دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴ 21:2

دکتر شوک ننوشت . قانع نشد و خیلی هم حرف زدیم ولی نه من قانع شدم نه اون . اون می‌گفت درسو ول کن و دنبال کارای دیگه برو ! گفتم من راهمو انتخاب کردم . جز درس نمیتونم کاری بکنم . به هیچ کاری جز مرتبط با تحصیلات دانشگاه علاقه ندارم و کاری که علاقه ندارمو نمیتونم انجام بدم . من کاری که علاقه بیشتری دارمو انجام نمیدم وای به حال کاری که علاقه ندارم 🥲 . قانع نشد .

برای شوک باید کو.نمو داره کنم . وقت ندارم و اعصابم ندارم . هرکی جلوم وایسه مجبور میشم لهش کنم چون بجز این کنکور دیگه کنکوری نمیدم . نتیجه نگرفتنِ نهایی = خودکشی .

فلان بیمارستان رو یه بار زنگ زدم و بهم گفتن که روانپزشکای ما و روانشناسای ما باید تورو ببینن . عکس qeeg هم انگار باید بگیرن همرو بررسی کنن .

الان به شدت عصبی هستم بخاطر درک نداشتن بقیه . یه ملت فرار میکنن از روانپزشک و ای سی تی . من خودم دارم سمتشون میرم ولی جلومو میگیرن . ریدم تو این شانس و حمایت !

شاید فردا صبح زود برم فلان بیمارستان روانی برای پرس و جو . البته قبلش زنگ میزنم ببینم لازمه برم یا نه .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم