جمعه چهاردهم شهریور ۱۴۰۴ 1:11

روزی که گذشت یکم افت کردم و فقط زیست خوندم . یه اتفاقی ام افتاد و اون این بود که یکی از پسرخاله هام که رشته انسانی میخونه و میخواد بره کلاس یازدهم اومد خونمون . نزدیکای شب رسید . مغزم درگیر حرف زدن با اون بود و یادم رفته بود چقدر توی تنهاییم دپرس میشم . کلاً مشکلاتی که دارمو یادم رفت . شب ، عموم که خرگوشمو داده بودم به دخترش اومده بود خونه مامانبزرگم و اتفاقاً پسرشم بود . اون میخواد بره کلاس دهم . اف اف زنگ خورد و پسرعموم گفت خرگوشتو آوردیم ؛ اگه میخوای ببینی بیا . منم رفتم حسابی با پشمک خان ور رفتم 😂 . اونم طوری بزرگ شده که کلاً با بازی کردن و ماساژ دادن خیلی حال می‌کنه . بعد ولش کردم توی راهرو که بره بچره ! اونم که عاشق جاهای تنگ و تاریکه ؛ برا همین می‌رفت لای وسایل بابام که جاهای جدیدو کشف کنه و اونجارو مال خودش کنه 😂 . یه سری جاهام که گونی بود رو میخواست با دستاش بکنه . فک میکرد مث خاک میمونه ! ولی آخر سر تونست گونیو پاره کنه با دهنش . وقتی می‌دیدم که چقدر آروم راه می‌ره ولی موقع کندنِ گونی چقدر پرانرژی عمل می‌کنه خندم می‌گرفت . خیلی خرگوش باهوشیه بین همنوعان خودش . فقد یک ماه دست من بود ، ولی من انقدر باهاش بازی کردم که انگار بخشی از مغزم که آدمم وارد مغزِ خرگوشم شد 🤔 . یه سریا میگن حیوونایی که آدما نگه میدارن ، اخلاقشون شبیه صاحبشون میشه . من نسبتاً به این حرف باور دارم . عروس هلندی خالمینا که یکی از بچه هاش ( پسرخالم ) الان خونمونه ، به شدت عصبی و وحشیه . جو توی خونه خالم مثل اخلاق عروس هلندیشونه . خونشون کلاً سر و صداست . خالم و دوتا پسرش و شوهرش همش الکی به هم گیر میدن و سر و صدا میکنن و یکی دو دقیقه بعد آشتی میکنن و میخندن 😂 . عروس هلندی مام اخلاقش رو مخه . ساکته ، ولی بعضی وقتا خیلی حرف میزنه یا سوت میزنه . درست مثل مامانم . مامانم توی خونه آرومه ولی یهو تصویری زنگ میزنه به خواهراش و به شدت سر و صدا راه میفته ؛ چون هم خودش بلند حرف میزنه هم خاله هام . من چون نزدیک عروس هلندیمون نمیشم شبیهم نشده . راستی یادم رفت بگم . بخاطر جو سنگین خونمون و ساکت بودنش در طی روز ، عروس هلندیمون یکم غمگینه . البته مامانم خیلی دوسش داره و باهاش خیلی وقتا حرف میزنه و پرندمونم خوشحال میشه و سوت می‌زنه 😂 . شوهر خالم گفت عروس هلندیمون ماده‌ست . الان که بزرگ شده خیلی کم حرف میزنه . کم حرف زدن ویژگی ماده‌هاست . ولی ممکنه بخاطر تمرین نکردن های مامان و بابامم باشه . بابام که فقد بهش سوت یاد میده و باهاش بازی می‌کنه ( پیش بابام اهلیه ولی به من و مامانم اعتماد نداره ) .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم