جمعه سی و یکم مرداد ۱۴۰۴ 22:4

دیشب مهمونا تا دیر وقت خونمون بودن . فامیلامونو میگم ؛ چون بقیه همشون بعد از ظهر رفتن . برا همین دیشب ، بعد از ساعت 00:00 هیچی نخوندم و بیهوش شدم از خواب آلودگی . صبح که بیدار شدم طلسمِ روز ، منو فلج کرد مث همیشه . من آدمِ صبح و ظهر و بعد از ظهر نیستم . من غروب به بعد موتورم روشن میشه و میتونم کارای مهمم رو انجام بدم . امروز ظهر بعد از ناهار رفتم یه نسکافه خوردم و خوابم پرید ، ولی افسردگیم از یه جهتِ دیگه زیاد شد ؛ مستقل از کارای نسکافه . نسکافه مث یه قهرمان جلوی افسردگی وایساد ولی نتونست منو از دست افسردگی نجات بده . شاید نتیجه از صد اینطوری بود : نسکافه : 40 / مشکلات مربوط به روان : 60 .

امشب بیدار میمونم و ده تا تست میزنم . بعدش میرم ادامه درس ششم رو میخونم . راستش خوندنِ درس ششم تیکه تیکه شد . بین خوندن ها ، تست میزدم و فاصله میفتاد .

شبتون بخیر ❤️ 🫂 .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم