یه موضوعی مطرحه ، و اون اینه که :
خدا کمال عالم بودنه ، و دوست داره که اینو با مخلوقات بهش برسه ، ولی عالم مطلق بودنِ خدا ، به مخلوقات وابسته نیست و اگر مخلوقاتی هم نبودند ، باز هم خدا به ذاتش که کمالِ مطلق بودنه ، آگاهیِ کامل داشت . ( بخشی از کمال مطلق ، کمالِ عالم بودنه ) .
یکم سخته و برای خودمم خوب جا نیفتاده . فردا بهتر میفهممش .