روز جالبی نبود امروز . مامان و بابام موقتن رفته بودن اون یکی خونمون که میوه های درخت هلو انجیری رو بچینن . خوب شد نرفتم چون هنوز میوه ها کال بودن و چیز خاصی نیاوردن 😂 .
بعد از ظهر هم پشت میز مطالعه نشسته بودم آهنگ گذاشته بودم . بعدش آروم آروم شل شدم و همونجا دراز کشیدم . بعدش توی ذهنم به خیلی چیزا فکر کردم و در حال Maladaptive Daydreaming هر از چند گاهی چشمام پر اشک میشد و یکم گریه میکردم 🤦 .
الان زنگ زدیم پیتزا بیاره و از اونجایی که شیکمو هستم حالم یکم بهتر شد 😂 .
هدف امشب دو ساعت خوندنه . امیدوارم بتونم .
به هر حال با اینکه شنبه رو نخوندم ، ساعت مطالعم حتی از بهترین هفته ام بهتر میشه . خداروشکر ❤️ .
راستی حمومم نرفتم هنوز 😒 . فک کنم اگه نصفه شب برم خوب باشه و فشار آب زیاد باشه . امیدوارم خوابم نبره .