جمعه دوم تیر ۱۴۰۲ 21:32

ریاضیو خراب کردم امتحانشو .

اندیشه اسلامی ۲ رو هم نخوندم ولی امتحانش از شانسم ، خیلی ارتباط داشت با سوالات کنکور و من اون قسمت هارو خونده بودم و سر کلاس هم به حرفای استادش گوش کرده بودم . حداقل نصف هاشو در مجموع ! و تونستم بجز یکی دو سوال ، بقیه سوال هارو تقریبا مطمئن بزنم ، هرچند که استادش خیلی مارمولکه و نکته انحرافی کم نداره توی تست ها ! بیست تست بود . من نزدیک ده دقیقه دیر تر شروع کردم چون دیرتر رسیدم ولی بهم مهلت دادن و پنج دقیقه بیشتر نشستم و هم سوالات رو دوره کردم و غلط گیری کردم ، و سوالات رو حساب کردم که چند نمره میتونم از توشون بکشم بیرون :) . مجموعا اندیشه اسلامی رو نمیفتم انشالله.

بعد از امتحان اندیشه اسلامی ، رفتم لابراتوار پیش پسرخاله هام . چون قرار بود یکیشون ناهار بده . ناهارو خوردم و دو سه ساعت هم بعد از ناهار موندم .

در حین بودن توی لابراتوار ، نماینده کلاس ترم دو ، بهم پیام داد که استاد ریاضی ، قبول کرده که ازت یه امتحان جبرانی بگیره . فقد با آموزش باید هماهنگ کنی . ««« من واقعیتش به نماینده گفتم که به استاد بگه که امتحانو خراب کردم و تاثیرش زیاده توی معدلم . اگه ممکنه ، از قول من ازشون خواهش کنید که بذارن یه امتحان دیگه بدم 😢. فک نمی‌کردم که قبول کنه استادش . ولی قبول کرد . »»»

روز چهارشنبه که از لابراتوار برگشتم خونه ، خیلی خوشحال بودم . ولی شب رسیدم خونه و خیلی خسته بودم چون شب قبل امتحان اندیشه نخوابیده بودم و تا فردا شبش هم بیدار بودم ! ینی حدود یک روز و نیم .پس گرفتم خوابیدم.

پنجشنبه روزش از نوع سرزمین عجایب بود ! نمی‌دونم توش چه اتفاقاتی افتاد ولی نخوندم ! واقن به وجود خودم شک کردم ! انگار که ذهنم دست خودم نیست بعضی وقت ها ، چون زمان رو یه طوری از دست میدم ، که خودم هم برگام می‌ریزه .

امروز جمعه ، روند پنجشنبه ادامه داشت علی الخصوص این که ویاس هم تموم شده بود و خوابم گرفته بود بخاطر این موضوع ! پنجشنبه هم ویاس تموم شده بود . در واقع ، روز امتحان که چهارشنبه بود ، آخرین ویاس خورده شد .

خلاصه جمعه هم خیلی هرز رفت و تا ظهر بیکار بودم و یا دراز کشیده بودم و یا خواب بودم و یا با گوشی ور میرفتم . جالبیش اینجاست که صبح زود بیدار شدم و صبحانه خوردم و منتظر بودم که تایم مطالعه یکم نزدیک شه که شروع کنم . ولی خوابیدم و شروع نکردم !

سرتون رو درد نیارم . تا الان کار کش اومد و تازه می‌خوام شروع کنم و شب نمیخوابم . با نسکافه خیلی راحت میتونم نخوابم . فردا قبل حرکت هم ، نسکافه میخورم . البته شاید هم توی متروی بین شهری نسکافه رو بخورم که خیلی بعیده .

درس بهداشت پرتوها رو ، تا یه جایی قبلا خونده بودم و متوجه شدم که سختی خاصی برای من نداره و فقد مشکل کمبود وقت خواهم داشت اگر بخوام مشکلی داشته باشم .

حدود ۶۸ صفحه باید بخونم . ۳۲ صفحه از جزوه خودم و ۳۶ صفحه از جزوه یه دختر خانوم که قبلا بهداشت پرتوها داشته و کل کلاس از جزوه اون قراره جلسات آخر رو بخونن . ماجرا از این قراره که جلسات برگزار شده ، ناقص موند و استادش گفت که خودتون ادامه رو بخونید ! ادامه رو اگر می‌خواستیم بخونیم ، باید جزوه انگلیسیش رو ترجمه میکردیم و بعدش چیزی که قرار بود نفهمیم رو میخوندیم ! ولی از جزوه این خانومه می‌خونیم چون خیلی کامله ! بدیش هم ب همینه که نمیدونیم کجاش مهمه و کجاش مهم نیست !

عیب نداره . میخونم . حرف مفت هم نمیزنم درمورد سختی کار .

از امروز تا حدود پنجشنبه یا جمعه هفته بعد ، درمورد درس های دانشگاه و مطالعه هام چیزی نمیگم . در واقع تمرکزم روی نگفتن ساعت مطالعس چون وقتی برنامه هامو میگم ، بهشون عمل نمیکنم ! دلیلش یکم پیچیدس ولی از نظر روانشناسی هم چک کردم و فهمیدم که درسته . ینی گفتن هدف ، از انجام هدف توسط شخص ، میکاهد !

درمورد چیز های دیگه باهم حرف خواهیم زد . ولی امشب شب سختیه . باید طاقت بیارم و آینده سختی که خود خواسته قراره برم سمتش رو تجسم کنم و امید بگیرم از اینکه اگر الان عادت کنم ، بعدن اذیت نمیشم و این یه روند در مسیر رسیدن به خواسته نهایی هست .

بسه !

من فلن برم . خدافظ 🌹.

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم