نمیدونم که بهتون گفتم که اقتصاد مهندسی ، نمرش اومده یا نه . ولی به هر حال ، ۱۰/۲۵ شدم .
از دانشگاه احتمالا اخراج میشم ولی نمره مکانیک سیالات هم باید بیاد و نتیجه اعتراض زدن هم مشخص شه.
به اقتصاد مهندسی و تاریخ تحلیلی ، اعتراض زدم و ماجرای احتمال اخراجم رو گفتم و فشرده گفتم که روانپزشک میرم و مشکل وسواس داشتم و خودم دوست نداشتم که مطالعه نکنم و اذیت میشدم بابتش. زیاد نمیشد چیزی نوشت. باید نسبتا کوتاه حرف میزدم .
ولی یا نمره نمیدن ، یا اگر نمره بدن ، اونقدری نمیدن که بشه اخراج نشد 🙂.
حالم عجیب و غریب شده . دیگه خیلی انگار حس بد بهم دست نمیده . انگار قبول کردم که توی بدبختی میمیرم و فقد منتظر لحظه فرارسیدن مرگ هستم . بدون من یا با وجود من ، اتفاق مثبتی نمیفته . ولی خب اگر خودکشی کنم ، خدا هم میزنه جرم میده . ینی هم اینجا درد میکشیم ، هم با درد میمیریم و هم اون دنیا ، با درد بسیار ، شکنجه میشیم که چرا خودکشی کردی ! بخاطر همین ، خودمو نمیکشم . بهتره که با مرگ طبیعی بمیرم . امیدوارم اگر قراره مصیبت های زندگیم ادامه پیدا کنن ، خدا همه چیو تموم کنه . ولی من سعی میکنم که بجز مردن ، یه تیر هایی هم تو تاریکی بزنم که شاید گرفت 😔. من خیلی بدبختم که حتی کسی باورش نمیشه که دارم میمیرم . به دوتا از دوستام گفتم . یکی مهدی که دبیرستان باهاش بودم و وکالت میخونه ، و اون یکی ، نماینده ترم دو که یه خانوم ۳۰ ساله هست و مثل خواهرم ، به من لطف داره و منم براشون ارزش خاصی قائلم و احترام خاصی پیش من داره . به هر حال ، هر دو نفر ، گفتن که همه همینن 😅. خب خداروشکر ! همه همینن و من ضعیف هستم و اونها قوی ! چون من تسلیم شدم و کاملا از نظر تلاش ، خنثی هستم و اونها در حال تلاش های بی وقفه . درضمن جفتشون گفتن که مشکلمو بزرگ میکنم و طوریم نیست . احتمالا فقد ظاهر لبخند زنان و بعضاً شوخ طبعم رو دیدن و گول خوردن . خب آخه من بیام جلوی شما ، آبروی خودمو با گریه و زاری ببرم ؟ جلوی شما باید چیکار کنم که باورم کنید ؟ حتی اگر باورم کنید ، آبروی خودمو با کولی بازی هام بردم ! برا همینه که حتی نمیخوام کسی بفهمه افسرده ام و مشکلات ذهنی متعدد دارم . چون یا مسخرم میکنن و مشکلمو کوچیک میکنن ، یا اینکه باورم میکنن ، ولی از من یه دیوونه میسازن و بهم نزدیک نمیشن ! انگار که دیروزش که فک میکردن طوریم نیست ، آدم سالمی بودم ولی الان که فهمیدن بیماری دارم ، آدم ناسالمی شدم!
خدایا ، لطفن یه راهی جلوی پام بذار و چشمام رو هم تیز کن که راه رو پیدا کنم . درضمن سوخت رسانی رو هم جون هرکی دوست داری انجام بده چون بدون بنزین ، یه ماشین راه نمیره !! منم دور و برمو آدمای بی معرفت و نامرد گرفتن . ینی واقن میخوای منو بین این نامرد ها که خانواده ام در رأس کار هستن ، تنها بذاری؟ خب اگه تو تنها بذاری ، من تنهاییمو چطور پر کنم ؟ با کی پر کنم ؟ خیلی بی معرفتی اگر صدامو بشنوی و درد هامو ببینی ، ولی جوابی ندی . از مخلوقاتت بخاطر موجودیتشون نمیشه توقع بی نقص بودن داشت و طبق قانون احتمال ، یه نفر میتونه بین صدها انسان سمی که نزدیک ترین ارتباط هارو باهاش دارن قرار بگیره . ولی ازخالق میشه توقع کمک داشت چون نقصی نداره که مثلن بخواد بخاطر کارای بدی که کردم ، صدامو نشنوه و ترجیح بده که نگام کنه که بیشتر بسوزم و از سوختن من لذت ببره ! سادیسم داشتن ، نشانه فقدان اعصابه ، و فقدان در خالق وجود نداره. اگر خالق ایرادی داشت ، دنیا شکل نمیگرفت چون در واقع، اصلن اسم اون جاندار ، خالق نبود و لازم بود که خودش خدایی داشته باشه که بهش موجودیت بده !!
با این اوصاف ، چرا وقتی از خدا ، آرامش و روان آرام رو تقاضا میکنم ، بهم هیچی نمیده ؟ چرا وقتی دوست خوب توی دنیای واقعی میخوام ، کسی که شبیه منه از لحاظ اخلاقی و هدف ، و منم دوست داره ، به چشمم نمیخوره ؟ چرا خدا هیچی جز دسته بیل بهم هدیه نمیده 😅. من که نامرد نیستم که با انسان های مهربون و بی گناه که سعی میکنن خوب باشن ، مهربون نباشم . منی که مهربان بودن و متواضع بودن ، توی رأس کارمه ، چرا خدا انقد بهم سختی های بزرگ میده در حالیکه حتی حال ندارم کارای عادی رو بکنم ؟ چرا انقدر منو تنها گذاشته ؟ اگر تنها نیستم ، پس چرا انقد با وجود آرزوهای بزرگ ، دنیای کوچیکی دارم ؟ ناراحت کنندست و دل آدمو میشکنه ، وقتی که مهربون باشی ولی کسی نبیندت و دوستت نداشته باشه یا اگر هم دوستت دارن ، سطحی و در حد لبخند زدن های همراه سلام علیک باشه ! منم بشم مثل بقیه که دیده بشم ؟ منم لاشی بشم ؟ منم دو رو و سادیسمی و خودشیفته بشم ؟ منم تظاهر به چیزی که نیستم بکنم که بی نقص دیده بشم و بقیه خوششون بیاد ؟ نه ! نمیتونم این کارو بکنم . خیلی تنهام و شاید روز های زیادی برام نمونده باشن ، ولی با شرافت میمیرم و دل آدم های پاک و رنج دیده ای که ذات مهربان و با عاطفه ای دارن رو با فیلم بازی کردن و لو رفتن های بعد از اون ، نمیشکنم . درد هام برای خودم . امیدوارم خیلی طول نکشه و سریع تر این درد ها همشون با جسمم تموم شن. خدا به همه رنج دیده های عاطفی ، صبر بده و تحملشون رو زیاد کنه در مقابل سختی ها و نذاره مثل من به فروپاشی برسن . شاید توسط خالق، بنا به دلایلی دوست داشتنی نباشم ، ولی حداقل ای کاش با بقیه ، مثل من برخورد نکنه و اونارو ببخشه اگر کار بدی کردن و دوست داشته باشه . من ۲۲ سالمه . نباید بیشتر زندگیمو ، توی افسردگی مطلق گذونده باشم . مگه دسته ای آدم کشتم ؟ 😔
خدایا ، حرف هامو شنیدی . خیلی دوست دارم بدونم که موضعت در مقابل حرف هام چیه ؟ میخوای جسم خسته منو ، با درد بزرگی که در حال اومدنه مهمون کنی ؟ یا اینکه راهی قراره ببینم و توش قرار بگیرم که خوب کنم خودمو و منو درمان کنی ؟
یکم مهربون باش باهام . خواهش میکنم منو از خودت دلسرد نکن . 😔