دیروز نزدیکای شب بود انگار ، که متوجه شدم یه نفر از دوستان ، حوصله منو نداره 🤦. اولین بار توی بلاگفا باهم آشنا شدیم . راستی پسره نه دختر ! 😂 اون موقعا بخاطر حال بد روحیم سعی میکرد کمک کنه بهم . پزشکیم میخوند. ازمم کوچیک تر بود . اوایل توی تلگرام همش پیام میداد ولی بعد یه مدت بیخیال شد . فک کنم فهمید که به صرفه نیست روی من سرمایه گذاری کنه 😑. متوجه شد که از من نمیشه یه دوست به درد بخور کشید بیرون 😕. احتمالا حوصله سر بر بودم . خلاصه دیروز فقد روی پیامایی که فرستاده بودم براش ، با ایموجی واکنش نشون میداد. در حد یه ترکیب دو کلمه ای هم یه جمله میساخت .
دیدم حوصلمو نداره دیگه. میخواستم بلاکش کنم ولی پیش خودم گفتم که قبلاً کمکت کرده . بنابراین بلاکش نکردم که بی معرفتی محسوب نشه . ولی هیستوری رو پاک کردم و پیامامون پاک شد اما مکالمه رو نبستم. فقد خالیش کردم .
یه نفر دیگه هم حذف شد خلاصه .
آیدا خانم و نون خامه ای هم حذف شدن .
فلن آرمین مونده . البته اونم تا وقتی دورش خالی باشه ، آدم حسابم میکنه. در واقع دوست روزای سخت ندارم . دوست روزای خوشی هم ندارم 🤦 فقد وقتی یه نفر افسردس یا تنهاس و با کسی نیستش ، برای یه مدت موقت میاد پیشم و وقتی کارش راه افتاد ، یه جوری که انگار منو کلن از نزدیک ندیده ، محل نمیده و خود خفن پنداریش میگیره 😕. در واقع ، آدم حسابش کردم وقتی آدم حسابش نمیکردن. وقتی آدم حسابش کردن ، دیگه آدم حسابم نمیکرد !
ولش کن بابا ....
من فقد قراره رشد کنم . کسی بقل دستمم نبود ، عیبی نداره.
مهم نیس 🙂.