دو عدد نسکافه گرفتم برا امشب و فردا شب . امشب به صورت آزمایشی بیدار میمونم و میخونم . تا ببینم نتیجه چی میشه و فردا چی پیش میاد .
🌹🌹🌹🌹🌹
نسکافه کم کم داره تاثیر خودشو میذاره و منو از افسردگی و خواب آلودگی و خیالبافی ها میکشه بیرون .
هفته پیش ده ساعت و خرده ای خوندم و افت داشتم . این هفته سعی میکنم بهتر بخونم و نظم بدم به هر روز .
امشب باید توی سکوت و تنهایی ، به سمت آرزو هام حرکت کنم . وقتی پیروز بشم کسی نمیبینه چقدر سختی کشیدم . تنها چیزی که میبینن اینه که Mr.M تونسته از وضعیت خیلی وخیمی خودشو بیرون بکشه و کاری که آرزوی بقیهست رو به نتیجهٔ خیلی مطلوبی برسونه . البته امیدوارم حداقل اون روز رو بتونم ببینم و در همین حین کشته نشم 😂 .
یا محمد ، ای بهترین مخلوقِ خدای بزرگ ، از خدا برای من کمک بگیر . آینده من رو به بهترین شکل رقم بزن و نذار عمرم هدر بره . من نیومدم که وسط راه تلف بشم و صرفاً در دنیای بعدی پاداشی بگیرم . من توی همین دنیا هم میخوام با آرامش و رضایت درونی زندگی کنم و به آرزو هام برسم . آرزو هایی که ذاتشون شر نیست ، و قابلیتِ برآورده شدنِ اونها و خوشبختیِ من در همون حین وجود داره . خدایا ؟ تا دیر نشده منو نجات بده :( . ای پیامبر بزرگ جهانیان ، از خدا برای من کمک بگیر و منو هیچ وقت فراموش نکن . تا وقتی مطمئن نشدی که به خوشبختی رسیدم ، منو در ذهنت کمرنگ نکن . میدونم که درخواست بزرگی ازت کردم و کارم شاید در نگاهِ سطحی زشت بنظر بیاد ، ولی من بخاطرِ شناخت و قبول داشتنِ روح بزرگت این خواسته هارو دارم . ای کاش این شناخت و این دوست داشتنم ، نظرت رو کمی درمورد منِ گناهکارِ به درد نخور تغییر بده و منو دور نریزی . من همون حرفی که به خدا زدم رو به تو ام میزنم که : « اگر مرا در آتش اندازی ، به دوزخیان خواهم گفت که تو را دوست دارم . » حالا خودت میدونی :) . اگه دوس داری منو شرحه شرحه کن . من با چشم های گریان و قلب شکسته منتظرِ گشایش میمونم . شاید دلت سوخت . شاید .