امروز یه سریال عالی و یه فیلم درجه یک دیدم . قسمت آخر فصل دوم ونزدی ، و فیلم ایرانیِ « زیر نور ماه » . ونزدی به امید به زندگیم اضافه کرد ، و زیر نور ماه منو به فکر فرو برد . این فیلم زندگی انسان های فراموش شدهٔ فقیرِ بی خانمان رو نشون میده و غم هاشون رو نشون میده که هیچ کس متوجه نمیشه . آخرای فیلمم یه خانوم جوونی که بی خانمان بود و با عشوه گری و خوشحالیِ ظاهری میرفت کنار خیابون و برا تن فروشی سوار ماشینا میشد ، توی یه خرابه زیر پل خودکشی میکنه با قرص . ولی شخصیت اصلی فیلم اونو میرسونه بیمارستان و احتمالاً نجات پیدا میکنه . هنوز که هنوزه حرفای اون خانومی که خودکشی کرد منو منقلب کرده . من روی آدمای فراموش شده خیلی حساسم . راستش از یه سری جهات باهاشون همذات پنداری میکنم و درد روانیشون رو داخل بدنم حس میکنم . گریه هاشون رو ، شکسته شدن دلشون رو ، تنهاییشون رو .... 💔 . یکم روحیه روانپزشک شدن گرفتم :) . حس میکنم توی این زمینه آدم مفیدی میشم . شایدم نشم .... به هر حال امیدوارم ....