یکشنبه دوم شهریور ۱۴۰۴ 23:59

امروز نیز همانند دیروز ، هیچی به هیچی ! حتی فیلم مورد علاقمم نصفه دیدم . فردا باید ادامشو ببینم . نیم ساعت از ماتریکس ۲ باقی مونده .

خوبیِ امروز به صبحش بود که تونستم هفت و خرده ای بلند شم و تا ساعت حدوداً یک ظهر نخوابم . تازه همونم که خوابیدم ، بخاطر برق رفتن بود وگرنه ترجیح میدادم بیدار باشم .

بچه مهندس ۲ رو خیلی دوس دارم . این فیلمو دفعه اوله میبینم و اتفاقاتی که توی سریال میفته ، کل وجودم رو تحت تأثیر قرار میده . امشب هم قسمت جدیدش رو دیدم .

نزدیکای عصر بود که مامانم یهو پرسید بریم خونه خالهٔ بزرگترم یا نه ( خونهٔ خواهر مامانم ) . منم اولش که کلاً حال نداشتم و هیچی نگفتم . بعد چند دقیقه گفتم نمیام . اگه میخوای خودت برو . مامانم پرسید برا چی نمیای ؟ خاله ل هم با بچه هاش همین الان می‌خوان راه بیفتن برن اونجا ! منم با بی رغبتی گفتم که : من بیام اونجا چیکار کنم ؟ مگه با کسی قراره ارتباط بگیرم ؟ الکی فقد میرم یه گوشه می‌شینم دیگه ! خب خونه خودمونم همون کارو دارم انجام میدم 😄💔💔💔💔💔💔💔 .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم