امروز صبح ساعت ۱۱:۴۵ نوبت دکتر روانشناس داشتم و رأس ساعت ۱۱:۴۳ رسیدم به مطب دکتر 😅. فرم رو پر کردم و منتظر موندم . پنج دقیقه بعد رفتم داخل . ینی ساعتِ ۱۱:۵۰ تقریبا . مامانم میگه انگار حدود نیم ساعت توی اتاق بودی .
مشکلات رو گفتم گفتم که همونی هستم که دو هفته پیش با خانوادم صحبت کرده بودی . این دکتره توی آلمان درس خونده و شایستهٔ شهرتش هم بود . آدمی بود که وقتی رفتم توی اتاق و خواستم از اتاقش بیرون بیام ، دست داد بهم و خوش صحبت هم بود . لحن صحبتش آروم بود و صداش بلند نمیشد . منم خوب شناخت و یکم خجالت کشیدم بابتش ولی خوشحال هم شدم .
کتابامو نشون دادم و معرفی کردم . جفری شوارتز رو میشناخت و این خیلی جذاب بود . کتابش رو بهش معرفی کردم و اونم خوشحال شد که اینو میخونم . برنامه هایی که جدولشونو توی دفتر کشیدم رو بهش نشون دادم و پشماش ریخت و گفت که کمتر کسی مثل تو پیدا میشه که توی این سن ، انقدر قانونمند باشه و به فکر آینده باشه . گفت که این رفتاری که داری ، جدا از اینکه یه بخشیش بخاطر وسواسه ، یه بخش دیگه ایش که صرفا قانونمند بودنت و وسواس نداشتنت رو میرسونه خیلی خوشحال کنند و امیدوار کنندست و من تو رو اصلا با سه ربع پیش که دیدمت نمیتونم مقایسه کنم . منم یکم ته دلم خوشحال شدم ، ولی خیلی نشون ندادم این موضوع رو ، چون خوشم نمیاد ازم تعریف کنن. ( بجز همسری که ندارم و یا دوست صمیمی ای که تقریبا ندارم 😂.)
گفت تو میدونی باید چیکار کنی . برنامه داری و خودت رو خیلی خوب میشناسی و نیازی نیست که مثل بقیه ، خیلی روت وقت بذارم و روانکاوی کنمت ، چون خودت خیلی خوب کمک میکنی .
گفت چهار پنج هفته دیگه دوباره بیا !
چهار یا پنج تا کار گفت که توی این مدت انجام بدم که به صورت خلاصه این ها بودن :
۱_ پیدا کردن کار در بیرون از خانه ۲_ انجام کار های دلی مثل ادامهٔ وبلاگ نویسی ، برای آرامش درونی ، ولی نباید اعتیاد وار بشه . ۳_ برقراری ارتباط با مادر و فامیل و دوست شدن با اونها (گفت با پدرت معمولی باش . ) ۴_ انجام ورزش و خسته شدن در بیرون از خانه ( مثل رفتن به باشگاه بدن سازی ) ۵_ گرفتن مدرک دانشگاهی از همین رشته ، ولو اینکه سه سال دیگه طول بکشه .
گفت تلاش کن اخراج نشی و من مطمئنم اخراج نمیشی، چون کاری که بخوای انجام بدی رو میتونی انجام بدی و میتونی راضیشون کنی که اخراجت نکنن ، اگر خودت بخوای !
همین حرفا زده شد حدودا . البته من درمورد شکست های عاطفی مجازی هم بهش گفتم و برای توضیح ، ناله نزدم مثل بقیه آدما ! و حتی شوخی هم کردم برای توضیح علائمی که نشون میداد به سندروم ادل مبتلا هستم .
خوب بود . آدمِ شایسته ای بود اگر میلیاردر باشه .