دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۴ 7:5

خواب دیدم که سوار ماشین هستیم و داریم از راه جاده ای میریم روسیه ! توی جاده ای بودیم که تموم نمیشد هیچ وقت . وقتی به آپارتمان ها می رسیدیم ، سریع تموم میشدن چون مثلاً روستا یا شهرستان حساب میشدن توی خوابی که می‌دیدم !! یادمه به یه جایی رسیدیم که آپارتمان داشت ولی در حد ده تا دونه ! و چند تا مغازه . و بقیش کوه بود ! از ماشین پیاده شدیم و برای استراحت رفتیم سمت اون قسمتی که مثلاً اسمش شهرستان بود ! 😂 بعدش نمی‌دونم چرا پیاده رفتیم توی جاده و شروع کردیم به پیشروی کردن . مدام جلو می‌رفتیم ولی دور و برمون یه جاهایی فقط کوه و کوهستان بود و یا بیابونی بود ! چیزی که یادمه اینه که به مقصد نرسیدیم و مدام در حال طی کردن مسیر بودیم . این خوابی که دیدم قسمت های دیگه ام داشت ولی حال ندارم توضیح بدم . مثلن یه جایی رسیدیم که چند تا روس نماز میخوندن ! چیزای متفرقه دیگه ای هم دیدم که بعضاً مرتبط بودن با این خواب . ولی حال ندارم توضیح بدم .

Mr.M
About Me
Dim Star
سلام ،
اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم .
Archive
News
Links
Authors
Other

قالب طراحی شده توسط:

پینک تم