چقد امشب گریه کردم ... البته فقد اشک خارج میشد و چهرم تغییر نمیکرد . ینی خفیف بود ولی مدتش کم نبود .
ینی میشه از این وضع داغون خارج بشم و به هزاران نفر کمک کنم ؟ 😢 و بعدش داستان زندگیم رو مکتوب کنم برای دیگرانی که مثل من در گرداب مشکلات روانی گیر افتادن ؟ و بیمارای روانیِ تیمارستان رو بغل کنم و بهشون امید بدم ؟ و در خفا براشون گریه کنم و دعا کنم حالشون بهتر بشه .... ؟
خیلی وضعیت عجیبی دارم . یه نفرم پیدا نمیشه که بغلش کنم . من یه INTJ هستم ولی دلیل نمیشه که احساس نداشته باشم ....