امروز دوتا چیز رو اعصابم رفت .
یکی بخاطر سریال بچه مهندس ۲ که پسر ۱۶ ساله یتیم میره خواستگاریِ مژگان و مامان دختره تحقیرش میکنه . و مژگانم کادوی پسره رو بهش پس میده 💔🤦 . اشکای پسره رو وقتی میدیدم یاد خودم میفتادم و تا سر حد گریه جلو میرفتم . ولی مامانمم داشت نگاه میکرد و نباید سوتی میدادم . بنابراین از تکنیک خاص خودم استفاده کردم که چشمام پر از اشک نشه 😄 .
و اون یکی هم بخاطر این بود که هیچی نخوندم . من اشتباه کردم که خواستم روز بخونم . باید شب کارو تموم میکردم 😠😞