دیروزِ روزی که گذشت خیلی کار کردیم توی خونه . خونه تکونی عملاً اون روی خشنش رو بهم نشون داد ! 😄 کل اتاق خوابو ریختیم بیرون . سخت بود چون باید تخت رو هم باز میکردیم . بعد از بیرون ریختن وسایل ، باید موکت رو جارو میکردیم و بعدش هم جمع میکردیم و میبردیم پشت بوم که بشوریمش . راستی فرش اتاق خوابم شستیم . شب که شد ، موکت رو برگردوندیم اتاق خواب ، ولی هنوز یکم نوک موکت نم داشت که میشد در نظر نگرفتش . روزی که گذشت اکثر وسایل رو برگردوندیم اتاق خواب و تخت رو دوباره سر هم کردیم . کتابارم با ترتیب جدیدتری برگردوندم کتابخونه . هنوز یه سری وسایل موندن که برگردونیم اتاق خواب ولی زیاد نیستن .
⛄❄️⛄❄️⛄❄️⛄❄️⛄
فکر کنکور و امتحان نهایی ها ، ثبت نام کنکور ، معافیت دادن یا ندادن به من ، ساعت مطالعه پایین ، OCD و افسردگی و اضطراب ، جنگ شدن و اینکه چرا کارای ساده رو سخت انجام میدم و اهمال کاری میکنم ، واقن منو خیلی اذیت میکنه . من کیش مات شدم و فقط فکر میکنم که چه خاکی بریزم !؟